سردبیری سایت راه کارگر: دو گزارش از کارزار «ایران تریبونال» پيروزی میان تهی (پيروزی شكست فرجام)

 تنها چند روز به مرحله دوم برگزاری «کارزار ایران تریبونال» در لاهه باقی مانده  و دست اندرکاران ایران تریبونال و هم پیمانانشان سخت مشغول نهائی کردن فعالیت هایشان می باشند. از زمان برگزاری مرحله اول ایران تریبونال در لندن انتقادات به عملکرد این کارزار اوج تازه ای گرفته و تعداد قابل ملاحظه ای از فعالان سیاسی به نقدِ فاصله گرفتن این کارزار از اهداف اولیه خود پرداخته اند. شایان ذکر است که این انتقادات قبل از برگزاری جلسه تریبونال در لندن توسط زندانیان سیاسی سابق و جان بدربردگان از کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی مطرح شده بود اما دست اندرکاران کارزار و سازمان های سیاسی متحد و حامی آن ها، بی توجه به انتقادات و دلائل ارائه شده همچنان مسیر سابق خود را ادامه دادند. طبعآً انتقادات ما و فعالان چپ متوجه نیروهای چپ درون کارزار است زیرا ضمیمه شدن بخشی از نیروهای چپ به کارزاری که تحت سرکردگی نمانیدگان سرمایه جهانی و نیروهای نیابتی ( proxy) آن ها مانند مجاهدین  است، در حد خود یک پیروزی برای آن ها به شمار می رود.

 دو گزارش از کارزار «ایران تریبونال»

 پيروزیمیان تهی (پيروزی شكست فرجام)

سردبیری سایت راه کارگر

تنها چند روز به مرحله دوم برگزاری «کارزار ایران تریبونال» در لاهه باقی مانده  و دست اندرکاران ایران تریبونال و هم پیمانانشان سخت مشغول نهائی کردن فعالیت هایشان می باشند. از زمان برگزاری مرحله اول ایران تریبونال در لندن انتقادات به عملکرد این کارزار اوج تازه ای گرفته و تعداد قابل ملاحظه ای از فعالان سیاسی به نقدِ فاصله گرفتن این کارزار از اهداف اولیه خود پرداخته اند. شایان ذکر است که این انتقادات قبل از برگزاری جلسه تریبونال در لندن توسط زندانیان سیاسی سابق و جان بدربردگان از کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی مطرح شده بود اما دست اندرکاران کارزار و سازمان های سیاسی متحد و حامی آن ها، بی توجه به انتقادات و دلائل ارائه شده همچنان مسیر سابق خود را ادامه دادند. طبعآً انتقادات ما و فعالان چپ متوجه نیروهای چپ درون کارزار است زیرا ضمیمه شدن بخشی از نیروهای چپ به کارزاری که تحت سرکردگی نمانیدگان سرمایه جهانی و نیروهای نیابتی ( proxy) آن ها مانند مجاهدین  است، در حد خود یک پیروزی برای آن ها به شمار می رود.

 پس از برگزاری جلسه لندن، دست اندرکاران ایران تریبونال، گزارشی درباره نحوه شکل گیری کارزار و مراحل مختلف آن همراه با اسامی بخشی از همکارانش منتشر کردند. این گزارش دیرهنگام واکنشی به انتقادات بسیاری بود که به نحوه پیش برد و جهت گیری کارزار مطرح شده و می شود. اما » گزارش» از پاسخ به سوالات متعددی که از سوی منتقدان کارزار مطرح شده طفره رفته و تلاش می کند به شکل خنثی به تشریح روند کار ایران تریبونال به پردازد.

  «گزارش»(۱) می گوید پس از بررسی ها …. جمع اولیه تریبونال به این نتیجه رسیدند که هیچ نهاد حقوقی رسمی محلی و بین المللی حاضر به طرح دعوی علیه جمهوری اسلامی در مورد کشتارها نمی باشد و تنها راه تشکیل یک تریبونال به سبک و الگوی تریبونال راسل( تاکید از ماست ) است. بنابراین جمع اولیه تصمیم می گیرد که برای محاکمه رژیم اسلامی به اتهام جنایت علیه بشریت دادگاهی از نوع راسل را ایجاد کند.

تریبونال نوع راسل در مقایسه با تریبونال نوع لندن!

دادگاهی از نوع راسل دادگاهی نمادین برای رسیدگی به جنایت علیه بشریت و یا نسل کشی است و در اساس محصول ائتلافی است از شخصیت ها و روشنفکران مترقی و ضد سیاست های نظام حاکم جهانی، برای رساندن صدای اعتراض قربانیان به افکار عمومی بین المللی. همانطور که نخستین اعلامیه هیئت اجرائی سازمان در باره  تریبونال گفته است:

» دادگاهی از نوع دادگاه  راسل یک دادگاه بدون قدرت اجرائی است با هدف های اخلاقی و افشاگرانهبرای محکومکردن جنایاتعلیه بشریتوبسیج افکارعمومیبین المللیاست. ایندادگاههمانطور کهدادگاه راسلنشان دادائتلافی بوداز  نیروهای چپ،روشنفکرانبرجسته و سرشناس،نیروهایدمکرات ومترقی برایاعتراض و محکومکردن جنایاتجنگیامپریالیسمآمریکا. برتراندراسل نویسندهسرشناسانگلیسی بههمراه ژان پلسارترنویسندهفرانسوی،ایزاک دویچرتاریخ نویسمعروفمارکسیست،سیموندوبوارنویسنده و فعالحقوق  زنان،طارق علیروزنامه نگارو فعال سیاسی  و ازسردبیراننیولفت ریویو،ژیزلحلیمی ازوکلای زن ووکیل جمیلهبوشا مبارز الجزایری،لارنس دالیسوسالیست ودبیراولاتحادیه کارگرانمعادن انگلیسو ۲۱ روشنفکرچپ، دمکرات وسرشناس  در سال۱۹۶۵دادگاهینمادین راعلیه جنایاتآمریکا در جنگویتنام برپاکردند. ایندادگاه که دوسال طول کشید،توجه افکارعمومی جهانیرا بیش از پیشبه جنگ ویتنامو جنایت‌هاییکه در آن رخداد، جلب کرد.  راسلمتفکری بود بامواضع بسیارروشن در برابرجنایات امپریالیسمآمریکا. «( ۲)

اما ببنیم گزارش کارزار در این باره چه می گوید:» کازرار، برای ادامه این پروژه مردمی، بیش از هرچیز دیگری، به یک تیم حقوقی متشکل از حقوقدانان مجرب و آشنا به حقوق بین الملل نیاز داشت. کارزار، برای تشکیل چنین تیمی، لازم بود ابتدا به سراغ آن دسته از حقوقدانان ایرانی می رفت که به قوانین حقوقی جهان شمول آشنا و در آن زمینه صاحب نام بودند و در عین حال با مساله کشتار زندانیان سیاسی آشنائی داشته و حاضر به همکاری داوطلبانه می بودند.»( تاکیدات از ماست)

از همین جا تفاوت راهکار «کارزار» با دادگاهی از نوع راسل به روشنی دیده می شود. کارزار به جای آن که به سراغ  روشنفکران برجسته و سرشناس چپ، دمکرات و مترقی برای برپائی دادگاهی از نوع راسل برود، به سراغ تیم حقوقی حقوق دانان مجرب و آشنا به حقوق بین الملل می رود تا یک المثنای مشابه دادگاه های بین المللی موجود  را که حافظ نظم جهانی موجود هستند، بازسازی کند.اما ما قبلا» به این نوع «حقوق بین الملل» و دادگاه هائی که مجری این قوانین هستند پرداخته ایم. این دادگاه ها – از جمله «دیوان جنایات جنگی یوگسلاوی»، و » دیوان بین المللی جنائی» نهادهای قضائی بین المللی مجری سیاست های قدرت های حاکم جهانی بویژه دولت آمریکا برای محاکمه و مجازات خاطیان از نظم حاکم جهانی هستند. دراین مورد به ویژه دادگاه  محاکمه جنایات جنگی و نژاد کشی یوگسلاوی حائز اهمیت است و به خوبی ساختار این دادگاه ها و خصلت یک جانبه بودن آن ها را نشان می دهد.

چامسکی روشنفکر سرشناس و مترقی آمریکائی در مورد جنگ یوگسلاوی به مقدمه ای که  «استراب تالبوت» (Strobe Talbott) مسئول» کمیته مشترک اطلاعاتی پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در امور دیپلماسی» بر کتاب جان نوریس (John Norris)، ریاست بخش ارتباطات زیر رهبری او، نوشته استناد می کند. در این مقدمه تالبوت می گوید علت اصلی جنگ یوگسلاوی هیچ ربطی به نگرانی موقعیت آلبانی های کوزو نداشت. علت این جنگ برای آن بود که صربستان اصلاحات اجتماعی و اقتصادی لازم را به اجراء نمی نهاد که معنای صریح آن این بود که  آن جا تنها گوشه باقی مانده از اروپا بود که خود را تابع برنامه های نئولیبرالی آمریکا نکرده بود و بنابراین باید نابود و از میان برداشته می شد. چامسکی می گوید این گفته کسی است که از بالاترین مقامات دست اندرکار جنگ کوزو در دولت کلینتون می باشد و به طور سرراست و پوست کنده  مقاصد آمریکا در جنگ یوگسلاوی را مطرح کرده است. اما برای روشن شدن آن که تریبونال محاکمه جنایات جنگی و نژاد کشی یوگسلاوی  تا چه اندازه دست ساخته ناتو و تابع سیاست های آمریکا بود، لازم است موارد زیر را ذکر کنیم تا معنای برقراری این نوع عدالت جهانی و یا به بیان روشن تر، اجراءعدالت درباره مخالفین امپراطوری آمریکا، با شواهد مستند به معرض قضاوت نهاده شود. .( ۳)

– هنگامی که از جیمز شیا (James Shea)  سخنگوی ناتو در جنگ یوگسلاوی در جریان کنفرانس مطبوعاتی در ۱۷ مه ۱۹۹۹ پرسیده شد که آیا ممکن است در این دادگاه مسئولین ناتو به خاطر خطاهائی که در جریان جنگ مرتکب شده اند محاکمه شوند او پاسخ داد:» این غیرممکن است. این کشورهای ناتو هستند که تریبونال را به وجود آورده اند و به طور روزانه منابع مادی آن را تامین کرده و از آن حمایت می کنند.»

–  در حالی که براساس منشور تریبونال و ماده هفده آن، دادستان و قاضیان تریبونال باید کاملا» بی طرفی سیاسی خود را حفظ می کردند» لوئیس آربور( Louise Arbour)  دادستان تریبونال  با مقامات سیاسی و نظامی دولت های ناتو کنفراس های مطبوعاتی مشترک برگزار می کرد. از جمله در یک کنفراس مطبوعاتی مشترک با شرکت رابین کوک(Robin Cook) وزیر خارجه انگلیس و لوئیس آربور، رابین کوک بدون تعارف و پرده پوشی اعلام کرد که » ما  بر روی جنایات جنگی که در کوزو انجام می شود متمرکز خواهیم شد و همه کسانی را که مسئول این جنایات هستند به دست عدالت خواهیم سپرد.» روبین کوک در این کنفراس مطبوعاتی طوری سخن گفت که گوئی او و دادستان ظاهراً مستقل؟! تریبونال عضو یک تیم هستند و آن ها هستند که  تصمیم می گیرند چه کسانی قوانین بین المللی را نقض کرده اند و باید به دست عدالت بین المللی سپرده شوند. سخنان کوک به این معنی بود که آن ها هر جنایتی هم که کرده باشند از هر نوع اتهام و مجازات مبری و معاف هستند.

–  لوئیس آربوردر جریان جنگ بالکان بارها با مقامات دیگر ناتو از جمله با مادلین آلبرایت وزیرخارجه آمریکا در کنفراس های مطبوعاتی مشترک شرکت کرد.

–  یکی از قضات تریبونال گابریله کیرک مک دونالد(Gabrielle Kirk McDonald) علناً اعلام کرد که مادلین اولبرایت «مادر تریبونال» است.

– لوئیس آربور شخصاً  بیل کلینتون را در جریان اعلام جرم علیه میلوشویج قرار داد، این در حالی بود که بقیه دنیا این خبر را دو روز بعد به طور رسمی دریافت کردند.( ۴)

– شکایات روشنفکران مترقی و سرشناس همراه با چند استاد دانشگاه که شواهد و مدارک تفصیلی و مستند در باره خسارات و جنایاتی که بمباران ها وعملیات نظامی ناتو در یوگسلاوی برجای نهاده بود، به سطل اشغال افکنده شد. این در حالی بود که دادستان لوئیس آربوراعلام کرده بود که هر کس هر شکایتی از طرفین دارد رسماً برای بررسی به تریبونال ارائه دهد.

یکجانبه بودن این نوع محاکمات مورد انتقاد روشنفکران سرشناس قرار گرفته است. باز هم به چامسکی استناد کنیم که  در همین رابطه می گوید اگر قرار باشد رسیدگی به نسل کشی و جنایت علیه بشریت به معنای محاکمه مخالفان امپراطوری آمریکائی نباشد، باید مسئولین جنایاتی را که توسط قدرتمداری نظم جهانی آمریکائی انجام می گیرد نیزبه محاکمه کشید. اما او در همین جا به نکته جالب دیگری اشاره می کند.

 پنجاه مین سال بنیان گذاری ناتو در جریان رویدادهای کوزو برگزار شد. در حالی که سران ناتو در باره آن چه در کوزو در اطراف مرزهای ناتو روی می داد، شکوه می کردند اما در باره روی دادهای دهشتناکی که به خاطر سرازیر شدن سیل سلاحهای آمریکائی  در کشورهای عضو ناتو روی می داد، لب از لب نمی گشودند . در ترکیه که عضو ناتو می باشد چندمیلیون کرد را ناچار به کوچ اجباری و ترک خانه و کاشانه شان کردند، ۳۵۰۰ دهکده کرد را ویران ساخته و زمین ها یشان را به خاک لم یزرع مبدل ساختند، هر نوع شکنجه و کشتار جمعی قابل تصوری را علیه ملیت کرد به کار بستند، تعداد بی شماری در حد ده ها هزار نفر را کشتند … آن ها ۸۰ % سلاح ها یشان را از کلینتون دریافت کردند و هنگامی که  این مظالم در حال افزایش بود سیل سلاح به آنها نیز افزایش یافت. در حقیقت تنها در یک سال، سال ۱۹۹۷، میزان اسلحه ای که کلینتون به ارتش ترکیه داد از مجموعه سلاح هائی که ارتش ترکیه در تمام طول جنگ سرد دریافت کرده بود، بیشتر بود…. چامسکی می گوید اگر قرار باشد محاکمه عادلانه ای در کار باشد باید امثال کلینتون و بوش نیز به دادگاه کشیده شوند.(نقل به معنی از منبع نقل شده چامسکی)  آن چه درباره این نوع تریبونال ها و از جمله «تریبونال جنایات جنگی لاهه» گفته شد روشن می شود که کارکرد آن در خدمت مجازات مخالفان نظم جهانی آمریکائی است و کسانی نیز که در این نمایش ها شرکت کرده اند- از جمله پیام اخوان و سرجعفری نایس و امثال آنها- عاملان  پیش برد سیاست های مزبور بوده اند.

برای بازسازی چنین تریبونالی- یعنی دادگاهی از نوع دادگاه جنایات جنگی یوگسلاوی- است که دست اندرکاران تریبونال لندن به دنبال ائتلاف با «کارشناسان حقوق بین المللی» متناسب به این نوع دادگاه ها می روند. به گفته گزارش، آن ها پس از دریافت جواب منفی از تریبونال راسل- به راستی اگر تریبونال راسل به این ترکیب و تفکر جواب مثبت می داد باید در راسل بودنش شک و تجدید نظرمی کردیم- برای یافتن حقوق دانان برجسته ایرانی با کاوه شهروز و پیام اخوان ارتباط می گیرند و آن ها همراه با همفکرانشان «نقشه راه» تریبونال لندن را در اختیارشان قرار می دهند. شهادت پیام اخوان و رویا برومند در برابر کمیته حقوق بشر کنگره آمریکا در سال ۲۰۰۸(۵) نشان می دهد که امثال پیام و همکاران او  …خیلی قبل از سازمان دهندگان ایران تریبونال درفکر چنین پروژه ای بوده، آن را آماده ساخته و به کنگره امریکا گزارش می دهند و از جمله پیام اخوان در اثبات سخنان خود در برابر نمایندگان کنگره  به تجربه خود در محاکمات یوگسلاوی اشاره می کند و می گوید این نوع محاکمات راه را بر حقوق بشر در یوگسلاوی سابق باز گشود؟؟.

 اما خواندن آن بخش از گزارش که به تعریف و تمجید اخوان و شهروز پرداخته بسیار جالب است. گزارش می گوید: «فعالان کارزار، در ادامه تلاش های خود برای جذب چنین حقوقدان هائی، با کاوه شهروز و پیام اخوان تماس گرفتند و آنها را به همکاری دعوت کردند. هردو در زمینه قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان شصت هفت مطالب و مقالات متعددی در نشریات دانشگاهی، مانند نشریه حقوقی دانشگاه هاروارد و برخی روزنامه های کانادائی  به چاپ رسانده و کار تحقیقاتی در این زمینه کرده اند. با توجه به انگیزه قوی انسان دوستانه(امانیستی) و دفاع این دو حقوقدان از حقوق مردم ایران و مخالفت شان با اعدام و نقض حقوق مردم توسط حکومت ها و تقبیح کشتار زندانیان سیاسی و اطلاع رسانی در این مورد در خارج از جامعه ایرانیان، می توانستند همکاران مناسبی برای کارزار باشند» ( پایان نقل قول از گزارش). گزارش، ادعای ما را به روشنی اثبات می کند که فعالان کارزار تریبونال مرزبندی روشنی با مفهوم  حقوق بشر به معنای امپریالیستی آن که بازیچه ای در دست آنهاست ندارد. اگر چنین باشد باید سناتور مک کین یکی از بزرگترین اومانیست های جهان باشد زیرا هر جا دری به تخته می خورد از تفلیس تا تونس و از بغداد تا بنغازی شخصاً حاضر شده و در باره حقوق بشر داد سخن می دهد اما در دوره رقابت انتخاباتی با باراک اوباما » ایران را بمباران کنید! ایران را بمباران کنید!» مانند وردی سحر آمیز از لبانش فرو نمی افتاد. برای امثال مک کین در عربستان سعودی، در شیخ نشین های خلیج فارس، در  ترکیه-  که از کردها نسل کشی می شود-  و البته در نظام های پوسیده و متحجرو همه دیکتاتوری های بزرگ و کوچک جهان که متحد دولت آمریکا هستند، نقض حقوق بشر مطرح نیست. حقوق بشر تنها برای نظام های دیکتاتوری که افسارشان در دست دولت آمریکا نیست و نیز کشورهای ضعیف و بی اهمیتی که چندان منافع سرشاری برای اربابان سرمایه جهانی در بر ندارند، مطرح است. اما  نه فقط برای کمونیست ها بلکه برای دمکرات های واقعی، حقوق بشر و یا به بیان روشن تر آزادی های سیاسی فراگیر، حق تعیین سرنوشت سیاسی مردم توسط خودشان و مشروع بودن قیام علیه ستم، استبداد و استثمار، یک ارزش جهان شمول است که حقوق غیرقابل نقض هر شهروند جهان امروزی را ، بدون حصر و استثناء، تشکیل می دهد. همانطور که چامسکی می گوید شما نمی توانید میلوشویچ را به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه کنید اما بر جنایات کلینتون و بوش و تونی بلر چشم فرو بندید.

 اما دست اندرکاران ایران تریبونال تصمیم خودشان را در شبیه سازی دادگاهی از نوع تریبونال هائی که  امپراطوری جهانی آمریکا برای محاکمه مخالفان خود بر پا می سازد گرفته اند و در گشت و گذار برای یافتن حقوق دانان دست به دامن کسانی می شوند که در این نوع داد گاه ها خدمت کرده و صاحب نام و آوازه هستند. از سوی دیگر امثال پیام اخوان و همکاران نیز در پی آن هستند که  همان تجربه را در مورد  جنایات جمهوری اسلامی  پیاده کنند. آن ها در مراکز حقوق بشری خود،  که منابع مادی و مالی آن ها از نهادهای وابسته به دولت آمریکا تهیه و تامین می شود، اسناد لازم را فراهم کرده اند، پروژه را نیز نه فقط تدوین بلکه آن را در برابر کنگره آمریکا طرح و مورد تائید قرار داده اند، اما فاقد پیوند با بخش هائی از جنبش دادخواهی( شاهدان واقعی این دادگاه یعنی خانواده های شهدا، جان بدربردگان و فعالان سیاسی حامی این چنین دادگاهی) برای عملی ساختن چنین طرحی هستند. گزارش تریبونال به درستی پیوند دست اندرکاران تریبونال با پیام اخوان و همکارانش را نقطه عطفی در به کار افتادن روند تدارک عملی ایران تریبونال توصیف می کند زیرا دست اندرکاران ایران تریبونال به مثابه محلل می توانند بخشی از جنبش دادخواهی را با اسم رمز «برگزاری دادگاهی از نوع تریبونال راسل» در اختیار پیام اخوان ها قرار دهند.

 از آن پس درِ نعمت بر روی مبتکران ایران تریبونال باز می شود: یک به یک قضات و شخصیت هائی که باید تریبونال را تشکیل و یا آن را آذین دهند و نیز رسانه هائی که باید آن را پوشش دهند، از راه می رسند. بنابراین به هیچ وجه اتفاقی نیست که ریاست تیم دادستانی، ریاست تیم حقوق دانان و مسئولیت کمیسیون حقیقت یابی یعنی کلیدی ترین سمت های تریبونال به کسانی سپرده می شود که از معاونان دادستان های محاکمات یوگسلاوی و یا از اعضای حزب محافظه کار انگلیس یعنی یکی از احزاب اصلی امپریالیسم انگلو ساکسونی و یا نماینده دولت ها و در شمار محافظه کارترین مدافعان  نظم حاکم سرمایه جهانی هستند.

 از مسئولین تریبونال لندن باید پرسید آیا راسل و سارتر حقوق دان و یا کارشناس حقوق بین الملل بودند؟ و یا دارای تجربه کاری در نهادهای قضائی بین المللی بوده و بهمین خاطر مناسب ترین کسان جهت برپائی تریبونالی برای محاکمه جنایات جنگی آمریکا در ویتنام بودند؟ جواب البته کاملاً منفی است. هم راسل و همه سارتر دو فیلسوف مخالف جنگ های امپریالیستی بودند. راسل با این که فیلسوفی برجسته، استاد دانشگاه و از خانواده های بسیار سرشناس انگلیس بود اما به خاطر مخالفتش با جنگ امپریالیستی جهانی اول توسط دولت انگلیس محاکمه و به زندان افتاد. سارتر نیز از مبارزان برجسته علیه فاشیسم آلمان بود که  دستگیر و در اردوگاه های آلمان نازی زندانی شد و پس از آزادی نیز نقش مهمی در جلب نویسندگان و ادبای برجسته فرانسه به صفوف جنبش مقاومت ایفاء کرد. گرایش سارتر به آرمان کمونیسم و کمونیست ها نیز بر کسی پوشیده نبود. از آنچه گفته ایم می توان نتیجه گرفت که ایران تریبونال هیچ سنخیتی با دادگاهی از نوع دادگاه راسل ندارد.

نقش های کلیدی ایران تریبونال گویای کدام جهت گیری است!

از رئیس تیم دادستانی یعنی کسی که نقش ژان پل سارتر در ایران تریبونال را بر عهده دارد، شروع کنیم: پیام اخوان  است که بعداً سمت رئیس تیم دادستانی تریبونال لندن به او واگذار می شود. او کسی است که در محاکمه میلوشویچ معاون دادستان بوده است و دارای چندین مسئولیت مشابه در محاکمات آینده دیوان بین المللی جنائی  است. هم چنین او موسس مرکز اسناد حقوق بشر ایران است که کمک های مالی وزارت خارجه آمریکا و کانادا و چندین نهاد وابسته به سرمایه های آمریکائی بودجه اصلی این مرکز را تامین می کند،

 پیام اخوان از جمله اعضای هیئت مدیره سازمان حقوق بشری «حقوق و دمکراسی»  Rights&Democracy))بوده است که توسط دولت محافظه کار «برایان مالرونی»(Brian Mulroney) در کانادا از سال ۱۹۸۸به صورت یک سازمان غیرانتقاعی تاسیس شده بود. نهادی که دولت کانادا به تقلید از الگوی «موقوفه برای دمکراسی»(Endowment for democracy)  ایجاد کرد و ما به نهاد  اخیر در بخش تامین مالیه ایران تریبونال خواهیم پرداخت.

 او همچنین از جمله «رهبران جوان جهانی»(young global leader) فوروم داووس که در واقع  انترناسیونال سرمایه جهانی است. اما علاوه بر همه موقعیت های برشمرده در بالا، پیام اخوان از اعضای فورم هالیفاکس ( برای امنیت جهانی) نیز می باشد که در آن فرماندهان نظامی ناتو، مقامات اسرائیلی نظیر اهود باراک، نومحافظه کاران آمریکائی نظیر جان مک کین شرکت دارند و وزارت خارجه کانادا، ناتو و بزرگترین انحصارات اسلحه سازی جهان به طور رسمی از حامیان آن هستند.

 از امضاءکنندگان درخواست هجده ماده ای تحریم های فلج کننده  از دولت آمریکا و سایر قدرت های امپریالیستی در کنار دست راستی ترین سیاست مداران نظیر خوزه ماریا آزنار» رئیس جمهورپیشین راست گرای اسپانیا، «کارل گرشمان» رئیس»موقوفه برای دمکراسی»، تعداد زیادی از وزرای کابینه های کانادا و… استادان و محققان محافظه کار اسرائیلی و ایرانیانی نظیر رویا برومند مسئول بنیاد برومند، عباس میلانی، کریستینا مقدم، رامین جهانبگلو، نازنین افشین جم، و … می باشد. (۶)

«سرجفری نایس»(Sir Geoffrey Nice) و «جان کوپر کیوسی» (John Cooper QC) قضات تریبونال به حزب محافطه کار انگلیس تعلق دارند.

  سرجفری نایس از جمله وکلائی بوده است که  مانند پیام اخوان از دادستان های محاکمه میلوشویچ و سایر محاکمات متهمان یوگسلاوی نظیر داریو کوردیچ (Dario Kordić) و گوران ژلیسیک (Goran Jelisić) شرکت داشته است.

موریس کاپیتورن، از نمایندگان دولت کانادا کسی است که به عنوان فرستاده ویژه سازمان ملل برای تعیین شده بود.

مقایسه شخصیت های کلیدی دو تریبونال راسل و لندن تفاوت اساسی و ماهوی آن ها را با هم نشان می دهد. این تناقض بزرگ و غیرقابل سرپوشی موجب شده است که مدافعان و سخن گویان ایران تریبونال در استدلالات خود دچار تناقض های بزرگ غیرقابل پاسخ شوند. آن ها برای فرار از واقعیت روشن تفاوت های ماهوی موجود میان آن چه می خواهند به عنوان نوع تریبونال راسل قالب کنند مدعی می شوند که برخلاف تریبونال راسل که از روشنفکران تشکیل شده بود ایران تریبونال یک تریبونال مردمی است که از  قربانیان سرکوب های جمهوری اسلامی تشکیل شده است و هدف آن انعکاس صدای اعتراض قربانیان جنایات و کشتار جمهوری اسلامی است. این توجیه اما کاملاً بی پایه بوده و هیچ چیزی را اثبات نمی کند. دادگاه راسل مگر چیزی بود جز انعکاس صدای قربانیان  جنایات آمریکا در ویتنام، کامبوج و لاتوس  که بدون در نظر گرفتن زخمی ها و صدمات عظیم زیربنائی به این کشورها  قریب پنچ میلیون نفر از مردم این کشورها قربانی گرفت ؟ آیا این دادگاه صدای اعتراض جهانی علیه قتلعام میلیون ها انسان در  جنوب شرقی آسیا به خاطر پیش برد سیاست های جهانخوارانه امپریالیسم آمریکا نبود ؟ با این اوصاف آیا می توان تردید داشت که چنین تریبونالی- به عنوان تریبونال شبیه سازی شده و یا نمادین از نوع دادگاه های جنایت جنگی یوگسلاوی – بنا بر ماهیت و جهت گیری خود به بعنوان حلقه ای در زنجیر سیاست هائی قرار می گیرد که در خدمت نظم نوین جهانی یا نظم امپراطوری آمریکائی است. بدین ترتیب کارکرد و جایگاه تریبونال لندن با ترکیب گردانندگان آن از نظر مواضع و جهت گیری های سیاسی، سوابق و جایگاهی که دارند، مانند در و تخته، در انطباق کامل با هم است.

دو وجه مکمل سیاست ائتلافی ایران تریبونال!

 امروز هیچ کس قادر به انکار واقعیت هائی که در بالا از آن ها نام بردیم نیست و درست به همین خاطر است که توجیه گران ایران تریبونال بخاطر تناقض ادعا و واقعیت های عملی قادر به پاسخ گوئی به منتقدین سیاست هایشان نشده اند. دو ویژگی مهم دیگر وجود دارند که  دو یال سیاست های ائتلافی ایران تریبونال را منعا می بخشند:

اول ، ائتلاف با چهره هائی که از اعضاء موثر سیاست ها و نهادهای سرمایه جهانی هستند، سوار شدن با آنها بر  عرشه ی ائتلافی و بدین ترتیب بازی در بساطی که افسار آن در دست نمایندگان سرمایه جهانی و بویژه دولت آمریکا است. در همین ارتباط است که ایران تریبونال قادر نیست در برابر درخواست های مکرر و متعدد نیروهای چپ انقلابی با تحریم ها و تهدیدات جنگی مرزبندی کند و همانطور که ما بارها گفته ایم خود را موظف به رعایت خطوط قرمزی می کند که در شرایط حاضر مولفه های سیاست های تهاجمی قدرت های امپریالیستی برای تغییر رژیم در ایران را تشکیل می دهد.

دوم،  ائتلاف با راست ترین جناح های سرمایه جهانی تنها خصلت نمای ایران تریبونال نیست. وجه دیگر این ائتلاف به ساختار رهبری داخلی ایران تریبونال، یا هیئت هماهنگی، مربوط می شود که شاخص اصلی آن، ائتلاف با کسانی است که نمایندگان سیاست های مجاهدین( نظیر ایرج مصداقی و لیلی قلعه بانی) می باشند. امروز لااقل برای همه فعالان،  اعتقادات فردی مانند ایرج مصداقی یا به اصطلاح پژوهشگر سیاسی که بلند گوی سیاست های مجاهدین است، روشن شده است. کسی که طرفدار تحریم های فلج کننده، اعمال همه انواع فشارها علیه ایران، ایجاد منطقه پرواز ممنوع، دخالت های نظامی انسان دوستانه و… می باشد. (۷)

این دو وجه سیاست ائتلافی در عین حال نشان دهنده سقوط آزاد نیروهای چپ درون هیئت هماهنگی تریبونال و چند سازمان و فعال منفرد چپی است که به تائید ایران تریبونال و سیاست های ائتلافی آن پرداخته اند.آن ها در مبارزه با جمهوری اسلامی و افشاء جنایات آن با جبهه آمریکائی و حامیان و طرفداران آن وارد ائتلاف عملی شده و بر خلاف ادعای استقلال از سیاست های امپریالیسم جهانی، بخشی از جنبش دادخواهی شهدا و زندانیان سیاسی ایران را به ضمیمه سیاست های سرمایه جهانی، در راستای تغییر رژیم در ایران، مبدل ساخته اند. این در حالی است که نیروهای مزبور ظاهراً مدعی صدای سوم یا استقلال از امپریالیسم در مبارزه علیه جمهوری اسلامی هستند اما هنگامی که زمان کاربرد این مشی در عرصه عمل فرا می رسد دره عظیمی که میان حرف و عمل آن ها موجود است، آشکار می شود. البته ائتلاف دست اندرکاران ایران تریبونال با نمایندگان مجاهدین را نباید به هیچ وجه دست کم گرفت. سازمان مجاهدین به خاطر سیاست های ضددمکراتیک و ارتجاعی اش هم در میان مردم ایران و هم در میان نیروهای اپوزیسیون، به ویژه اپوزیسیون چپ انقلابی کاملاً منزوی است. همین انزوای مجاهدین آن ها را هر چه بیشتر به سوی ملزم شدن به سیاست های سرمایه جهانی سوق داده است به طوری که این سازمان اکنون همه هم و غم خود را به کار می برد که به ابزار پیش برد پروژه های آمریکا برای تغییر رژیم مبدل شود. البته استراتژهای سیاست خارجی آمریکا نیز سازمان مجاهدین را به عنوان مناسب ترین نیروی جنگ نیابتی برای استراتژی تغییر رژیم در ایران به شمار می آورند.

 در این زمینه کافی است که  کتاب موسسه بروکلین  تحت عنوان » کدام راه به سوی ایران؟ گزین هائی برای یک راهبرد جدید آمریکائی درباره ایران «(۸) اشاره کنیم. این کتاب تفصیلی ترین مطالعه راهبردی برای تدوین سیاست های دولت آمریکا در قبال ایران است که به دولت اوباما پیشنهاد شده است. در فصل چهارم این کتاب که » به زیر کشیدن رژیم تهران : تغییر رژیم» نام دارد گزین های گوناگون برای تغییر رژیم به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. در بخش » تشویق به شورش: حمایت از اقلیت ها و گروه های اپوزیسون»در قسمتی تحت عنوان » یافتن عاملی برای جنگ نیابتی» گفته می شود»ملزومات یافتن یک عامل برای جنگ نیابتی شناسائی نیروئی است که مایل و قادر به ایفای این نقش به کمک آمریکا باشد. بهترین نامزد برای ایفای چنین نقشی گروه اپوزیسیونی است که دارای پایه توده ای وسیع، سابقه مبارزه مسلحانه، رهبری شفاف و حمایت توده ای وسیع باشد.متاسفانه نامزدهای کنونی هیچ کدام دارای همه معیارهای یاد شده نیستند.به این ترتیب آمریکا باید یا به سراغ گروه های قومی که دارای انسجام، رهبری و حمایت یک بخش از جامعه ایران هستند برود و یا «شورای ملی مقاومت» را گزین کند که قاعدتاً دارای رهبری و انسجام است ولی درشرایط حاضر از حمایت توده ای کمی برخوردار است.» ( همین منبع صفحه ۱۱۶) در ادامه این مبحث، گزینه های اقلیت ها و مجادهدین مورد بحث قرار گرفته است. به مجاهدین بخش جداگانه ای تحت عنوان » شورای ملی مقاومت؛ مجاهدین خلق»(صفحه ۱۱۷) اختصاص داده شده است که چنین آغار می شود:» شاید برجسته ترین ( و در عین حال منازعه برانگیزترین ) گروه اپوزیسیون که به مثابه عامل بالقوه جنگ نیابتی (proxy) آمریکا جلب توجه می کند «شورای ملی مقاومت» می باشد جنبش سیاسی که توسط مجاهدین خلق تاسیس شده است….». منقدین بر آن هستند که که این گروه غیردمکراتیک و فاقد محبوبیت توده ای بوده و درحقیقت ضد آمریکائی است. برعکس، طرفداران این گروه بر روی مخالفت طولانی مدت گروه با رژیم ایران ، سابقه حملات موفقت آمیز آن و نیز عملیات جمع آوری اطلاعات علیه رژیم اشاره می کنند که سازمان مذکور را شایسته حمایت آمریکا می کند. آن ها همچنین استدلال می کنند که این گروه دیگر ضدآمریکائی نیست و اتهامات گذشته را دیگر معتبر نمی دانند. ریموند تانتر(Raymond Tanter) یکی از مدافعان گروه در آمریکا معتقد است که شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق متحدینی برای تغییر رژیم تهران هستند و همچنین آن ها به مثابه یک عامل موثر برای جمع آوری اطلاعات عمل می کنند. مهم ترین ضربه اطلاعاتی مجاهدین به رژیم تهیه اطلاعاتی در سال ۲۰۰۲ بود که منجر به کشف یک سایت مخفی غنی سازی اورانیوم در ایران شد. علیرغم ادعاهای مدافعین، شورای ملی مقاومت همچنیان در لیست سازمان ها ی تروریست دولت آمریکا قرار دارد. در سال ۱۹۷۰ این گروه سه افسر و سه مقا طعه کار آمریکائی را به قتل رساند. در طی بحران گروگان گیری در سال  ۱۹۸۰-۱۹۷۹ گروگان گیری آمریکائیان را مورد تائید قرار داد و بر اساس گزارش الین سلینو(Elaine Scilno)  در جریان حملات یازده سپتامبر اگر چه رهبران سازمان به طور رسمی این اقدام را محکوم کرد اما در درون سازمان، استقبال از این عملیات بسیار گسترده بود. تردیدی نیست که این گروه عملیات تروریستی علیه رژیم ایران انجام داده است- که اغلب طرفداران شورای ملی مقاومت به خاطر آن که علیه دولت ایران بوده است از پذیرش آن طفره رفته اند.برای مثال، در سال ۱۹۸۱، این گروه ستاد مرکزی حزب جمهوری اسلامی که در آن زمان سازمان سیاسی اصلی رهبری روحانیت بود، را بمب گذاری کرد که حدود هفتاد نفر از مقامات بالا به قتل رسیدند. اخیراً، گروه اعلام کرده است که در بین سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ ده ها حملات با خمپاره، ترور و سایر حملات را به اهداف غیرنظامی ونظامی انجام داده است. برای همکاری نزدیک با گروه ( حداقل در سطح آشکار) لازم است که واشنگتن نام این گروه را از فهرست سازمان های تروریستی حذف کند.

به نظر می رسد که این گروه خود غیردمکراتیک و فاقد محبوبیت توده ای درایران است. این گروه همچنین فاقد پایگاه سیاسی در کشور است اگر چه از نظر عملیاتی صاحب حضور است. به ویژه شرکت فعال این گروه در سمت صدام حسین در جنگ دردناک ایران وعراق تنفر وسیع توده ای برای این گروه به بار آورده است. علاوه بر این ها، این گروه از وجه مشخصه پررنگ کیش شخصیت برخورداد بوده  و رهبران آن مسعود و مریم رجوی تا حد یک بت، مورد تقدیس قرار می گیرند. همانطور که یروند ابراهامیان  ادعا می کند» این یک کیش شخصیت رازگونه است. اگر مسعود رجوی فردا از خواب بیدار شده و بگوید که دنیا گرد نیست بلکه مسطح است اعضای سازمان ادعای او را خواهند پذیرفت.»

علیرغم محبوبیت توده ای محدود( ولی شاید به خاطر به کارگیری موفقیت آمیز تروریسم) رژیم ایران به شکل استثنائی به مجاهدین حساس بوده و در حفاظت خود از آنها بسیار هوشیار است. در سالیان اول انقلاب، رژیم اعضای مجاهدین را ریشه کن کرده و تظاهراتی را که با نام این سازمان برگزار می شد قتلعام کرد. در خارج از کشور، رژیم فعالیت های مجاهدین را به دقت زیر نظر دارد، تلاش می کند پایگاه های سازمان را دچار اختلال کند و در فرصت هائی به ترور اعضای آن مبادرت می وزد.»

به این ترتیب مشاهده می شود که چگونه دو وجه سیاست ائتلافی ایران تریبونال مکمل هم و در یک راستای واحد قرار دارند و مجاهدین در مختصات سیاسی امروزی خود، چیزی نیستند جز یکی از ابزار های پیش برد سیاست آمریکائی تغییر رژیم در ایران. به نظر می رسد که خارج شدن سازمان مجاهدین از لیست سازمان های تروریستی وزات خارجه ی آمریکا نیز در همین راستا صورت گرفته است. لازم به یادآوری است که از نظر ما، خارج شدن این سازمان از لیست سازمان های تروریستی، می تواند شرایط مناسبی  برای بسیاری از نیروهای این سازمان بوجود آورد که بتوانند از ارتباطات بشدت بسته، محدود و تحت کنترل  رهبری مجاهدین، خارج شده و دوره ی تازه ای از زندگی سیاسی خود را رقم بزنند. برمتن چنین شرایطی، محاط شدن  برخی از چپ ها در چهارچوب چنین ائتلافی، آن هم با شرایط تعیین شده توسط سازمان مجاهدین، یعنی عدم موضع گیری در باره تحریم ها و تهدیدات جنگی، پشت پا زدن اساسی به پرنسیپ هائی است که مولفه های اصلی سیاست چپ انقلابی در شرایط حاضر را تشکیل می دهد.

سخن بر سر این نیست که در ابتکاری مانند برقراری یک تریبونال از نوع راسل خانواده های شهدای سازمان مجاهدین و جان بدربردگان این سازمان باید از شمار شاهدان جنایات جمهوری اسلامی حذف شوند. چنین تریبونالی نه فقط به نیروهای چپ و مجاهدین بلکه به همه کسانی که به دلائل سیاسی و عقیدتی شکنجه، زندان و اعدام شده اند اختصاص دارد. و طبعاً مجاهدین که بی تردید شهدایشان پرشمارتر از نیروهای دیگر است نیز باید درشمار شاهدان جنایات جمهوری اسلامی باشند. اما همراهی قربانیان رژیم شکنجه و اعدام علیه رژیم جمهوری اسلامی نباید به هیچ وجه به هزینه دیکته کردن سیاست های ارتجاعی وابستگان به سیاست های جهان خوارانه دولت آمریکا و رهبری کنونی مجاهدین به نیروهای چپ و تعیین باید ها و نبایدها از سوی آن ها عملی شود. در اینجا باید به این نکته توجه کرد که تلاش گردانندگان اصلی ایران تریبونال، آن بوده است که حتی المقدور مجاهدین در جلو صحنه نباشند و با جلودادن نیروهای چپ، اساساً دم خروس حضور طرح های امپریالیستی در این میان بالکل کتمان شود. به دیگر سخن، طراحان اصلی ایران تریبونال تلاش کرده اند از حیثیت و اعتبار نیروهای چپ برای پنهان نگهداشتن نقشه ها و سناریوهای از پیش طراحی شده شان بهره برداری کنند. در حقیقت همانطور که فاکت های غیرقابل تردید نشان می دهد، متاسفانه چپِ درون ایران تریبونال و حامیان چپ بیرون از آن، به این دام افتاده اند و به  این اصول فروشی ها تن داده اند.

مسئله مالی ایران تریبونال

 مسئله تامین مالی ایران تریبونال نیز یکی از ابهاماتی است که توسط منتقدین ایران تریبونال مطرح شده است.عناصر کلیدی ایران تریبونال مانند پیام اخوان در شمار کسانی هستند که در فعالیت های به اصصلاح حقوق بشری خود از دولت های آمریکا و کانادا رسماً پول دریافت کرده و مدافع سرسخت دریافت کمک های مالی از دولت های امپریالیستی و نهادهای وابسته به آن ها نظیر » موقوفه ملی برای دمکراسی» هستند.

نقشی  که این نهادها و کمک های مالی آن ها در پیش برد طرح های امپریالیستی ایفاء می کند شخصیت های چپ و مترقی را برآن داشته است که بنیادی به نام»موقوفه بین المللی برای دمکراسی»(۹) به عنوان نهادی آلترناتیو در برابر آن ها،  تاسیس کنند. در سایت این نهاد گفته می شود «موقوفه بین المللی برای دمکراسی» بنیاد جدیدی ازشخصیت های دانشگاهی، حقوق دانان و فعالان آمریکائی برای پیش برد دمکراسی واقعی در کشوری است که بیش از همه به دمکراسی احتیاج دارد یعنی ایالات متحده آمریکا. سی وهشت نفر از شخصیت های مارکسیست، چپ و مترقی شناخته شده، رئیس، اعضای افتخاری و اصلی هئیت مدیره، هیئت اجرائی و مشاور حقوقی این نهاد را تشکیل می دهند. در میان اعضای افتخاری واصلی هیئت مدیره این نهاد چهره هائی مانند مومیا ابوجمال، رمزی کلارک، هری مگداف، آنت روبین شتاین، الن میکسینز وود، هوارد زین( مورخ بزرگ مارکسیسم که چشم از جهان فرو بست)، دیوید هاروی، مایکل هودسون، جیمز کاک کرافت،  امانوئل والراشتاین و ریچارد ولف دیده می شوند. در سایت این نهاد همچنین نزدیک به صدو پنجاه مقاله در افشای نقش نهادهائی مانند «موقوفه برای دمکراسی»  و نهادهای مشابه تحت عنوان کتابخانه دمکراسی انتقادی گنجانده شده است. یکی از این مقالات عنوان «اسب تروا، موقوفه ملی برای دمکراسی» را دارد که توسط ویلیام بلوم نوشته شده است. ویلیام بلوم می گوید چه تعداد از آمریکائی ها » موقوفه ملی برای دمکراسی» را،که درست برخلاف عنوانی که برخود نهاده است عمل می کند، می شناسند. او توضیح می دهد که هنگامی که در دهه های هفتاد و هشتاد قرن گذشته افشاگری های متعدد در باره عملیات و اقدمات وحشتناک «سیا» این نهاد را در افکار عمومی بدنام کرده بود طبقه حاکم و دست اندکاران آن به صرافت افتادند که برای خروج از بن بست به وجود آمده کاری انجام دهند. کاری که آن ها انجام دادند، عبارت بود از انتقال بسیاری از مسائل وحشتناکی که سیا انجام می داد به یک سازمان جدید با نامی که طنین زیبائی داشته باشد. بدین ترتیب در سال ۱۹۸۳ » موقوفه ملی برای دمکراسی» ایجاد شد با هدف » حمایت از نهادهای دمکراتیک در سراسر  جهان از طریق تلاش های خصوصی و غیردولتی». اما برخلاف  ادعای خصوصی و غیردولتی بودن، » موقوفه ملی برای دمکراسی»، همه بودجه خود را  از دولت آمریکا دریافت می کند. نام غیردولتی این نهاد برای آن است که بر خلاف نهادهای رسمی دولتی آمریکا، برای آن هائی  که کمک مالی می گیرند، دردسر به وجود نیاورد. کارل گرشمان (Carl Gershman) رئیس » موقوفه ملی برای دمکراسی»-کسی که پیام اخوان همراه با او نامه درخواست برای تحریم های فلج کننده علیه ایران را امضاء کرده است- در سال ۱۹۸۶ اعلام کرد «برای گروه های دمکراتیک درسراسر جهان وحشتناک است که به مثابه کسانی به نظر آیند که از سیا پول دریافت می کنند. ما این کمک ها را نباید به طور مخفی انجام بدهیم. ما نتایج این شیوه برخورد را در دهه شصت به چشم خود دیدیم و به همین دلیل به آن خاتمه دادیم…. و » موقوفه ملی برای دمکراسی» را بوجود آوردیم «(نقل سخنان کارل گرشمان ). همچنین آلن واین اشتاین (Allen Weinstein) که لایحه ایجاد «موقوفه ملی برای دمکراسی» را تهیه کرده است در سال ۱۹۹۱ اعلام کرد » کاری را که ما امروز انجام می دهیم بیست و پنج سال سیا به طور مخفیانه انجام می داد…..». امروز پیام اخوان و رویا برومند وامثال آن ها از گرفتن کمک مالی مستقیم از نهادهائی نظیر «موقوفه ملی برای دمکراسی» و یا حتی مستقیماً از وزارت خارجه آمریکا و کانادا  و… آن هم به شکل تهاجمی، به عنوان کمک به فعالیت های حقوق بشری دفاع و آن را همراه برخی از فعالان دیگر تبلیغ می کنند. تردیدی نیست هر سنتی از هزینه این نهادها برای پیش برد اهداف سیاسی و جهان مدارانه سرمایه جهانی و در راس آن ها دولت آمریکا با نام غلط انداز کمک به پیشرد دمکراسی و حقوق بشر هزینه می شود.

اما دست اندرکاران ایران تریبونال و مدافعان آن ها- که بخش زیادی از آن ها معتقدند که دریافت کمک از منابع بالا کاملا» مجاز است-  مدعی هستند که از هیچ نهاد حکومتی و غیرحکومتی کمک مالی دریافت نکرده اند.در این جا البته جای مکث جدی وجود دارد:

اولاً، چگونه است که آن ها با پیام اخوان  که رسماً چنین کمک هائی را دریافت می کند نه فقط مشکلی ندارند بلکه او را به ریاست تیم دادستانی ایران تریبونال منصوب کرده اند.

ثانیاً، رفقای کمیته (منحله) نروژ که از اوائل شکل گیری تریبونال به طور فعال با آن بوده اند در آخرین گزارش خود در مورد مالی نشان داده اندکه ایران تریبونال بر اساس گزارشات داخلی در طی پنج سال حدود ۲۰ هزار یورو پول جمع آوری کرده است در حالی که برای برگزاری مرحله اول کارزار در لندن  نیاز به صدهزار یورو داشته است. گزارش می گوید:»اگر کل کمک مالی ۱۰۵۲۰۰ یورو (یکصد و پنچ هزار و دویست یورو) را در نظر بگیریم با توجه به گزارش مالی داخلی دسامبر ۲۰۱۱ که اعلام کرده بود در صندوق ایران تریبونال  فقط بیست هزار یورو(۲۰۰۰۰) موجود بوده ، به این ترتیب روشن است که از ژانویه ۲۰۱۲ تا قبل از تشکیل دادگاه لندن در ژوئن ۲۰۱۲ ما با سیر کمک مالی غیر واقعی به رقم ۸۵۲۰۰ یورو(هشتاد و پنچ هزار و دویست  یورو) روبرو می باشیم«. اطلاعیه شماره سه کمیته کاری نروژ ایران تریبونال( مستعفی) در ادامه، استدلال می کند که چرا این نوع بیلان دهی غیرواقعی است:» چرا غیر واقعی؟  بخاطر آنکه می دانیم که به مدت پنج سال از ابتدای تشکیل ایران تریبونال فقط بیست هزار یورو(۲۰۰۰۰) به این نهاد کمک مالی شده است، چگونه است که به فاصله ۶ماه (از ژانویه  تا ژوئن ۲۰۱۲) ناگهان مبلغ( ۸۵۲۰۰)  هشتاد و پنج هزار و دویست یورو  به این نهاد کمک شده است؟»(۱۰)اما سروکله این هشتاد هزار یورو به طور معجزه آسائی از منابع غیبی پیدا شده و به این ترتیب مشکل مالی برگزاری مرحله اول تریبونال در لندن برطرف می شود.

اطلاعیه شماره سه کمیته کاری نروژ ایران تریبونال تردیدی باقی نمی گذارد که تامین منابع مالی ایران تریبونال دارای ابهام اساسی است. علیرغم درخواست های مکرر فعالان داخلی ایران تریبونال، در طی پنج سال گذشته، مسئولین و از جمله بابک عماد – که در عین حال مسئول مالی ایران تریبونال نیز بوده است-  از دادن گزارش مالی طفره رفته و ناگهان پس از انتقادهای وارده به ایران تریبونال در مورد منابع مالی آن بیلانی را سرهم کرده اند که از نظرفعالان  کمیته کاری نروژ ایران تریبونال حساب سازی شده است.

همین ابهامات و پوشیده نهادن حساب و کتاب های مالی در مورد سایر کسانی مانند رویا برومند که همراه با پیام اخوان از همکاران ایران تریبونال بوده اند نیز صدق می کند. برای مثال خانم رویا برومند برای تهیه شهادت ها به چند زندانی سیاسی جان بدر برده در شهر کلن و شهرهای اطراف آن مراجعه می کند. یکی از جان بدربردگان حاضر می شود که با وی قرار بگذارد. اما محل قرار در یک هتل بسیار مجلل شهر کلن بوده است. این زندانی سیاسی سابق از آن ها دعوت می کند که به خانه اش بروند اما خانم برومند ترجیح می دهد که در هتل صحبت ها ادامه یابد. سپس برای صرف نهار از زندانی سابق مصاحبه شونده دعوت می شود که به یک رستوان گران قیمت بروند. زندانی سابق با مشاهده ریخت و پاش مالی دچار تردید می شود و از خانم برومند می خواهد که شهادت او را برای تائید به وی برگرداند. او با کمال تعجب متوجه می شود که خانم برومند از وی که یک فعال سیاسی چپ انقلابی بوده است در گزارش یک تروریست ساخته است و به همین خاطر شهادت خود را پس می گیرد.

مواردی که در بالا نام بردیم جای تردیدی باقی نمی گذارد که منابع ایران تریبونال با ابهام مواجه است. اما ائتلاف ایران تریبونال با کسانی مانند پیام اخوان که از دولت های آمریکا و کانادا و نهادهائی مانند «موقوفه برای دمکراسی» برای فعالیت های حقوق بشری خود بودجه دریافت می کنند گویای این حقیقت است که تامین بودجه هائی از این نوع برای کارزارهای حقوق بشری که در راستای اهداف آن ها باشد، کار مشکلی نخواهد بود.

آیا آلترناتیوهای دیگر برای برگزاری ایران تریبونال موجود نبود؟

واقعیت این است که اگر دست اندرکاران ایران تریبونال سیاست مستقل از جبهه سرمایه جهانی را تعقیب می کردند قطعاً می توانستند شخصیت های مترقی و چپ شناخته شده در سطح جهانی را به روند کارزار  ایران تریبونال جلب کنند. بر خلاف بعضی از چپ های ساده اندیش که معتقدند در شرایط تعرض نئولیبرالیسم دیگر شخصیت هائی همانند راسل، سارتر، ایزاک دویچر و دیگران وجود نداشته و همه اندشیمندان چپ ومترقی به جبهه سرمایه پیوسته اند و در اوضاع و احوال حاضر برای برگزاری تریبونالی که در افکار عمومی بین المللی بازتاب قوی و موثر داشته باشد باید به کارگزاران سرمایه جهانی و نهادهای آن ها  متوسل شد، ما شاهد انبوهی از شخصیت ها و اندیشمندان چپ و مترقی هستیم که هم با سیاست های سرمایه جهانی و هم  با دیکتاتوری های خونبار ریز و درشت خط و مرز شفاف و روشنی دارند. در بالا، در ارتباط با تریبونال یوگسلاوی، از نوام چامسکی نام بردیم که  هم منتقد سرسخت میلوشویج و هم سیاست های ناتو در تجزیه و جنگ های یوگسلاوی بود. این شاخص ها خصلت نمای این شخصیت مترقی در همه  جنگ افروزی های امپریالیستی بوده است. او کسی است که نیویورک تایمز او را سرشناس ترین روشنفکر زنده جهان نامیده است. در نظر سنجی یک مجله انگلیسی او با اکثریت قاطع آراء به عنوان سرشناس ترین روشنفکر جهان امروز گزین شد. بر اساس شاخص نهاد «نقل قول های هنری و مسائل انسانی»،  در بین سالیان ۱۹۸۰ تا  ۱۹۹۲ از نوام چامسکی بیش از هر دانش پژوه زنده جهان نقل قول شده و در میان هشت نفری در تاریخ بشری است که از آن ها بیش از دیگران نقل قول شده است. چامسکی استاد دانشگاه ام. ای. تی (MIT) بوده و از جمله  بیش از هشتاد کتاب از او منتشر شده است. شخصیت های نقل شده ما در «موقوفه بین المللی برای دمکراسی» نیز بخشی از همین روشنفکران و صاحب نظران را تشکیل می دهند.

دادگاه راسل برای فلسطین نیز از نمونه هائی است که نشان می هد که ساختار تریبونال راسل چگونه شکل می گیرد  و چگونه این نوع تریبونال ها با ایران تریبونال  تفاوت ماهوی دارند. مجموعه ای از شخصیت های چپ، مترقی و دمکرات کمیته حمایت از  تریبونال راسل برای فلسطین را تشکیل می دهند. در شمار اعضای این کمیته نام های زیر دیده می شوند: طارق علی( که از جمله شرکت کنندگان در دادگاه اول راسل بود)، ژیلبر عشقر ( مارکسیست لبنانی الاصل )، نوام چامسکی، ژیزل حلیمی، ایتین بالیبار، تونی بن، رمزی کلارک، جاناتان کوک، نورمن فینکل اشتاین، گوستاو گاوراس، استفان هسل، جان پیلجر، هارولد پینتر، اریک رولو، خوزه ساماراگو، سیدنی شیهان، واندانا شیوا، ژان زیگلر، فرانسیسکو وایتکر، میشل وارشاوسکی….. و البته بسیای دیگر. طبیعی است هنگامی که افرادی همچون پیام اخوان، جان کوپر و موریس کاپیتورن شخصیت های کلیدی ایران تریبونال باشند،  شخصیت های چپ و مترقی به این تریبونال نخواهند پیوست و یا کسانی مانند نورمن پش حقوق دان مترقی و چپ آلمانی  هنگامی که از ساختار واقعی و وابستگی های ایران تریبونال مطلع می شود، استعفا می دهند. نورمن پش در استعفای خود می گوید :» من واقعا، از هدف و کار کمیته آمادگی برای برگزاری تریبونال حمایت کردم.ازنظرمن همچنان روشنگری بدون ابهام در مورد قتل های وحشتناک، شکنجه و جنایات دهه هشتاد لازم است. تامین امکانات مالی و ارتباط آشکار با NED( موقوفه ملی برای دمکراسی) ، که من از آن اطلاعی نداشتم و تازه هم اکنون اطلاع پیدا کرده ام، مانع از ادامه حمایت از تریبونال می باشند. بخصوص احساس می کنم که تصمیمم در رد تحریم های فعلی و سیاست جنگ در برابر ایران، با کمیته خوانایی ندارد. نمی خواهم به پروژه ای که توسط مجاهدین خلق با سیاست های آشکار جنگی شان، حمایت می شود، تعلق داشته باشم.» همانطور که در بخش قبل، بخش «مسئله مالی ایران تریبونال» نشان دادیم بخشی از شخصیت هائی که «موقوفه بین المللی برای دمکراسی » را دربرابر » موقوفه ملی برای دمکراسی» دولت آمریکا را به وجود آورده اند، در شمار شخصیت های عضو » کمیته حمایت از تریبونال راسل برای فلسطین» هستند  و طبیعی است که چه موضعی در برابر کسانی خواهند داشت که از این نهادها پول دریافت کرده و یا مانند پیام اخوان عضو هیئت مدیره نهادهای مشابه بوده اند.

 پيروزي میان تهی (پيروزی شكست فرجام)  (Pyrric Victory)*

گزارش کارزار یک جمع بند فاتحانه از روند ایران تریبونال ارائه می دهد و اعلام می کند که دست آورد ها و انعکاس جهانی ایران تریبونال بیش از انتطار دست اندرکاران آن بوده است. اما  پیروزی ایران تریبونال یک پیروزی میان تهی  است که از جهاتی از شکست بدتر است. ده ها فعال سیاسی چپ انقلابی و در میان آن ها جان بدربردگان کشتارهای جمهوری اسلامی به نقد و افشاء جهت گیری های سیاسی ایران تریبونال پرداخته اند. اما فاکت ها و استدلال های ارائه شده، مانع از آن نشده است که نیروهای چپ ( شرکت کننده و حامی) ایران تریبونال مسیری را که در پیش گرفته اند اصلاح کنند. فراتر از آن ، آن ها بی توجه به همه دلائلی که ما در بالا بر شمردیم و بارها برایشان مطرح شده، مدعی هستند که کارزار ایران تریبونال را با پیروزی به پیش برده اند. پیروزی آن ها اما، یک شکست سیاسی و اخلاقی تمام عیار، یک پیروزی میان تهی و چوب حراج زدن به آرمان شهدائی است که برای آزادی  و برابری جان باختند.

نگاهی به مواضع برخی از نیروهای چپ ایران تریبونال

 نمی توان بر این حقیقت چشم بست که سازمان های چپ دست اندرکار ایران تریبونال به چرخ پنجم کارزاری مبدل شده اند که عامل پیش برد سیاست هائی است  که در بالا به تشریح آن ها پرداختیم. آن ها، همانطور که در بالا هم  تاکید کردیم هیچ پاسخ روشن و سرراستی  در برابر انتقادات و سوالات نیروهای منتقد جز توجیه شرمگینانه اقدامات حمایتی خود نداشته اند. در بخش پایانی ارزیابی مان از روند ایران تریبونال به مواضع برخی از آن ها می پردازیم:

سازمان اقلیت : پرخاشگری و اتهام برای فرار از پاسخگوئی!

سازمان اقلیت سوالات ما را با فحش و ناسزا و اتهام پاسخ داده است. این شیوه شناخته شده سازمان اقلیت نشانه فقر استدلال و منطق برای گریز از پاسخ است به ویژه آن که با حقایق آشکار شده در پس از برگزاری اولین جلسه کارزار در لندن، فعالین و هواداران اقلیت، نقش مهمی در برپائی این کارزار و تقدیم دودستی آن به پیام اخوان  و شرکا و نمایندگان مجاهدین داشته اند.

تنها واکنش اقلیت به اعلامیه هیئت اجرائی سازمان ما تحت عنوان » در باره تریبونال لندن ، در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران ؟» اطلاعیه ای با نام کمیته خارج اقلیت  و یک اعلامیه از سوی سازمان است که به موضع گیری در باره اوضاع جمهوری اسلامی و سیاست های امپریالیسم پرداخته است. اعلامیه خواسته است اثبات کند که علیرغم انتقادات،  سازمان اقلیت همچنان به مواضع ضدامپریالیستی خود وفادار است. اما در اطلاعیه کمیته خارج است که اقلیت به طور روشن به ایران تریبونال می پردازد و بنابراین می توان گفت که این واکنش سازمان اقلیت به انتقادها می باشد.

– اقلیت در این اطلاعیه ادعا می کند که این سازمان هیچ نقشی در تریبونال لندن ندارد در حالی که تعدادی از کادرهای شناخته شده اقلیت (احمد موسوی و اردوان زیبرم) از سخنگویان ایران تریبونال هستند. آیا اشکارتر از این می توان حقایق را کتمان کرد؟ علاوه بر آن سازمان اقلیت رادیوی خود، «دمکراسی شورائی» را در خدمت تبلیغ تریبونال نهاده بود.

– اطلاعیه از پاسخ به وابستگی حقوق دانان تریبونال ( اخوان، جان کوپر و جعفری نایس) به امکانات، نهادها و سیاست های دولت امپریالیستی پاسخ نداده و سکوت اختیار کرده است.

– اطلاعیه همچنین درباره عدم همکاری بخشی از شناخته شده ترین زندانیان سیاسی رژیم جمهوری اسلامی با تریبونال لندن سکوت می کند. از جمله دلائل عدم همکاری همایون ایوانی از فعالین سابق سازمان اقلیت در۳۱ ژانویه ۲۰۱۰  به صورت علنی منتشر شده است. بنابراین این سازمان و طرفداران ایران تریبونال نمی توانند ادعا کنند این انتقادات فقط در جریان برگزاری تریبونال لندن توسط سازمان راه کارگر، مطرح شده است.

–  اطلاعیه سازمان اقلیت در باره سوال دیگر ما، یعنی بودجه هائی که توسط نهادهای وابسته به سیاست های امپریالیستی به قصد پیش برد سیاست های تغییر رژیم، مصادره جنبش های مترقی و مردمی، آلترناتیو سازی هزینه می شود، سکوت کرده است. سکوت اقلیت در این مورد البته تازگی ندارد. این سازمان درباره نقش خود در پروژۀ   «شهرزاد نیوز» که پروژه ای از همان دست می باشد ،جواب قانع کننده ای به انتقادکنندگان نداده است. هزینه های پروژه «شهرزاد نیوز» توسط دولت هلند از متحدین نزدیک دولت آمریکا تامین می شود.

– از جمله  سازمان اقلیت درباره سکوت مسئولین تریبونال در باره تهدید های جنگی و تحریم ها و این که سخنگویان تریبونال تحت عنوان سیاسی بودن این سوالات و غیرسیاسی بودن تریبونال ؟؟!! از پاسخ شانه خالی میکنند، سکوت اختیار می کند. این سکوت خط قرمز نزدیک نشدن به سیاست های دولت آمریکا برای حفظ ائتلافی است که تریبونال لندن بر مبنای آن شکل گرفته است. این سازمان باید پاسخ دهد که چرا در این مورد سکوت کرده و از پاسخ های صریح  و سرراست شانه خالی می کند. همه می دانند که اقلیت شاید تنها نیرو از میان نیروهای چپ است که از موضع گیری صریح درباره تحریم های ویرانگراقتصادی شانه خالی می کند.

– در ارتباط با مبارزه ضدامپریالیستی،  اطلاعیه اقلیت تزی را بر این مبنا مطرح می کند: «مبارزه علیه تهدیدها جنگی و تحریم ها و تمامی اقدامات ارتجاعی امپریالیسم از مبارزه برای سرنگونی جدا نیست. باید انقلاب را بدیل جنگ قرار داد». باید دید که این تز چه هدفی را دنبال می کند.این تز می گوید مبارزه با رژیم اسلامی همان مبارزه با امپریالیسم و سیاست های آن است. به بیان دیگر نیازی به مبارزه علیه تحریم ها و تهدید های جنگی وجود ندارد. مبارزه علیه رژیم  خود به معنائی مبارزه با امپریالسم است؟!! تردیدی نیست که رژیم جمهوری اسلامی رژیم مطلوب امپریالیسم نیست و به قول جرج بوش پسر در شمار دولت های متمرد از سیاست آمریکا و یا محور شیطان قرار دارد. بنابراین مردم ایران اکنون با دو دشمن در حال مصاف هستند. اول، رژیم جمهوری اسلامی که اکثریت عظیم مردم ایران خواهان سرنگونی آن هستند، دوم، سیاست دولت های امپریالیستی برای منحرف ساختن انقلاب و برسرکارآوردن رژیم مطلوب خود. تحریم ها یعنی تنبیه توده ای مردم به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی است. حاصل  تنبیه توده ای مردم از طریق تحریم ها، تضعیف مبارزه مردم ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی و تقویت رژیم جمهوری اسلامی در برابر قدرت مردمی و توده ای است. خلاصه کردن مبارزه ضدامپریالیستی به مبارزه علیه رژیم، صرفنظر کردن از مبارزه ضدامپریالیستی به بهانه مبارزه با ارتجاع حاکم و بنابراین تضعیف مبارزه علیه ارتجاع اسلامی است. سئوال کلیدی اما این است که حتی اگر این منطق  را بپذیریم که گویا مبارزه علیه جمهوری اسلامی عین مبارزه علیه امپریالیسم است، باز دم خروس را چگونه باید مخفی که شما با عناصر و نهادهای وابسته به امپریالیسیم وارد ائتلاف شده اید.

اما اعلامیه ای سازمان اقلیت- که خواسته است نشان دهد همچنان به مواضع ضدامپریالیستی خود پای بند است-  تنها و تنها تناقض میان حرف و عمل این سازمان را آشکارمی سازد. اگر سازمان اقلیت واقعاً به مواضع  ضدامپریالیستی خود اعتقاد داشت حاضر نمی شد زیرچتر امثال اخوان ها، جفری نایس ها، جان کو پرها و نیز سخنگویان مجاهدین خلق برود. اما اقلیت نه تنها به مواضع سنتی سازمان فدائی پشت پا زده، بلکه به مثابه محلل، بخشی از نیروهای خود به مثابه نیروهای چپ و تمامی امکانات رسانه ای  خود را در اختیار پروژه های تغییر رژیم قرار داده است.

حزب م.ل.م : چپ آوازه افکند و از راست رفت!

حزب م.ل.م- که ظاهراً باید دارای مواضع محکم ضدامپریالیستی باشد- در یک بیانیه تفصیلی تلاش کرده است علت حمایت خود را از تریبونال لندن توجیه کند. به این بیانیه با تفصیل بیشتری می پردازیم زیرا  بیانیه مزبور تنها موردی در میان سازمان های چپ همکار و مدافع تریبونال است که تلاش کرده است ظاهراً پاسخی تئوریک به همکاری ارائه کند.

 آن ها قبلاً با انتشار  اعلامیه ای حمایت کامل خود را از کارزار تریبونال لندن اعلام کرده  بودند. اما این بیانیه کشدار با عنوان» کارزار ایران تریبونال و مشی دادخواهی ، از دادگاه راسل تا عدالت انتقالی «(۱۱) هدفی جز فرار از برخورد سرراست و صریح به انتقادات مستند مطرح شده به تریبونال ندارد. انتقادات و فاکت هائی که حزب م.ل.م و متحدین آن ها  در تریبونال را به تناقضات و مخمصه های غیرقابل توجیه و پاسخ گوئی دچار ساخته است.

همانطور که در بالا توضیح دادیم دادگاهی از نوع راسل دادگاهی است علیه نظام حاکم در جهان برای به محاکمه کشیدن نمادین جنایات امپریالیسم و دیکتاتوری ها. اما اکنون حزب م. ل. م و متحدان آن ها در تریبونال لندن با چهره هائی که نماد نظم، نهادها و سیاست های امپریالیستی می باشند، در یک کارزار مشترک متحد شده اند. طبعاً برای مجاهدین و امثال ایرج مصداقی که از طرفداران سرسخت تحریم ها و سایر سیاست های امپریالیستی در قبال ایران هستند این اتحاد نه فقط حامل تناقض نیست بلکه درست در راستای مشی سیاسی آن ها می باشد. اما نیروهائی مانند حزب م.ل.م که در برنامه شان هم متعهد به مبارزه علیه دیکتاتوری مذهبی و هم زمان متعهد به مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم هستند، این ائتلاف تناقضات لاینحلی آفریده و میان حرف و عمل آن ها دره ای غیرقابل عبور ایجاد می کند. اما بیانیه حزب م.ل.م برای پوشاندن تناقض حرف و عمل خود دست به دامن کدام توجیات می شود.

اولین توجیه،  تئوری معروف «دوران» است که یادآور تئوری دوران حزب توده در پس از انقلاب ۵۷ در توجیه حمایت و همکاری حزب توده با رژیم جمهوری اسلامی بود. بیانیه می گوید:»از دهه هشتاد میلادی به این سو در این زمینه نیز مانند باقیِ حیطه ها، عقب گردی مهم صورت گرفته است. اگر زمانی در دهه شصت میلادی الگوی دادگاه راسل و حمایت از خط مبارزه ی انقلابی با وضع موجود روند غالب بود امروز با روند قدرتمندِ پذیرش وضع موجود و فعالیت در چارچوب های قانونی روبرو هستیم که «عدالت انتقالی» و «كمیته های حقیقت و آشتی ملی» ابزارهای تحقق آن هستند.»( بیانیه حزب م.ل.م)

بنابراین اکنون دوران، دوران پذیرش وضع موجود و سقوط از فعالیت انقلابی به فعالیت در چهارچوب های قانونی و آشتی ملی می باشد. بیانیه حزب م.ل.م به طور غیرمستقیم این را القاء می کند که پس تریبونال لندن هم اقدامی در چهارچوب حقوقی و قانونی می باشد، نه اقدامی مردمی  مانند دادگاه راسل. بیانه ادامه می دهد:

 «در این زمینه نیز همچون دیگر عرصه های مبارزات اجتماعی، انقلابیون موظفند راه را برای بازگشتِ خطِ رادیکالِ ضد سیستم که در دهه ی ۱۹۶۰ روند غالب بود هموار كنند و در جریان دادخواهی حقوقی/قانونی علیه جنایات جمهوری اسلامی در دهه ی خونین  ۱۳۶۰ را نیز به آن خط رادیکال بازگردانند و حتا در سطحی گسترده تر آن را به کار بندند. آیا ایران تریبونال ظرفیت آن را دارد که به این بازگشت کمک کند؟ یا در چارچوبه ی مشابهِ «عدالت انتقالی» عمل خواهد كرد».

اولین نکته نهفته در استدلال بالا این است که حزب م.ل.م منطق تنزل تریبونال به دادخواهی حقوقی/قانونی را پذیرفته، برای آن زمینه سازی تاریخی می کند( تئوری دوران)…. سپس خواهان بازگشت به خط رادیکال دادگاه راسل شده و می پرسد که آیا تریبونال این ظرفیت را دارد یا نه؟ اما دادخواهی حقوقی/قانونی  چیست؟ اسم رمزی است برای ائتلاف از یک سو با طرفداران مجاهدین که از تحریم ها اقتصادی و سیاست های تغییر رژیم امپریالیستی دفاع می کنند و از سوی دیگر با چهره هائی که نماد نهادها و سیاست های امپریالیسم جهانی هستند مانند پیام اخوان، جان کوپر، جعفری نایس و موریس کاپیتورن! اما حزب م.ل.م حاضر نیست به طور سرراست و پوست کنده سیاست ائتلافی خود را رمزگشائی کند بلکه برعکس، آن را در پرده ای از زمینه سازی های  تاریخی پنهان می سازد. بگذارید لحظه ای فرض کنیم دوران انقلابی در سطح جهانی سپری شده  و ما وارد دوران رفورم ها شده ایم. اگر این ادعا واقعیت هم داشته باشد آیا از آن می توان نتیجه گرفت که کمونیست ها  هم  باید به ورطه رفورمیسم در غلطیده و دادخواهی شهدای جنبش را در محراب ائتلاف با سیاست های نیروهائی همچون مجاهدین و نمایندگان نهادها و سیاست های امپریالیستی، فدا کنند؟ یا درست برعکس. در دوران افت انقلاب و محو شدن افق های دگرگونی های عمیق، کمونیست ها موظفند در مبارزات جاری نماینده مبارره انقلابی و سازش ناپذیر علیه وضع موجود باشند. بیانیه حزب م. ل. م با مقایسه دادگاه راسل با تریبونال لندن و تنزل آن به دادخواهی حقوقی/قانونی می گوید: «اما تفاوت های ماهوی تریبونال لندن با الگوی راسل بیشتر از شباهت ظاهری اش با آن است». اما این تحلیل حزب م.ل.م کدام نتایج سیاسی و عملی برای حزب در بردارد؟ شرکت در تریبونال علیرغم آن که تریبونال لندن هیچ وجه مشترکی با دادگاه راسل- یعنی تریبونال مردمی برای محاکمه جنایت های حافظان نظم حاکم و خادمان آن- ندارد، بلکه همچنین ائتلافی است با نیروهای ارتجاعی در خدمت اهداف ارتجاعی  شان.

 حزب م.ل.م که با تئوری «دوران» خود در لابیرنت تناقضات غیرقابل حل گرفتار شده است پس از تلاش برای توجیه ائتلاف نامیمون با اتکا به تئوری «دوران» به یاد انقلاب و انقلابی بودن می افتد و  با یک پشتک واروی صدوهشتاد درجه اعلام می کند که حزب حتی دردوران رفورم خود را موظف می داند به خط انقلابی دهه شصت قرن بیستم یا دادگاه راسل، برگردد و سوال می کند که آیا تریبونال لندن این ظرفیت را دارد؟ این سوالی است که باید  حزب م. ل.م  خود به آن پاسخ دهد؟ اگر ما موظفیم که در دوران رفورم به مبارزه انقلابی متعهد بمانیم پس شما در تریبونال لندن که ماهیتش دادخواهی حقوقی/قانونی است و از جمله با امثال مجاهدین، پیام اخوان، جان کوپر، جعفری نایس و موریس کاپیتورن چه می کنید؟ و جواب سوال بعدی حزب م.ل.م «آیا ایران تریبونال ظرفیت آن را دارد که به این بازگشت کمک کند؟»! جواب این سوال  این است که آیا امثال پیام اخوان، جان کوپر، جعفری نایس و موریس کاپیتورن می توانند به راسل، سارتر، ایزاک دویچر و سیمون دو بوار تغییر ماهیئت دهند؟ اگر آری، پس تریبونال لندن این ظرفیت را دارد، اگر نه، پس امثال حزب م.ل.م سوار عرشه ائتلافی  شده اند که سکان آن در دست مدافعان امپریالیستی نظم موجود است.

 اما حزب م.ل.م برای پوشاندن ماهیت واقعی ائتلاف تریبونال ادعا می کند که به سیاست مخالفت با هر دو قطب یعنی هم جمهوری اسلامی و هم امپریالیسم پای بند است و بر آن است که باید » بی وقفه ماهیت ارتجاعی و پوسیده هر دو طرف را به طرق مختلف- عمیق و زنده- افشاء کرد و همه جنبش ها …. از جمله جنبش دادخواهی را با آن جهت دهی و سازمان دهی کرد». این ادعا یعنی مرزبندی قاطع و صریح با تحریم ها و تهدیدهای امپریالیستی و محکوم کردن عواقب فاجعه بار آن برای اکثریت مردم ایران. اما جز خواجه حافط شیرازی همه می دادنند که در تریبونال لندن حزب م.ل.م وارد ائتلاف با کسانی شده است که از مدافعان و پیش برندگان این سیاست ها می باشند. بیانیه با یک پشتک باروی دیگر برای توجیه سیاست  ائتلاف خود بلافاصله اضافه می کند:» منظور از «جهت دهی» این نیست كه ایران تریبونال بر سردر خود شعار مرگ بر امپریالیسم جهانی را بنویسد یا آن طور كه برخی از مخالفینش می گویند وكلا و قضات را وادار كند كه علیه تحریم های اقتصادی امپریالیست ها موضع بگیرند. این مضحكه كردن پروسه دادخواهی و تقلیل مبارزه سیاسی به لفاظی سیاسی است. «. ( به نقل از بیانه حزب.م.ل.م ) در این جا بازهم دره عمیقی که ادعای حزب م.ل.م با عمل واقعی او را از هم جدا می سازد آشکار می شود. اگر قرار باشد سیاست امپریالست ها را به طور عمیق و زنده افشاء کرد چرا باید موضع گیری هیئت رهبری تریبونال علیه تحریم های خانماسوز اقتصادی، که اکثریت طبقه کارگر و زحمتکشان ایران را به خاک سیاه نشانده است و در کنار آن، تهدیدات جنگی را مضحکه شمرد؟ تحریم ها و تهدیدات جنگی در شرایط حاضر نه لفاظی سیاسی بلکه جنگ هر روزه علیه مردم ایران برای به ویرانی کشاندن اقتصاد، به مسکنت کشاندن اکثریت مردم، اتمیزه کردن کارگران و زحمتکشان و البته خارج کردن چاشنی انقلاب از پائین برای تغییر رژیم از بالا می باشد. اما ائتلاف تریبونال لندن نمی تواند به مسئله تحریم ها و تهدیدات جنگی نزدیک شود. در حالی که امثال حزب م.ل.م، اقلیت و کمیته مرکزی راه کارگر وارد ائتلاف با مجاهدین و … پیام اخوان که از مدافعان تحریم های فلج کننده هستند، شده اند؛ در حالی که وکلای متنفذی مانند  جان کوپر، جفری نایس از اعضای حزب محافظه کار انگلیس هستند که پیرو بی چون و چرای سیاست های امپریالیستی دولت آمریکا می باشد چگونه می توان درباره مهم ترین اهرم سیاست های امپریالیستی علیه مردم ایران در لحظه حاضر موضع گیری کرد؟ برای همین است که باید تحریم ها و تهدیدات جنگی را مضحکه نامید تا بتوان به این اتحاد نامقدس ادامه داده و از خط قرمزهای تعیین شده توسط سیاست های امپریالیستی عبور نکرد!… سراسر بیانیه حزب م.ل.م مشحون از این نوع تناقضات غیرقابل حل برای توجیه شرکت و حمایت این حزب از تریبونال لندن می باشد. دادن شعارهای هر چه تندتر و رادیکال تر برای سرپوش نهادن به رفومیسم و سازشکاری در عمل که مصداق واقعی » چپ آوازه افکند و از راست رفت». اگر بخواهیم به همه این تناقضات و توجیهات به پردازیم مثنوی هفتاد من خواهد شد.

 درپایان باید بگوئیم که قصد ما این نیست که همه اعضای حزب م.ل.م در توجیه سیاست اپورتونیستی رهبری حزب سهیم هستند. رفقائی مانند برهان عظیمی از فعالین م.ل.م مشخصات ایران تریبونال را به درستی و به طور علنی مورد نقد قرار داده اند اما رهبری حزب همچنان مسیر خود به سوی بیراهه را ادامه داده است.

کمیته مرکزی راه کارگر: توجیه شرم گینانه اپورتونیسم

کمیته مرکزی راه کارگر نیز در شمار معدود سازمان های چپی است که از شرکت کنندگان و حامیان کارزار ایران تریبونال می باشد. قابل ذکر است که آن ها تمام امکانات رسانه ای خود را در اختیار دفاع و تبلیغ ایران تریبونال قرار داده اند. کمیته مرکزی با انتشار اعلامیه ای مانند سازمان اقلیت به توجیه دلائل شرکت و حمایت خود از ایران تریبونال پرداخته است. اعلامیه کمیته مرکزی می گوید که ایران تریبونال نه یک ائتلاف سیاسی بلکه یک کارزار تک مضمونی برای محاکمه سران رژیم جمهوری اسلامی است و بنابراین انتظار موضع گیری درباره تحریم و تهدیدات جنگی فاقد موضوعیت است.کمیته مرکزی درادامه توجیه عدم ضرورت موضع گیری ایران تریبونال علیه تحریم ها و تهدیدهای جنگی و توجیه همکاری با نیروهای طرفدار سرمایه داری جهانی، که سررشته هدایت ایران تریبونال را در دست دارند، مثال کانون نویسندگان را می آورد و می گوید آیا کانون نویسندگان  که تشکل تک مضمونی بوده و پرنسیپ اساسی خود را دفاع از آزادی اندیشه، بیان و قلم و…. قرار داده می تواند مانع از عضویت نویسندگان لیبرال، راست یا مدافع سرمایه داری شود؟….. اگر چنین کند دیگر کانون نویسندگان نیست(اعلامیه کمیته مرکزی ۲۱ ژوئن ۲۰۱۲)(۱۲). پس ایران تریبونال یک کارزار تک مضمونی است که در آن می توان با نیروهائی همچون پیام اخوان ،علیرغم موقعیت و مواضع او، همکاری کرد. اعلامیه کمیته مرکزی دقیقا» با ذکر نام پیام اخوان بر این امر مهر تائید می نهد و می گوید مهم نیست که پیام اخوان دادستان- پیام اخوان نه رئیس تیم دادستانی که دادستان است – و از برخی از کشورهای خارجی( در این جا دولت های امپریالیستی بویژه آمریکا و کانادا به کشورهای خارجی تنزل می یابند تا از کراهت سازش کاسته شود) پول دریافت می کند مهم این است که ایران تریبونال هیچ پولی از کشورهای خارجی دریافت نکرده است. با منطق ارائه شده توسط کمیته مرکزی می توان با کلاه شرعی  کارزارهای تک مضمونی با ارتجاعی ترین نیروهای جهان سرمایه داری ائتلاف کرد و آن را تحت عنون همکاری های تک مضمونی توجیه کرد.

 اولاً، برخلاف توجیهات بی پایه کمیته مرکزی کانونی مانند کانون نویسندگان در کشوری مانند ایران نمی تواند هنگامی که موجودیت کشور در خطرقرار دارد در برابر پروژ های شوم امپریالیستی به  این خاطر از موضع گیری اجتناب کند. کانون نویسندگان ایران که در تحت شدیدترین سرکوب قرار داشته نشان داده است که در برابر همه موضوعات مهم و تعیین کننده جامعه از خود حساسیت نشان داده است.

 ثانیاً، دادخواهی شهدا و قربانیان سرکوب جمهوری اسلامی که به زندانی سیاسی، سرکوب و استبداد مربوط می شود سیاسی ترین مقوله جامعه ما و هر جامعه استبداد زده می باشد و اگر هم آن را  تک مضمونی فرض کنیم  باز هم  به طور بلاواسطه با مسئله قدرت سیاسی ارتباط پیدا می کند. محاکمه رژیم جمهوری اسلامی در عین حال محاکمه  شکنجه، سرکوب، اعدام واستبداد در هر شکل و نوع خود می باشد و بنابراین نمی توان آن را دو دستی به سناریوهای امپریالیستی تغییر رژیم و مدافعان آن منضم کرد.

 ثالثاً، در اعلامیه سازمان ما  گفته نشده بود که ایران تریبونال از دولت های خارجی ؟!! یا امپریالیستی پول دریافت کرده است. بلکه اعلامیه گفته بود که پیام اخوان- با توجه به آن که دارای نقش کلیدی ریاست تیم دادستانی این دادگاه(مانند سارتر در دادگان راسل)است- و مرکز اسناد او برای فعالیت های حقوق بشری از دولت های آمریکا و کانادا و نهادهای مانند «موقوفه» و نهادهای مشابه  پول و بودجه دریافت می کند. برای نه فقط کمونیست ها بلکه نیروهای دمکرات و مترقی امری مسلم است که این نوع حقوق بشر و کارزارهای وابسته به آن ها شکل دیگری برای پیش برد سیاست های جهان گشایانه دولت های امپریالیستی است.

رابعاً، ما نشان داده ایم که پیام اخوان همچنین از امضاءکنندگان تحریم های فلج کننده علیه ایران می باشد، همراه با نئوکان ها ، ژنرال های ناتو، مک کین ها، اهودباراک ها عضو فوروم امنیتی هالیفاکس می باشد  که ناتو و بزرگترین مجتمع های اسلحه سازی جهان از اسپانسورهای رسمی آن هستند، از رهبران جوان جهانی فوروم داوس است که انترناسیونال سرمایه انحصاری جهانی است. نقش او در دادگاه های جنایات جنگی یوگسلاوی را نیز به تفصیل در بالا توضیح داده ایم. اگر نقش های کلیدی دیگر این دادگاه مانند( ریاست تیم قضات و کمیسیون حقیقت یاب) را به آن نیز اضافه کنیم تصویر کاملی از این کارزار به دست داده می شود.

خامساً، به اعتراف اعلامیه کمیته مرکزی، آن ها از شرکت کنندگان و حامیان تریبونال لندن هستند. در حالی است که کسانی مانند مصداقی و سایر طرفداران مجاهدین از سخنگویان تریبونال بوده و بی پرده از سیاست های امپریالیستی تحریم و …. دفاع می کنند. دراین جا نیز پای استدلال کمیته مرکزی لنگ است مگر آن که همه موارد بالا را دوباره در کیسه گشادی به نام کارزار تک مضمونی به ریزد و بگوید که در کارزارهای تک مضمونی با اعضای هالیفاکس، داوس، ژنرال های ناتو، نئوکان ها، حقوق دادن ها و دادستان های دادگاهای نوع یوگسلاوی، احزاب راست و محاقطه کار سرمایه داری جهانی( حزب محافظه کار انگلیس) و … نیز می توان همکاری کرد؟!  این بدان معناست که بپذیریم که نیروهای وابسته به رژیم اسلامی در کانون نویسندگان وارد شوند و رهبری آن را در دست بگیرند. آیا در آن صورت کانون نویسندگان باز هم می تواند مشروعیت دمکراتیک خود را حفظ کند و مدعی دفاع از آزادی قلم و بیان باشد؟

کمیته مرکزی در تئوری از صدای سوم سخن گفته و آیه و قسم می خورد که در ائتلاف های چندمضمونی طرفدار سرسخت موضع گیری علیه تحریم ها، تهدیدها و سناریوهای امپریالیستی است اما در کارزارهای تک مضمونی ائتلاف با همه آن ها را مجاز می داند. یکی از مختصات رفورمیسم  همین دو گانگی و تناقض میان تئوری و عمل است که در این عرصه به شکل برجسته در مواضع و عمل کمیته مرکزی مشاهده می شود. بدین ترتیب برای کمیته مرکزی صدای سوم تنها یک تئوری کلی بدون ما به ازاء عملی می باشد که در زمان اقدام باید آن را به بایگانی سپرد و تنها در مباحثات مجرد و کلی گوئی ها در باره آن  داد سخن داد. تردیدی نیست که این عدم اصولیت عواقب سیاسی خود را دارد.کمیته مرکزی بدین ترتیب  مانند اقلیت و حزب م.ل.م  سهم خود را در ضممیه کردن جنبش دادخواهی و از جمله شهدای سازمان ما  به پروژه های امپریالیستی اداء کرده است.

 

* ـدر 280 قبل از ميلاد مسيح پيرهوس شاه اپيروس در نبرد با روميان به «پيروزي» دست يافت اما تلفات سپاه  او به اندازه‌ای بود که هنگام تبريک فتح به او به استهزاء پاسخ داد: «برای اينکه يکباره نابود شويم فقط يک فتح ديگر لازم است. به این نوع پیروزی، «پيروزي پيرهوسي» و یا پیروزی شکست فرجام می گویند.

 ۱-

گزارش کار و مالی کارزار ایران تریبونال از ابتدا تا برگزاری مرحله اول دادگاه در لندن(١٨ تا ٢٢ ژوئیه ٢٠١٢)

http://www.irantribunal.com/ASNAD/Gozaresh-Kar-Mali.html

۲-

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

در باره تریبونال لندن

در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران ؟

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1070&Id=8&pgn=2

۳-

On the NATO Bombing of Yugoslavia

Noam Chomsky interviewed by Danilo Mandic

RTS Online, April 25, 2006

http://www.chomsky.info/interviews/20060425.htm

۴- دیوید چندلر، عدالت بین المللی

David Chandler: International Justice

27- 37

درکتاب

in Debating cosomopolitics edited by Daniele Archibugi

 ۵-  شهادت پیام اخوان و رویا برومند در برابر  کنگره آمریکا

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1069&Id=189&pgn=

۶-

نقشه راه هجده ماده ای برای تحریم های فلج کننده علیه ایران به آدرس زیر

http://irwincotler.liberal.ca/files/2010/05/18-Point-Road-Map-for-Action.pdf

۷- در این مورد از جمله مراجعه کنید به مقاله رضا سپیدرودی تحت عنوان «ایران تریبونال و مواضع برخی از مدافعان آن»

به آدرس زیر

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1069&Id=208&pgn=

۸- کدام راه به سوی ایران؟  گزین هائی برای یک استراتژی جدید آمریکائی درباره ایران

WHICH PATH TO PERSIA?

Options for a New American

Strategy toward Iran

http://www.brookings.edu/~/media/research/files/papers/2009/6/iran%20strategy/06_iran_strategy

۹- موقوفه بین المللی برای دمکراسی

http://www.iefd.org

۱۰- اطلاعیه شماره ۳ کمیته کاری «ایران تریبونال» واحد نروژ

در مورد مسائل مالی ایران تریبونال

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1049&Id=288&pgn=

۱۱-

كارزار ایران تریبونال و مشی دادخواهی!

از دادگاه راسل تا عدالت انتقالی!

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=53014

۱۲-

پیرامون ایران تریبونال و اتهام زنی ها ی هیئت اجرائی راه کارگر

http://www.rahekaregar.com/elamiye/2012/06/22/el_iran_teribunal.pdf

يكشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۱ برابر با ۱۴ اکتبر ۲۰۱۲

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: