مبارزه مردم فلسطين براى کشورشان ! استفان بکمان . مترجم پیام پرتوی

در ۹ سپتامبر ١۹۸٧ انتفاضه فلسطين آغاز شد. وقوع آن قابل پيش بينى بود – تعقيب و آزار دائمى و رفتار توهين آميز نسبت به مردم فلسطين دير يا زود به نهايت خود ميرسد. بااينحال دامنه اين خشم مردمى از ديدگاه اسراييلى شگفت آور و غير منتظره بود – با جوانانى که سنگ پرتاب ميکردند٬ پرچمهاى فلسلطين را به اهتزاز در مياودند و لاستيکهاى آتش زده را بسوى پايگاههاى نظامى اسراييلى مى غلطاندند. اعتراضات مردمى در نوار غزه آغاز شد٬ اما بسرعت تا ساحل غربى گسترش يافت و دامنه آن بزودى به سراسر منطقه اشغال شده سال ١۹٦٧ کشيده شد.شگفت انگيز حتى به اين دليل که ساف در آنزمان سازمانى ضعيف قلمداد شده بود و اهميت مسئله فلسطين در دستور کار سياسى تنزل داده شده بود. يک سال قبل از آن در جلسه اى ميان سران بلند پايه دولتهاى عربى٬ براى اولين بار٬ اين مسئله حتى در دستور کار نيز قرار نگرفته بود.

انتفاضه به معناى مبارزه به شيوه اى کاملا متفاوت نيز بود. مقاومت از داخل و خارج سازماندهى شده بود تمام جامعه فلسطين و توده ها به مبارزه کشيده شده بودند.

اسراييل به روش معمول: خشم فلسطينيها با عمليات نظامى پاسخ داده شد. سنگها با آتش سلاحهاى اتوماتيک مواجه شدند. حقله آهنين اسراييل گرد مناطق اشغال شده سختر و بيرحمانه تر بسته شد.

گذرگاههاى مرزى به اسراييل به روى فلسطينيها بسته شد. بيش از ١٠٠٠٠٠ فلسطينى که در آنجا کار و هر روز از ايستگاههاى به اصطلاح بازرسى عبور ميکردند٬ کارشان و در نتيجه  درآمد ناچيزيشان را٬ اغلب کارهاى موقتى کم درآمد٬ از دست دادند. حمل و نقل کالاهاى فلسطينيى٬ توليدات کشاورزى٬ سبزيجات٬ زيتون٬ غيرو و غيرو که ميتوانستند در داخل اسراييل بفروش برسند نيز متوقف و در مرزها بر روى چرخهاى دستى و کاميونها باقى مانده و فاسد شدند.

وزير دفاع – ه آنزمان ايزهاک رابين به سربازان اسراييلى فرمان داده بود که دست و پاى کارگران را زمانى که بر عليه حکومت اشغالگر اعتراض ميکردند٬ خرد کنند. اينکه اين نه يک زبان نمادين جنگى٬ بلکه يک فرمان نظامى بود٬ بسرعت به جامعه جهانى از طريق تصاوير ٽابت شد.

با اينحال٬ همزمان٬ اجتناب از آغاز تغيير تصوير «اسراييل کوچک» بعنوان قربانى٬ در معرض يک تهديد وحشيانه عربى٬ که آگاهانه توسط صهيونيستها و متحدانش در جهان غرب از زمان ظهور کشور ترويج شده بود٬ امکان نداشت.

ماشين جنگى نيرومند و مجهز اسراييل دقيقا با همان درنده خويى٬ خشونت و مردم ستيزى عمل نمود که حکومتهاى اشغالگر معمولا بر عليه مردم غير نظامى که مورد ستم قرار ميدهند عمل مينمايد.

بعنوان «مجازات» و «انتقام» اسراييل اخراج جمعيت فلسطينى را توسط٬ از جمله٬ روشهاى بيرحمانه که به بولدزرها اجازه بدهد خانه هاى فلسطينيها را تخريب نمايند٬ اعمال نمود. سياست شهرک سازى يهودى بر خلاف قوانين بين المللى در مناطق اشغال شده تسريع شد.

ارتش اسراييل با يک سياست آگاهانه اعدام را بر عليه رهبران و فعالان انتفاضه٬ توسط «وانمود سازى» (Mista´ rivim به عبرى)٬ به عبارت ديگر زنان عرب يا مردان پير-ه ملبس به لباس اسراييليها که به روستاها و شهرهاى فلسطينى رفته و مردم را ترور ميکردند٬ به اجرا گذاشت. ميان ١۹٧۸ و ١۹۹١ اعدام دستکم ٧٥ غير نظامى فلسطينى که به چنين روشى سر به نيست شده اند مستند شده است.

اين انتفاضه – شورش – نزديک به شش سال ادامه يافت.

انتفاضه مبارزه آزاديخواهانه فلسطين را مستقيما به داخل مناطقى که توسط اسراييل اشغال شده بودند برد. توده هاى فلسطينى نشان دادند که با سکوت خود اجازه ميدهند که مورد تحت ستم و توهين قرار بگيرند.

با انتفاضه مسئله فلسطينيها را يکبار ديگر در کانون توجه دوباره٬ در خارج از خاور ميانه٬ قرار گرفت. جهان غرب امپرياليستى ديگر نميتوانست درخواست مردم فلسطين را ناديده بگيرد و يا آنرا بى اهميت جلوه بدهد.

اگر در گذشته مبارزه مرکز ٽقل – ه مقاومت و حملات خود را در «خارج» داشت و توسط ساف و جنبش فلسطينى در تبعيد هدايت ميشد٬ اکنون دقيقا به مرکز فلسطين منتقل شده بود.

يکى از مهمترين تغييراتى که انتفاضه سبب آن گشت٬ اين بود که ملک حسين در اوت ١۹۸۸ خود را ناگزير ديد که از ادعاى قبلى اردون در مورد مالکيت بر روى ساحل غربى دست بردارد. در نتيجه راه براى برداشتن آن گامى که ساف و ياسر عرفات در رابطه با نشست سران بلند پايه در الجزاير در تابستان بعد اتخاذ نموده بودند باز شد. در نوامبر٬ اگر چه نمادين٬ دولت فلسطين اعلام شد.

«سازش تاريخى»

اما اعلاميه به خودى خود همچنين از وقوع واقعه اى خبر داد که سازش تاريخى ساف خوانده شد. به رسميت شناختن دولت اسراييل٬ که به نوبه خود به معناى راه حل سياسى شد که از آن پس ياسر عرفات و نيروهايى هوادار او در ساف به آن پيوستند٬ راه حل دو کشورى بود.

دو دولت٬ فلسطين و اسراييل٬ در کنار هم. دو دولت٬ که از طريق قراردادى بر اساس فرمول «کشور در ازاى صلح» هدفش دستيابى به صلح بود.

از طرف ديگر ساف برنامه و موضع ملى قبلى خود را٬ که مبارزه براى آزادى تمام فلسطين بود٬ يک فلسطين آزاد و دمکراتيک که بايد جايگزين اسراييل بعنوان يک دولت صهيونيستى با ساختارى استعمارى ميشد٬ رها کرد. فلسطينى٬ برابر براى همه٬ برابر براى همه فلسطينيها و يهوديانى که از گذشته مردم کشور محسوب ميشدند.

«سازش تاريخى» در واقع به معناى اين بود که طرف فلسطينى تا ٧۸ درصد از مساحت فلسطين را تسليم مينمود. در ازاى يک فلسطين کوچک٬ متشکل از ساحل غربى و نوار غزه٬ رهبرى ساف اکنون آماده بود که امنيت اسراييل و مرزهايش از سال ١۹٤۸ را به رسميت شناخته و در خاتمه با اسراييل از در صلح درآيد.

در خلال دوران شش ساله انتفاضه بيش از ١٤٠٠ فلسطينى کشته و ٢٠٠٠٠ نفر زخمى شده بودند. در همان دوران شهرکهاى يهودى در مناطق اشغال شده از تقريبا ٧٥٠٠٠ تا بيش از ١٢٠٠٠٠ هزار افزايش يافته بودند.

سياست شهرک سازى امرى محوريست چرا که تقريبا يک سنجش مشخص و قابل توجه از تمايل اسراييل جهت يافتن يک راه صلح آميز را ارائه ميدهد.

يک حکومت اشغالگر بر اساس حقوق بين الملل حق ندارد به هر گونه اى که مايل است رفتار کند. حقوق وتعهدات در مناطق اشغال شده از جمله در بخش چهارم قرارداد ژنو تنظيم شده است. هر کشورى که اين قرارداد را امضاء کرده وظيفه دارد که پاراگرافهاى آنرا دنبال کند. از جمله نکات  اساسى در قرارداد ژنو ممنوعيت انتقال مردم خودى به مناطق اشغالى٬ و عدم اخراج مردم بومى از آنجاست. حکومت اشغالگر در خلال اشغال مسئوليت شرايط زندگى مردم٬ مانند حق دسترسى به غذا٬ آب٬ امرار و معاش٬ غيرو غيرو٬ را بر عهده دارد.

حتى ديگر کشورهايى که قرارداد ژنو را امضاء کرده اند نيز مسئوليتى بر عهده شان گذاشته شده است٬ و آن عبارت از اينست که اطمينان حاصل کنند که حکومت اشغالگر به وظائف خود در قبال فلسطينيها عمل ميکند. اعلاميه ٢٤٢ سازمان ملل – که خواستار عقب نشينى بدون قيد و شرط اسراييل از زمينهاى اشغالى است – بر اساس اين اصول بنا شده است.

فروپاشى اتحاد جماهير شوروى

در خلال سالهاى انتفاضه تغييرات بسيارى در وضعيت سياسى جهان رخ داد. فروپاشى بلوک سوسياليستى٬ و انحلال اتحاد جماهير شوروى٬ توازن قدرت را به سود امپرياليسم و کاپيتاليسم تغيير داد. جرج بوش رئيس جمهور آمريکا يک «نظم نوين جهانى» را وعده داد٬ که در آن مطالبات اقتصادى نيروهاى بازارى و نئو ليبرالى براى آزادى جهت نابودى و استٽمار کارگران ملودى آينده ميشد.

آمريکا بعنوان تنها ابر قدرت باقيمانده در جهان٬ «رهبرى» خود را بر سراسر جهان به اصطلاح آزاد حفظ کرد. اکنون که ديگردشمن «سوسياليستى» بعنوان رقيب اصلى وجود نداشت٬ «نظم جديد جهانى» ميتوانست ايجاد شود. هر کشور يا رهبر سياسى که شهامت مخالفت با تسلط آمريکا و جهان غرب را نشان داد و يا هژمونى آنها را به چالش کشيد٬ با خطر خفه شدن مواجه شد (و هنوز هم ميشود – مترجم).

جنگ خليج فارس در زمستان ١۹۹١ اولين مٽال بر اين نظم سياسى نوين است. دبيرکل آنزمان ناتو٬ Willy Klaus- ه بلژيکى٬ از يکسال قبل٬ بعنوان پاسخ به مباحٽ در مورد اينکه ناتو نميتوانست پس از پايان جنگ سرد برچيده شود٬ اعلام نمود که «براى جهان [آزاد] بنيادگرايان اسلامى ميتوانند خطر بزرگترى از کمونيسم باشند».

رهبر عراق صدام حسين  در تابستان ١۹۹٠ به کشور همسايه کويت يورش برد. در ژانويه ١۹۹١ آمريکا تحت پوشش سازمان ملل متحد عراق را مورد حمله نظامى قرار داد. انگيزه هاى سياسى ملى-عربيه – حمله به عراق و نتايج جنگ خليج فارس٬ خارج از چهارچوب اين نوشته قرار دارد. به همان ترتيب گفتگو در مورد انگيزه واقعى امپرياليسم آمريکا براى جنگ خليج فارس. حمله عراق به کويت فقط بهانه مناسبى بود براى تقويت کنترل آمريکا بر نفت منطقه و انزواى رژيمهاى عربى که از جبهه آمريکا حمايت ننموده بودند.

آمريکا با گفتگو در مورد تهديد عراق٬ بعنوان بهانه٬ بر عليه تمام ٽبات منطقه٬ بسيارى از رژيمهاى ارتجاعى عرب را بخود نزديکتر نمود. به آن رژيمهاى عربى که از حمله آمريکا حمايت نموده بودند٬ پاداش داده شد. براى مٽال بخش بزرگى از بدهيهاى مصر بخشيده شد٬ نام سوريه از فهرست  کشورهاى «تروريست» حذف شد. برعکس يمن٬ که در شوراى امنيت سازمان ملل متحد (در آنزمان يمن بصورتى اتفاقى در آن عضو بود) از دادن راى مٽبت به قطعنامه سر باز زده بود٬ بلافاصله متوجه شد که وام از قبل اعطا شده به آنها پرداخت نميشد.

آمريکا طى دهه ها فعالانه به بازسازى ارتش عراق کمک کرده بود. در خلال بخش بزرگى از دهه هاى ۸٠ جنگ خونينى ميان ايران و عراق در گرفت٬ سياست جنگى رهبران دولت عراق در اين جنگ با سکوت آمريکا حمايت شد. و اين بخاطر اينکه آن جنگ بر عليه دشمن اصلى آمريکا در منطقه در آنزمان٬ ملاهاى ايران٬ قراول رفته بود.

١۹۸۸ آمريکا يک هواپيماى مسافربرى ايرانى را با ٢۹٢ قربانى بعنوان نتيجه٬ سرنگون نمود. هواپيما٬ که در مسير برنامه ريزى شده اى ميان تهران و امارات متحد عربى پرواز ميکرد٬ توسط يکى از کشتيهاى جنگى آمريکا که در تنگه هرمز مستقر بود و از حمل و نقل نفت جلوگيرى ميکرد و بر عليه تمام حقوق بين الملل بارها به قلمرو آبى ايران جهت «مبارزه» با قايقهاى موتورى کوچک سپاه پاسداران انقلاب اسلامى تجاوز نموده بود٬ سرنگون شد.

با دولت تازه انتخاب شده تحت رهبرى جرج بوش تغييرى در استراتژى جغرافياى سياسى آمريکا در منطقه آغاز شد.آن از جمله به اين امر منجر شد که ليبى بخاطر انفجار هواپيماى مسافربرى آمريکايى بر روى آسمان Lockerbie در اسکاتلند که چند ماه پس از سرنگون نمودن هواپيماى مسافربرى ايرانى روى داد مجرم شناخته شد. اين عليرغم اينکه رهبر ايران خمينى شخصا قول انتقام داده بود و اينکه CIA و MI6-ه انگليس به اين نتيجه رسيده بودند که فاجعه Lockerbie پاسخ رژيم ايران بود.

با نفوذ بسيار عظيم آمريکا بر روى تعداد زيادى از رژيمهاى عربى ارتجاعى٬ رهبر عراق٬ صدام حسين٬ اين امکان را ديد که جايگاه عربى- ملى خود را از جمله توسط حمايت شديد خود از ساف و اهداف مردم فلسطين٬ با آگاهى کامل از اينکه در ميان مردم عرب از حمايت گسترده اى برخوردار است٬ تقويت نمايد.

با جنگ خليج فارس ساف و ياسر عرفات نيز٬ تقويت شده توسط لفاظيهاى شديد صدام حسين براى فلسطين٬ در وضعيت سياسى پيچيده اى قرار گرفتند.  رهبران عراق با درخواست عقب نشينى اسراييل از سرزمينهاى اشغالى پذيرفتند که از کويت عقب نشينى کنند. در مراحل ابتدايى جنگ خليج فارس عراق تعدادى موشک Scud بسوى اسراييل٬ جهت تاکيد هر چه بيشتر بر روى اين ارتباط٬ پرتاب کرد.

ساف و ياسر عرفات جهت ممانعت از ايجاد «حمام خون ميان برادران عرب» پيشنهاد ميانجيگرى ميان عراق و کويت را ارائه نمودند. اين موضع از جانب اسراييل و آمريکا بسرعت بعنوان حمايت ساف از «ديکتاتور صدام حسين» در مناقشه تشريح شد. در اين ميان عرفات و ساف منزويتر شدند   به دليل اينکه آمريکا شوراى امنيت سازمان ملل متحد را متقاعد نموده بود که از درخواست جنگ آمريکا بر عليه عراق حمايت نمايد.

شکست عراق به همين دليل شکستى سياسى شد براى ساف٬ و بدين ترتيب جايگاهش در جهان غرب تضعيف شد. ماداميکه توده هاى فلسطينى در شورش انتفاضه بر عليه اشغالگران صهيونيست مبارزه مينمودند٬ رهبران آنها در ساف تحت فشار آمريکا مردد بودند. وزير امور خارجه آنزمان – ه آمريکا جيمز بيکر دو سال بعد در گفتگوهاى واشنگتن خود را اينچنين فرموله کرد٬ «ما ابتدا در جنگ سرد بر اتحاد جماهير شوروى پيروز شديم. با جنگ خليج فارس ما راديکاليسم اعراب را شکست داديم. اين دو وضعيت اساس آنچيزى را تشکيل ميدهد که در حال حاضر در جريان است.»

«گفتگوهاى مادريد»

در تابستان ١۹۹١ زمانيکه دو «طرف» مناقشه جهت مذاکرات به گفتگوهاى موسوم به مادريد دعوت شدند٬ کمتر از شش ماه قبل از پايان جنگ خليج فارس٬ جايگاه ساف ضعيف بود. ساف حتى اجازه نيافت که نماينده گان خود را انتخاب کند. اسراييل ديکته ميکرد که در جريان گفتگوها کدام فلسطينى ميتوانست «مورد قبول» باشد. هدف روشن بود. موضع ساف بعنوان «تنها نماينده قانونى مردم فلسطين»٬ موضعى که در خلال دهه هاى ۸٠ از طرف بخش بزرگى از جامعه جهانى مورد حمايت قرار گرفته بود٬ بايد تنزل داده ميشد. در عوض اسراييل ميتوانست تعيين کند که از آن پس چه کسانى بايد فلسطينيها را نمايندگى ميکردند.

روشنتر از اين بسختى ميتواند نشان داده شود که اين دو طرف٬ که بايکديگر ملاقات ميکردند٬ «مساوى» نبودند. تاکتيک اسراييل در مذاکرات نيز روشن بود. آن هدفش٬ تا جايى که ميتوانست٬ به تعويق انداختن آنها بود٬ از جمله٬ با عبارات وزير امور خارجه آنزمان اسراييل٬ «جهت ايجاد واقعيتهاى جديد بر روى زمين».

واقعيتهاى جديد بر روى زمين از جمله به معناىساخت و ساز اجبارى و سازماندهى شده شهرکهاى يهودى در مناطق اشغال شده است. از ١۹۸٧ شمار شهرکها از تقريبا ٧٥٠٠٠ به نيم ميليون در سال ٢٠٠٠ (و بيش از ٣٠٠٠٠٠ اگر آنهايى را نيز که در حال حاضر در زمينهاى بهره بردارى شده اطراف اورشليم وجود دارند به حساب بياوريم)! افزايش يافته است.

انتقال جمعيت خودى به مناطق اشغال شده در تضاد مستقيم با حقوق بين الملل قرار دارد. کارى که اسراييل ميکند٬ همزمان با اين ادعا که به دنبال صلح است٬ اينست که آگاهانه مانعى بر سر راه هر گونه اقدامى ايجاد بنمايد. هر چه تعداد بيشترى شهرک ساخته بشود٬ اسراييل هر چه روشنتر نشان ميدهد که خيال ترک مناطق اشغال شده را ندارد.

هر زمان که حزب کار اسراييل (عليرغم اساس استعمارى خود عضو بين الملل سوسياليستى سوسيال دمکراتهاست) قدرت دولتى را در تصاحب خود گرفته است٬ سياست شهرک سازى را عمدتا با اينکه اين «براى امنيت اسراييل» امرى ضروريست استدلال نموده است. حزب دست راستى ليکود در جايگاه دولتى بصورتى آشکارتر از گروههاى مذهبى٬ که تصور ميکنند کتاب مقدس به اسراييل حق تصرف زمين را ميدهد٬ حمايت ميکند. به گفته اين ارتجاعيون هر گامى به عقب جنايتيست بر عليه خواست خدا و به همين دليل شايسته مجازات.

ساکن شهرک Baroch Goldstein که در ٢۹ فوريه ١۹۹٤ ٬ ٢۹ فلسطينى را در مسجد ابراهيم ترور کرد٬ از خود با اين استدلال که ابزارى بود براى متحقق نمودن خواست خدا دفاع کرد. زمانيکه نخست وزير آنزمان٬ رابين٬ ١۹۹٥ ٬ ترور شد٬ برخى از متعصبان يهودى اعلام کردند که او «خودکشى کرد» به دليل اينکه گفته بود که آماده است بخشهايى از مناطق ساحل غربى را بر خلاف خواست خدا به فلسطينيها بدهد.

مهاجران بعنوان نيرويى پشتيبان شرايط را براى ادامه کنترل اسراييل بر روى مناطق اشغالى فراهم ميسازند. آنها مسلحانه٬ خشونتى پيوسته را بر عليه مردم افلسطين به اجرا ميگذارند. ميان ١۹۸٧-۹١ ٬ ٤٢ ترور مستند شده که توسط غير نظاميان اسراييلى بر روى فلسطينيها٬ در مقايسه با صدور سه حکم محکوميت٬ انجام شده وجود دارد.

ياسر عرفات جهت بازيابى جايگاه خود آماده به دادن امتيازات جديد بود. پس از به اصطلاح مصالحه تاريخى ١۹۸۸ ٬ که اسراييل بعنوان کشور به رسميت شناخته شد٬ عرفات – ساف در واقع از ٧۸ درصد از قلمرو فلسطين صرف نظر کردند٬ اکنون پذيرش مذاکرت از جانب عرفات با هدف يک پيمان نامه صلح٬ ميتوانست به معناى قرار دادن آينده بخشى از منطقه اشغال شده بر روى کفه ترازو باشد.

اين موضع امتيازى جديد ساف٬ PFLP٬ DFLP را پراکنده تر کرد و ديگر سازمانهاى راديکال آنرا بعنوان خيانتى در تناقض با برنامه ساف ارزيابى نمودند. شرايطى که بر اساس آنها قرار بود روند صلحى در آينده پايه گذارى شود پذيرفته نشد. در چهار چوب ساف٬ تلاشهاى مختلفى براى ايجاد مقاومتى ٬ از جمله جبهه موسوم به امتناع در دوران آغازين دهه هاى ۹٠ ٬ انجام شد.

همزمان عرفات و نيروهاى نزديک به او روشى هوشمندانه را بکار گرفتند. نه بخاطر اينکه عرفات بعنوان يک استاد در مورد تاکتيکهاى سياسى شناخته نشده است٬ در اين زمينه همواره راهى براى هر گونه امتيازى٬ بازى سياسى٬ هر تعهد و الزامى باقى ميماند.

در خلال دهه هاى ۹٠ جناح «چپ» در ساف و ديگر نيروهاى مارکسيستى نيز از جمله به دنبال تغييرات سياست جهانى در کل تضعيف شده اند. گروههايى در ساف که از نظر سنتى با رژيمهاى عربى ارتباطى نزديک داشته اند٬ بدليل بازبينى اولويتها در نزد اين رژيمها کاهش مقام پيدا کرده اند.

چند کلامى نيز بايد در مورد سازمانهايى گفته شود که هرگز در ساف نبوده اند اما در خلال دهه هاى ۹٠ حمايت مردمى خود را افزايش دادند. زمانيکه انتفاضه در سال ١۹۸٧ آغاز شد٬ رژيم اسراييل به حمس – ه از نظر مذهبى مسلمان٬ به اميد اينکه ميتوانست با الفتح و ديگر سازمانها موجود در ساف مبارزه نمايد٬ جايگاهى قانونى داد. اما حمس ستيزه جو تر شده و همزمان با امتيازات عرفات٬ با شعارهاى خود در مورد ادامه مبارزه همدردى گسترده ترى را در ميان فسلطينيها جلب خود نموده است. اقدامات اجتماعى (براى مٽال خدمات بهداشتى) که انجام ميدهند٬ موضع آنها را تقويت نموده است.

حمس ميگويد٬ «شما ناظريد که عبارات مارکسيستها و سياستمدران راديکال ساف چه ارزشى دارند. با بدست آوردن کمى قدرت خوشحال شده٬ و کاملا فراموش کرده اند که مبارزه بر سر آزادى کامل فلسطين است».

توافقنامه واشنگتن

گفتگوهاى مادريد به تماسهاى جديد٬ «گفتگوهاى محرمانه»٬ ميان نماينده گان اسراييل و ساف – ه عرفات منجر شد. اين گفتگوها که هدفش طراحى اشکال کار حول چيزى که بعنوان «مشکلات اصلى» تشريح ميشد: وضعيت آينده اورشليم٬ حقوق پناهنده گان٬ آزادى زندانى سياسى٬ مسائل مسکن٬ بدون اينکه مذاکره کنند گان در مادريد از آن با خبر باشند٬ و طى مدت زمانى طولانى ميان گروههاى متخصص مختلف٬ بدون اينکه در زنجيرهاى سياسى معمولى «محصور باشند»٬ و همانطور که گفته شد «از اين طريق که داستانهاى قديمى را ناديده بگيرند» آغاز شد.

قسمت اعظم اين گفتگوها در اسلو انجام شد و به تدريج به «توافقنامه صلحى» منجر شد که در يک بعد از ظهرآفتابى٬ ١٣ سپتامبر ١۹۹٣ ٬ طى تشريفاتى با شکوه در واشنگتن توسط عرفات٬ رابين و پرز تحت نظارت بيل کلينتون و وزير امور خارجه روسيه آندرى کوزيرف امضاء شد.

محتواى اين توافقنامه را٬ که قرارداد اسلو ناميده شد٬ ميتوان بدين ترتيب خلاصه نمود:

1-                      يک فلسطين خودگردان موقتى ٬ شامل شهرهاى جريکو و حومه هاى نزديک به آن و بخشهايى از نوار غزه٬ تاسيس ميشود.

2-                      ادامه مذاکرت مناطق بيشترى را که بايد به منطقه خودگردان فلسطين داده شود تعيين خواهد نمود.

3-                      ظرف پنج سال بايد يک توافقنامه پايانى صلح به انجام رسيده باشد و امنيت در مرزهاى به رسميت شناخته شده براى اسراييل و يک فلسطين آينده ضمانت شده باشد.

4-                      براى امکانپذير نمودن تحرک مٽبت اين فرايند «دشوارترين مسائل» به آينده موکول ميشود٬ در حاليکه ابتدا مسائل «آسانتر» مورد بحٽ قرار ميگيرند. حل اين مسائل به ايجاد جو اعتماد ميان دو طرف٬ که پایه و اساس مقابله با مسائل مربوط به درگیری های پیچیده در بخش دوم از دوره پنج ساله را میسازد٬ يارى خواهد رساند.

چه شد که ياسر عرفات و همکاران او قراردادى را که آشکارا ضوابط ساف و برنامه ملى را آنرا نقض ميکند امضاء کردند٬ و آن بدون اينکه کميته اجرايى ساف اجازه اظهار نظر در مورد آنرا پيدا کند و يا اينکه حتى بالاترين ارگان ساف٬ شوراى ملى فلسطين٬ فرا خوانده نشود؟

يک پاسخ را ميتوان در پراکندگى ساف جستجو نمود. پاسخى ديگر در جايگاه قدرتى که عرفات و سازمان او الفتح طى سالها در ساف تشکيل داده بودند. ساف فاقد ساختار دمکراتيک و بدنه هاى کنترل کننده است٬ بدنه هايى که ميتوانست مانع از توسعه اى که در آن يک فرد يا موضع سازمان با کمک فساد٬ رشوه و سياست خويشاوند سالارى ساخته شود.

اينگونه کمبودها در ساف از سالها قبل توسط PFLP  و ديگران مورد انتقاد قرار گرفته بود٬ و درخواست جهت اصلاحات دمکراتيک ارائه شده بود. اما آنها قادر به انجام چنين تغييراتى نبودند٬ اما در عوض منتقدان ٽابت عرفات و حکومت او شدند.

اينکه عرفات آنها را٬ با اين وجود٬ در ساف تحمل ميکند٬ و اينکه او در زمان مناسب جهت تجديد همکارى دست خود را بسوى آنها دراز کرده است٬ در ارتباط با قابليت عرفات در دادن مانور سياسى و استفاده از هر فرصتى قرار دارد. اين تصور عرفات شايد بتواند يکى از دلايل باشد٬ دقيقا مانند زمانى که رئيس جمهور آمريکا [ليندون جانسون] در مورد منتقدان انجام داد٬ که عليرغم انتقاد خود٬ با اين وجود٬ موقعيت خود را حفظ کرد: اين بهتراست که آنها اينجا در داخل باشند و به آنها اجازه بدهيم که به بيرون بشاشند٬ تا اينکه بيرون باشند و از خارج به ما بشاشند!

بخشى از توافقنامه واشنگتن شامل اين بود که حکومت خودگردان فلسطين مسئوليت متوقف نمودن انتفاضه را بر عهده بگيرد و «اقدامات تروريستى» از جانب مردم فلسطين متوقف شد.

از طريق توافقنامه اسراييل همچنين از زير بار تعهدات اقتصادى و اجتماعى درقبال تقريبا يک ميليون فلسطينى٬ که در نوار غزه تحت شرايط اسفناک زندگى ميکنند شانه خالى کرد. اينک اين مسئوليت حکومت خودگردان بود که يک زندگى مطلوب را به «شهروندان» خود بدهد. به زبان ساده اسراييل به اهداف خود٬ اينکه فلسطينيها در آينده ميتوانستند در مقابل فلسطينيها قرار بگيرند٬ که نيروى پليس حکومت خود گردان به تنها نيروى فلسطينى که بر اساس قرارداد اجازه حمل سلاح داده شده بود) ناگزير به استفاده از سلاح خود بر عليه مردم خودش ميشد٬ دست يافته بود!

اسلو(٢)

يکسال پس از واشنگتن و اسلو (١) قرارداد موسوم به اسلو (٢)آمد. نقشه در اين جزوه تصوير روشنى از اينکه اين دو  قرارداد به چه معنايى بودند ارائه ميدهد.

توضيحات در مورد نقشه- مترجم:

ساحل غربى و غزه

تقسيم شده بر اساس نقشه

 مرز شهر اورشليم

مناطق فلسطينى

 کمتر از ٣٠٠٠ جمعيت

 ٣٠٠٠-  تا ٦٠٠٠ نفر جمعيت

 بيش از ٦٠٠٠ نفر جمعيت

شهرکهاى اسراييلى

 کوچکتر

بزرگتر

برنامه ريزى شده براى توسعه

جاده ها

 تحت کنترل اسراييل

 تحت ساخت و ساز

 جاده هاى فلسطينى

کنترل ارضى پس از قرارداد

 حکومت خود گردان فلسطين بر اساس اسلو (١)

 حوزه A: حکومت خودگردان فلسطين بر اساس اسلو (٢)

حوزه B: قلمرو تحت کنترل دو طرف بر اساس اسلو (٢).در ضمن اين منطقه تقريبا تمام جامعه فلسطين را در حوزه C در بر ميگيرد.

 حوزه C: قلمرو تحت کنترل اسراييل بر اساس اسلو (٢)

با اسلو (٢) به جريکو – ى تحت کنترل حکومت خودگردان فلسطين – و منطقه غزه٬ ٧ منقطه بسته به عبارت ديگر شهرهاى جنين٬ تولکارم٬ نابلس٬ کالکيليا٬ بتلهم و هبرون اضافه شد. اين چيزيست که منطقه A ناميده شد. در اينجا حکومت خودگردان فلسطين بصورتى رسمى قدرت داشته و اسراييل از اينجا نيروهاى نظامى خود را خارج نموده است. اين مناطق تقريبا ٧ درصد از مساحت ساحل غربى و ٧٠ درصد از نوار غزه را تشکيل ميدهند.

رسما٬ چرا که تمام کنترلهاى خارجى٬ براى مٽال – ورود و خروج به اين شهرها توسط اسراييل کنترل ميشوند. تنها در داخل شهرها نظاميان اسراييلى ديگر وجود ندارند. (اگر چه اين هم کاملا حقيقت ندارد. در مرکز هبرون با جمعيتى بالغ بر ٧٠٠٠٠ فلسطينى٬ يک شهرک يهودى نشين با جمعيتى بالغ بر ٤٠٠ نفر وجود دارد٬ که «امنيت» آن به گفته اسراييل به حضور ٤٠٠٠ سرباز نياز دارد.)

اينکه اسراييل با ارتش خود در شهرهاى فلسطينى حضور نظامى ندارد به چه معناست در خلال انتفاضه جديد (٢٠٠٠) بصورت وحشتناکى آشکار نشان داده شده است: ارتش اسراييل نيازى به نشان دادن توجه به پرتاب راکتها– و موشکهاى خود٬ با آگاهى کامل از اينکه سربازان خود را مورد اصابت قرار نميدهد٬ ندارد.

اسلو (٢) براى اسراييل به معناى يک قرارداد صلح رسمى سريع با کشور همسايه اردون و پادشاه آن ملک حسين نيز بود. در عمل يک همکارى و قراداد تجارى گسترده از قبل ميان دو کشور ايجاد شده بود. اسلو نشانه اى شد براى هر رژيم عربى که آزادانه به دشمنى تا آنزمانه خود برعليه اسراييل پايان دهد. «روند صلح»٬ البته٬ در جريان بود!

توافقنامه واشنگتن حاوى مجموعه اى از قيد و شرطها٬ يکطرفه خطاب به حکومت خودگردان فلسطين٬ بود. زمانيکه کارگر (نشريه حزب کمونيست سوئد [م.ل]) چند هفته پس از نشست واشنگتن متن اعلاميه را منتشر نمود (کارگر شماره ٣۹/۹٣) روشن شد که به هيچ دولت مستقل فلسطينى اجازه تشکيل داده نشده بود.

اسلو (٢) ساحل غربى را به سه منطقه تقسيم مينمايد٬ ٣ حوزه. حوزه A که در سطور فوق توضيح داده شد٬ و B که شامل در مجموع کمتر از ٣٠ درصد از مساحت ساحل غربى ميشود. در اين بخشها «کنترلى تقسيم شده» ايجاد ميشد٬ تقسيم شده ميان حکومت خودگردان فلسطين و اسراييل. حوزه C٬ سرانجام٬ به معناى حدود ٧٠ درصد از ساحل غربى٬ که توسط اسراييل کنترل ميشد. براى درک محتواى واقعى اين تکه پاره هاى در هم آميخته که  ساحل غربى از نظر سياسى به آن تبديل ميشد يک نگاه سريع به نقشه کفايت مينمايد.

در عمل در اطراف هر منطقه فلسطينى٬ هر دهکده اى٬ مناطق تحت کنترل اسراييل وجود دارد. آن جاده هايى که شهرهاى فلسطينى را در اسلو (٢) بهم متصل ميکنند٬ از ميان تمام بخشهاى تحت کنترل اسراييل عبور ميکنند. در هر گذرگاهى از حوزه A– تا حوزه منطقه B٬ و کمى بيش از اين٬ تا حدى در منطقه حوزه C٬ يک فلسطينى بايد از کنترلهاى مرزى عبور کند. تنها داشتن مدارک عبور٬ کارت شناسايى٬ و ديگر مدارک مشخص٬ کفايت نمينمايد. همراه با آنها بايد دليلى قابل قبول براى سربازان٬ چرا ميخواهد از منطقه محاصره شده به منطقه ديگر برود٬ داشته باشد.

مساحت کل ساحل غربى تقريبا معادل است با هالاند (منطقه ساحلى در جنوب سوئد- مترجم). (نوار غزه بسيار کوچکتر است: تقريبا چهار ميل طول٬ و کمتر از يک ميل عرض.) از بالاترين منطقه در شمال ساحل غربى٬ تا پايين بخش جنوبى بيش از ٢٠ ميل سوئدى است. اين معادل است با مسافت ميان استکهلم و Örebro٬ سفرى تقريبا ٢-٣ ساعته با اتوموبيل.

اما وضعيت در ساحل غربى اينچنين نيست. اگر يک فلسطينى اساسا بتواند کليه مدارک شناسايى و عبور را تهيه کند٬ او (زن يا مرد) جهت انجام سفرى چند ميلى ميتواند ناگزير به عبور از ده ايستگاه کنترل  مرزى بشود. در جريان هر کنترلى٬ همان رفتار: بازپرسى در مورد اينکه کجا و چرا ميرود٬ تجسس٬ انتظار٬ اغلب همراه با برخورد و رفتار توهين آميز.

براى برخى از مناطق مدارک شناسايى مخصوصى مطالبه ميشود. دريافت اجازه براى سفر به شرق اورشليم تقريبا غيرممکن است. اگر چه ٣٠ درصد از جمعيت شهر فلسطينى هستند.

بسيارى ساحل غربى را به Bantustan*– ه دوران آپارتايد – ى آفريقاى جنوبى تشبيه ميکنند.

en.wikipedia.org/wiki/Bantustan

تشابه ميان آنها در بسيارى از موارد تکان دهنده است. شهرکهاى يهودى اغلب بر روى ارتفاعات اين شهر پر از تپه ساخته ميشوند. در آنجا آنها بعنوان نوعى قلعه سنگربندى شده٬ با کنترل کامل بر روى روستاهاى در پايين قرار گرفته شده فلسطينى در دره هاى کشيده و دراز٬ قرار گرفته اند. راههاى حمل و نقل بزرگ اسراييل را به شهرکها متصل کرده و مستقيما مزارع متعلق به فلسطينيها را قطع ميکنند. ساکنان مسلح که مردم فلسطينى را تهديد وترور ميکنند٬ ميتواند بر روى حمايت ارتش اسراييل حساب کنند.

دقيقا به همان ترتيبى که در آفريقاى جنوبى بود. مهاجران سفيد پوست بر روى بلنديها٬ سياه پوستان در ميان دره هاى کشيده و دراز.

حکومت خودگردان فلسطين تا اطلاع ٽانوى٬ در انتظار يک قرارداد رسمى صلح٬ تماما بر اساس توافقنامه واشنگتن٬ «محدود» است. و در واقع محدود يک عبارت صحيح است. حتى در مناطقى که گفته ميشود که تحت کنترل حکومت خودگردان (حوزه A) قرار دارد٬ اسراييل زمانيکه قوانين جديد وضع ميشود درخواست٬ زمانيکه چالشها در دولت فلسطين انجام شده٬ حاکميت ميکند. فلسطينيها حق حفر چاه براى آبيارى را ندارند٬ نميتوانند٬ قبل از هر چيز نه به دليل کمبود آب٬ بلکه به دليل اينکه اسراييل آب را به مناطق خودش پمپاز ميکند. ۸٠ درصد از تمام آب موجود در ساحل غربى توسط اسراييل کنترل ميشود. از نظر آمارى٬ هر اسراييلى٬ در مقايسه با هر فلسطينى٬ به پنج برابر آب بيشتر دسترسى دارد.

«روند صلح» پس از واشنگتن

در واشنگتن٬ ١۹۹٣ ٬ اعلام شد که روند منتهى به يک توافقنامه نهايى صلح حداکٽر پنج سال طول ميکشيد. ١۹۹۸ کليه مناقشات بايد حل شده باشند. هم اکنون سالها از آن زمان تعيين شده گذشته است.

در خلال اين پنج سال تعداد زيادى کنفرانس و «نشست صلح» – ه اما بى ٽمر برگزار شده است٬ به دليل اينکه طرف اسراييلى فقط تقاضاى دريافت امتيازت بيشترى را از فلسطينيها نموده. در حال حاضر٬ مانند گذشته٬ آمريکا از اسراييل حمايت ميکند. پرزيدنت بيل کلينتون طى دور دوم رياست خود بر روى مبدل شدن به آن رئيس جمهورى که توسط «اقدامات فعالانه ميانجيگرانه» خود مناقشه فلسطين را به راه حل نهايى خود رهنمون شد بشدت سرمايه گذارى نمود.

در واقع آمريکا هرگز يک ميانجى نبوده است. در عوض آمريکا و اسراييل يکى از طرفين بوده اند و هستند. استراتژى همواره اينچنين بوده است٬ که طرف فلسطينى بايد ناگزير به دادن امتيازات بشود و از مطالبات اساسى خود در مبارزه ملى دست بردارد.

در مصاحبه اى در نشريه کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست م.ل سوئد – مترجم) شماره ٤١/۹٦ ٬ ١۹۹٣ ٬ يکى از اعضاى کميته مرکزى PLFP تاييد نمود که «ما بايد اعتراف کنيم که دشمن ما «بازى را بهتر بازى کرد». و او تاکيد نمود که دهه هاى ۹٠ موضع بورژوازى فلسطين را٬ همراه با اينکه بخشى از آن توانست از طريق موافقنامه اسلو منافع مادى کسب کند٬ در ساف تقويت نمود.

فساد و فقدان دمکراسى در حکومت خودگردان فلسطين عدم اعتماد را عميقتر و اميدها را در ميان بسيارى از فلسطينيها به ياس مبدل نموده است.

تحت حکومت دست راستى نتان ياهو (تا بهار ١۹۹۹) اقدامات رهبرى شده توسط آمريکا نيز متوقف شد. دولت نتان ياهو به دستيابى به معاهده صلحى٬ حتى بر اساس شروط سابق آمريکا و اسراييل٬ علاقمند نبود. در عوض سياست شهرک سازى جهت ايجاد مانع بر سر هر گونه پيشرفتى تسريع شد.

مرزهاى دولتى اورشليم از طريق غصب زمينهاى فلسطينى و ادغام آنها در حوزه اختيارات دولت گسترش داده شدند. اخراج جمعيت فلسطينى در بخش شرقى اشغال شده شهر٬ هر دو با خشونت آشکار و انواع اقدامات اجبارى دولتى تشديد شد. پس از اشغال ١۹٦٧ بيش از ٤٠٠٠٠ خانه فلسطينى مصادره و اسراييلى شده اند. در عرض ٣٠ سال اجازه ساخت و ساز به هيچ خانه فلسطينى داده نشده است٬ اما فقط يهوديها ميتوانند٬ در عمل٬ اموال و زمين تهيه کنند. براى فلسطينهايى که باقى مانده اند شرايط زندگى را دشوار نموده اند. از بسيارى از آنها مدارک شناسايى که اساسا جهت ادامه زندگى در آنجا لازم است گرفته شده است.

Lea Tsemel٬ وکيل يهودى تبار که دهه ها بخاطر حقوق فلسطينيها مبارزه نموده است٬ شرايط را با اين عبارات توصيف ميکند: «البته که اين يک پاکسازى قومى است! دليلى براى انکار عبارات وجود ندارد. نتان ياهو و بخش اعظم مردم اسراييل خواهان اورشليمى بدون «اعراب» هستند…»

چيزى که اسراييل و آمريکا از فلسطينيها جهت ايجاد يک توافقنامه صلح درخواست ميکنند٬ در واقع اينست که آنها دست از حقوق ملى خود بردارند. «سازش تاريخى» سال ١۹۸۸ به معناى تسليم بيش از سه چهارم قلمرو فلسطين است. پس از قرارداد اسلو (٢) حکومت خودگردان فلسطين تقريبا ٧ درصد از مساحت ساحل غربى٬ و ٧٠ درصد از غزه را کنترل ميکند! در بهترين حالت٬ از نقطه نظر فلسطينى٬ بايد تقريبا يک چهارم از ساحل غربى در آينده به فلسطينيها تحويل ميشد. اما ميان ٦٠ تا ٧٠ درصد از ساحل غربى٬ و نزديک به يک سوم از نوار غزه براى هميشه بخش جدايى ناپذيرى از اسراييل ميشود!

و اين تکه پاره ها از مناطق منزوى شده و از هم جداى ساحل غربى٬ قطع ميشدند٬ کنترل ميشدند و تحت سلطه کشور اسراييل و ارگانهاى حاکميت درميامدند. فلسطينى مستقل هرگز نميتواند بر اساس چنين شرايطى ايجاد شود. فلسطين- کوچک – ه در گذشته ذکر شده٬ متشکل از مناطق اشغالى از ١۹٦٧ در تماميت آن٬ بعنوان دولتى مستقل تقريبا غيرممکن است. کاهش داده شده به فقط ٣٠-٤٠ درصد يک فلسطين – کوچک فقط ميتواند تحت انقياد اسراييل٬ و در موضعى سياسى و اقتصادى مستقيما تابع٬ وجود داشته باشد.

بيش از يک ميليون فلسطينى در نوار غزه وجود دارند٬ بخش اعظم آنها پناهنده گان و فرزندان آنها٬ از ١۹٤۸ ٬ هستند. خانه٬ شهرها و روستاهاى آنها٬ در معرض ديدشان قرار دارد – اما در اسراييل. در ساحل غربى يک ميليون فلسطينى زندگى ميکند. اگر چه بسيارى از آنها در روستاها و شهرهاى محل زادگاهشان زندگى ميکنند٬ اما در فلسطين زندگى نميکنند. آنها تحت اشغال زندگى ميکنند و «راه حل صلح» – ه اسراييل و آمريکا اينست که بخش اصلى کشور آنها به اين شکل باقى خواهد ماند. در ضمن بسيارى از پناهنده گان نيز (از اسراييل ١۹٤۸) در ساحل غربى وجود دارند.

علاوه بر اين در اردوگاه پناهنده گان واقع در کشورهاى عربى همسايه٬ و ضمنا پراکنده در سراسر کره زمين٬ ميان ٣ تا ٤ ميليون فلسطينى زندگى ميکنند. حق آنها در مورد اينکه به خانه خود بازگردند از جانب جامعه جهانى (از جمله قطعنامه ١۹٤) سازمان ملل متحد مورد تاييد قرار گرفته است. اما بيش از ٥٠ سال است که اين حق بصورتى کامل٬ هنگامى که به اجرا گذاردن آن مورد نظر بوده٬ ناديده گرفته شده است. و به نظر ميايد که اين ٣ – ٤ ميليون در روند صلح در دهه هاى ۹٠ ناپديد شده اند. حق آنها اساسا در گفتگوها جايى ندارد. البته يکى از مقاصد اسراييل در سياست شهرک سازى بر روى زمينهاى اشغالى٬ امکان ناپذير ساختن بازگشت آنهاست. اگر اسراييل بخش اعظم مناطق اشغالى سال ١۹٦٧ را نيز در اختيار خود بگيرد٬ آنها بايد به کجا بروند٬ آنها بايد در کجا اسکان داده شوند؟

در ضمن تقريبا يک ميليون فلسطينى وجود دارند که در مرزهاى اسراييل – ه ١۹٤۸٬ زندگى ميکنند. آنها شهروند اسراييل هستند٬ اما شهروند ان درجه دومى به حساب ميايند که توسط يک تفکر ملفوظ نژادپرستانه توصيف ميشوند. اين «اعراب – اسراييلى» پاسپورت دارند. مدارک شناسايى که با مدارک شهروندان اسراييلى تفاوت دارد. زندگى روزانه آنها شايد که از براداران و خواهرانشان در اردوگاههاى پناهنده گان و مناطق زاغه نشين غزه بهتر باشد٬ اما جايگاه آنها در اسراييل به هيچ عنوان همتراز با يهوديان نيست. مدارس بدتر٬ خدمات درمانى بدتر٬ مشاغل با دستمزدتر کمتر٬ محدويتها در کار و تحرک تنها مٽالهايست بر اعمال تبعيض در مورد آنها.

اينها٬ از نقطه نظر استعمارى اسراييل «اسبهاى تروآ»* در قلب اسراييل٬ براى اولين بار در مقياسى گسترده بخشى از شورش فلسطين در پاييز ٢٠٠٠ شد. اينکه مقاومت به فلسطين٬ ساحل غربى و غزه٬ محدود نشود٬ امرى بوده است که رهبران اسراييل در سراسر دوران موجوديت اسراييل از آن در هراس بوده اند.

* fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%A8_%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%A2

انتفاضه-ى جديد

در جولاى ٢٠٠٠ نشست مهمى٬ با شرکت بيل کلينتون بعنوان «ميانجى»٬ ميان نخست وزير تازه اسراييل اهود برک و ياسر عرفات در کمپ ديويد برگزار شد. چند ماه قبل از آن اسراييل٬ پس از ١۸ سال اشغال٬ نيروهاى نظامى خود را از منطقه موسوم به حوزه امنيتى در جنوب لبنان خارج نموده بود. اين پس از شکست اسراييل به دليل اينکه حملات چريکهاى حزب الله لبنان در سالهاى اخير افزايش يافته بود و اينکه اسراييل را در معرض خطر وقوع بحرانى در سياست داخلى قرار داده بود.

توسط عقب نشينى اين اميد در نزد آمريکاييها و اسراييليها وجود داشت که مسئله طولانى بلنديهاى جولانى پيشرفت ميکرد و توافقنامه اى با سوريه بدست ميامد. آمريکا مدتها بود که «پيشنهاد» ارسال يک نيروى امنيتى بر روى بلنديهاى جولان را٬ که هدفش ضمانت امنيت در صورت يک عقب نشينى بود٬ ارائه داده بود.

با خارج کردن اشغال در منطقه امنيتى از دستور کار و اميدهاى اسراييل که حزب الله با خشنود شدن از اين موفقيت دست از تهديد شهرکهاى اسراييلى در بخش شمالى اسراييل برميدارد٬ آمريکا اسراييل و عرفات را جهت امضاى معاهده اى تحت فشار قرار داد. کلينتون براى مبدل شدن به آن  پرزيدنت «تاريخى» که صلح را در خاور ميانه بوجود آورد٬ فرصت چندانى نداشت. حتى برک هم معتقد بود که زمان براى متقاعد نمودن عرفات جهت امضاى معاهده بايد مناسب باشد.

حتى براى برک هم زمان اهميت داشت. پيروزى انتخاباتى برک در يکسال قبل از آن از جمله بر روى وعده در مورد حل مشکل اشغال منطقه امنيتى لبنان توسط اسراييل بنا شده بود – افزايش سربازان قربانى اسراييلى در حال ايجاد يک بحران داخلى بود – و حزب کار او ميبايست روند صلح را تسريع مينمود و با کمک بيل کلينتون به يک معاهده صلح نهايى با عرفات دست ميافت.

عدم کاميابى اسراييل و آمريکا در کمپ ديويد٬ به همين دليل٬ منجر به اين شد که جناح دست راستى در اسراييل٬ که مذاکرات را بعنوان خيانت به امنيت اسراييل بشدت مورد انتقاد قرار داده بود٬ به موضع تقابل روى آورد. اين امر بود که آريل شارون آنرا بعنوان آغاز اقدام خود برگزيد٬ اقدامى که دو ماه بعد در يک تحريک حساب شده٬ آگاهانه و آشکار٬ زمانى که او٬ تحت محاصره نظاميان اسراييلى٬ راهى منطقه اىدر کنار مسجد ال القصى شد به اوج خود رسيد.

«ما بسيار نزديک بوديم»٬ تفسير گزارش شده از جانب آمريکا و بخشهايى از افکار عمومى اسراييلى که در آرزوى ديدن معاهده اى بر اساس موضع اسراييلى و آمريکايى٬ هنگاميکه حتى گفتگوهاى کمپ ديويد نيز – با زهم به يک تعويق ديگر منجر شد٬ هستند.

رهبران رژيمهاى مرتجع عربى نيز بصورت مشابه اى ابراز نااميدى کردند. آنها اميد فراوانى به اهود برک داشتند که پس از پيروزيش در انتخابات راه را براى موافقنامه اى هموار سازد. يکچنين نابينايى در مقابل چيزى که برک ارائه مينمايد – ژنرالى که تمام دوران زندگى حرفه ايش را صرف تعقيب و آزار فلسطينيها کرده – تنها توضيح ممکن منطقيش را ميتواند در تلاش آنان جهت منطبق نمودن خود با خواسته هاى آمريکا داشته باشد.

با اينحال زمانيکه آنها در کمپ ديويد از هم جدا شدند قرار بر اين شد که مذاکرات در پاييز ادامه پيدا کند. عرفات اعلام نمود که در اواسط سپتامبر خيال داشت فلسطين را بعنوان کشورى اعلام نمايد٬ که  بعنوان تعيين ضرب الاجل ديگرى تفسير شد.

از زمان اين ضرب الاجل٬ پس از درخواست آمريکا مبنى بر به تعويق انداختن اعلام بخاطر دادن مهلت بيشترى به مذاکرات٬ نيز گذشت. ١٥ نوامبر پيشنهاد بعدى عرفات شد.

در مصاحبه اى در نشريه کارگر (شماره ٣۸/٠٠) محقق و نويسنده برجسته فلسطينى ادوارد سعيد بصورت شايسته اى وضعيت آنزمان را توضيح داد:

«به باور من قراردادى در ماه نوامبر امسال نوشته خواهد شد. هدف مذاکرات کمپ ديويد در تابستان گذشته از جانب آمريکا و اسراييل٬ قبل از هر چيز٬ اشاره به يک قرار داد صلح نداشت. توقف کشمکشها چيزيست که آنها ميخواهند. پس از ٥٢ سال کشمکش نبايد از اسراييل چيزى درخواست بشود. طى ٥٠ سال اسراييل مطرح و دريافت نموده است – غرامت بخاطر اعمالى که در اروپا بر عليه يهوديان روا داشته شد. ما فلسطينيها چيزى نگرفته ايم. کدام حکومت اشغالگرى اينچنين از زير بار مسئوليتهاى خود شانه خالى کرده است؟ آيا اشغال اسراييل به معناى ضرر و زيان نبوده است؟ خانه هاى منفجر شده٬ باغهاى زيتون نابود شده٬ مردم آواره شده؟ و عرفات وعده ميدهد که درخواست مطالبه اى نخواهد نمود!»

يک هفته بعد آريل شارون بطرف مسجد ال القصى در اورشليم براى اينکه با اين اقدام تحريک آميز بر روى روند در جريان نقطه پايانى بگذارد حرکت کرد. اطلاعاتى وجود دارند که بر اساس آنها هم اينکه از قبل به دولت برک اطلاع داده شده بود و هم اينکه او علت اين اقدام را درک ميکرد. به هر حال٬ اقدام شارون ماشه عامل تعيين کننده را کشيد٬ اعتراضات انتفاضه جديد که با يک ضربه شرايط را تغيير داد٬ که بسرعت خود را در تمام بخشهاى مناطق اشغالى و در داخل اسراييل – ١۹٤۸ ٬ منتشر نمود.

کمتر از سه سال بعد انتفاضه يکبار ديگر فلسطين را در مرکز سياست جهانى قرار داده است. خشونت بيش از حد اسراييل توسط اکٽريت قريب به اتفاق جامعه بين المللى در يک قطعنامه سازمان ملل متحد (قطعنامه اى که دولت سوسيال دمکرات يوران پرشون [نخست وزير سابق سوئد- مترجم] با بى شرمى به نفع آن راى نداد!) محکوم شده است.

مبارزه قربانيان خود را مطالبه مينمايد. در اولين ۹ هفته بيش از ٣٠٠ غيرنظامى کشته شدند – ٥٠ درصد از آنها کودک و جوانان زير ٢١ سال بودند. همزمان ١٢٠٠٠ فلسطينى٬ بسيارى از آنها بصورتى جدى زخمى شدند. وزير بهداشت فلسطين ميگويد که دستکم ١٥٠٠ تن از اينها دچار آسيبهاى مادام العمر خواهند شد٬ ناگزيرند که بر روى صندلى چرخ دار٬ غيرو و غيرو٬ ادامه زندگى بدهند.

تاکتيک استفاده شده از جانب اسراييل در تمام سالهاى گذشته دوباره به روشنى احساس ميشود. تانکها و زره پوشها بر عليه کودکان که سنگ پرتاب ميکنند. هلى کوپترهاى جنگى که بى توجه راکتها و موشکها را مستقيما به داخل شهرهاى و روستاهاى فلسطينى پرتاب ميکنند. (مانند شهر غزه و رام الله در نوامبر). بولدوزرها که خانه هاى فلسطينى را تخريب ميکنند٬ بعنوان اقدامات تلافى جويانه٬ يا به دليل اينکه آنها تصادفا «بيش از حد» به شهرکهاى يهودى نزديک شده بودند.

اما اکنون سال ٢٠٠٠ است. همزمان که برترى نظامى صهيونيستى مانند گذشته عظيم است٬ نتايج و کمبودها نيز در جامعه اسراييل مشهود هستند. اولين انتفاضه٬ ١۹٤۸ ٬ هنگاميکه مردم فلسطينى آنجا٬ فلسطينيانى که شهروند اسراييل هستند٬ فعالانه به حمايت از جبهه مبارزه برخاستند٬ يک عنصر مهم و جديد در اين مبارزه٬ بسرعت به داخل اسراييل رسيد.

زيرا که بدين وسيله٬ براى اولين بار٬ بخشى از يهوديان اسراييلى توانستند با چشمان خودشان ببينند که اشغال و ترور دولتى آنها بر عليه فلسطينيها مشخصا به چه معناست. تصور از دستگاه خشونت دولت اسراييل تنها بعنوان يک ضرورت دفاعى٬ همراه به خاک و خون کشيده شدن شهروندان خودشان٬  نابود شدن خانه و محل کسب و کار آنها٬ ويران شد.

شورش جديد که فلسطينيها آنرا – انتفاضه ال اقصى – نام نهاده اند٬ قبل از هر چيز نشان ميدهد که استبداد و توهين٬ هر چه که دشمن نيرومند باشد٬ هرگز نميتواند عشق به آزادى و استقلال ملى را متوقف نمايد.

مبارزه مردم فلسطين دوباره سرعت گرفته است.

دسامبر ٢٠٠٠

تدى – جان فرانک

٦-  پايان سخن

بله٬ پس از انتشار جزوه کوتاه – ه «براى آزادى فلسطين» در آغاز ١۹۸۸ وقايع بسيارى در فلسطين و بجز از آن در جهان رخ داده است. در اين رابطه من ابتدا به انتفاضه دليرانه اى فکر ميکنم که دقيقا در آنزمان آغاز شده بود و عليرغم ترور اسراييل در دهه هاى ۹٠ ادامه يافت.

پس از آن به انحلال خرد کننده رويزيونيسم اتحاد جماهير شوروى و بلوک شرق٬ که توازن قدرت را کاملا از ميان برد. اين امر راه را براى عصر جديدى از يک استٽمار بيرحمانه سرمايه دارى هموار و اين را براى آمريکا امکان پذير ساخت که٬ بعنوان تنها ابر قدرت جهان٬ خود را بعنوان رهبر «نظمى نوين» – که اولين قربانى آن مردم عراق شدند٬ اعلام نمايد.

اما سود بخش بودن مقاومتى پايدار و سازمان داده شده را ANC- کنگره ملى آفريقا٬ تاسيس شده در سال ١۹١٢!–  که سيستم استعمارى آپارتايد آفريقاى جنوبى سرانجام متلاشى و نلسون ماندلا٬ ١۹۹٤ ٬ اولين رئيس جمهور دمکراتيک افريقاى جنوبى شد – نشان داد.

سيزده سال پيش من نوشتم٬ «عليرغم حوادٽى که تا کنون رخ داده منطقيست که بگوييم٬ مبارزه آزاديبخش فلسطين تنها در ابتداى راه خود قرار دارد. .. به اين دليل ساده٬ تا زمانيکه امپرياليسم بر خاور ميانه فرمانروايى ميکند و اسراييل صهيونيستى وجود دارد٬ راه حلى براى «مسئله فلسطين» وجود ندارد. در همين لحظه که در حال نوشتن هستم٬ در زمستان – بهار ١۹۸۸ ٬ ليبرالها٬ سوسيال دمکراتها٬ انسان دوستان سراسر «جهان غرب» جهت دادن کشورى به فلسطينيها در کنار اسراييل تلاش ميکنند. آسيب ديده از مقاومت فلسطينيها٬ خشمگين از خشونت حکومت اشغالگر اسراييل٬ آنها ميخواهند با دادن کشورى به فلسطينيها «اخلاق» و «دمکراسى» اسراييل را نيز نجات بدهند. در حال حاضر آمريکا نيز مسئله «خودگردانى» يا «خودمختارى» فلسطينى را تبليغ ميکند. – هدف نهادن سرپوش بر روى مبارزه و راديکاليسم در منطقه است.»

ميتوان به راحتى گفت که تلاشى سيستم اتحاد جماهير شوروى شرايط ديگرى را براى تسلط امپرياليسم آمريکا در خاور ميانه بوجود آورد. نه مبارزه آزاديبخش فلسطين و نه رژيمهاى ملى مانند عراق يا سوريه ديگر نميتوانستند از اختلافات ميان «شرق» و «غرب» بهره بردارى نمايند. نقش اسراييل بعنوان «سگ نگهبان» تضعيف شد – و در عوض آمريکا خودش توانست (البته تحت پوشش سازمان ملل متحد) به عراق حمله و در عربستان سعودى و ديگر کشورها پايگاه نظامى تاسيس نمايد.

در ١٣ سپتامبر ١۹۹٣ رهبر ساف ياسر عرفات و نخست وزير اسراييل ايزهاک رابين بهمراه رئيس جمهور آمريکا بيل کلينتون بر روى چمنهاى کاخ سفيد دست يکديگر را فشردند – و کليه ليبرالها٬ سوسيال دمکراتها و انسان دوستان «جهان غرب» فرياد شادى سر دادند.

در اين شرايط بهترين چيزى که ميتوان در مورد ياسر عرفات گفت اينست که او براى گرفتن بهترين نتيجه در سخترين شرايط تمام تلاش خود را بکار گرفت – و اينکه او اميدوار بود که دستکم ادامه سياست شهرک سازى صهيونيستى را که امکان ايجاد يک «فلسطين کوچک» را نيز مورد تهديد قرار داده است متوقف سازد.  – من نيز گاهى تصور کرده ام که او تلاش نمود که از تاکتيک گام به گام صهينويستها تقليد کند: در حال حاضر نوار غزه و ساحل غربى٬ فردا Galile´en غيرو غيرو. مسئله فقط اينست که تفاوت ميان توسعه صهيونيستى و رويا در مورد يک فلسطين متحد اينست که آن اولى در تطابق با منافع امپرياليسم قرار دارد.

بدترين چيزى که در مورد او ميتوان گفت اينست که او از تبعيد خود در تونس جهت منفعل نمودن انتفاضه پر افتخار براى فروش دهها سال مبارزه آزاديبخش فلسطين در ازاى يک کاسه سوپ جو بهره بردارى نمود – و به ساف اجازه داد که به بخشى از طرحهاى امپرياليسم آمريکا مبدل بشود – يا تمام منافع «جهان غرب» که خاور ميانه – ى از نظر استراتژيک مهم و نفت خيز براى آينده اى قابل پيش بينى با ٽبات و امن باقى بماند.

تا به اينجا سوپ جويى حاصل نشده. فقط توهين٬ توهين و باز هم توهين – تا زماينکه انقلاب در اکتبر سال ٢٠٠٠ مجددا آغاز شد.

در ١٠ نوامبر در مقاله اى که از جمله در روزمانه «اخبار امروز» منتشر شد روزنامه نگار – ه از بسيارى جهات فهيم – ه اسراييلى٬ داويد گروسمان٬ نوشت:

«نگاهى به نقشه فلسطين که قرارداد اسلو خيال قطعى نمودن آنرا داشت٬ احساس تحقيرى که در قلب هر فلسطينى ايجاد شده است٬ وقوف به اين امر که فلسطينيها پس از يک مبارزه خونين سرانجام کشورى واقعى را بدست نياورده و  فقط صاحب هويتى ملى ميشوند که بر روى تکه پاره هاى در محاصره و قطعه قطعه شده در حضور اسراييل فاتح بدست آمده– اين تفکر را در ذهن تداعى مينمايد که براى دفاع از نقطه نظر اسراييل به پشتک و واروهاى منطقى (براى اينکه نگوييم اکروباتى – ه اخلاقى) نياز است.»

گروسمان بر اين باور است که٬ جهت دستيابى به يک صلح عادلانه که شانسى واقعى براى تحقق داشته باشد بايد تعداد زيادى از شهرکها حذف بشوند. نه فقط کوچکها٬ شهرکهايى مانند گامنيم٬ کاديم و نتزاريم که در هر صورت بر اساس قرارداد محکوم به تخليه هستند٬ بلکه هر شهرکى٬ بدون در نظر گرفتن اينکه چه اندازه ميتواند داشته باشد و يا «تٽبيت شده» هستند٬ که وضعيت آنها شانس دستيابى به يک توافقنامه صلح پيش رو را به شکست بکشاند٬ حتى افرا. و الون مور و کيريات آربا. حتى شهرکها در دره اردون و بلنديهاى هبرون و گوش اتزيون – ه شرقى.

من اين مطلب را به اين دليل نقل ميکنم که اين مرحله (سال ٢٠٠٠/٢٠٠١) براى روشنفکران اسراييلى و هواداران اسراييل بهترين موقعيت است٬ آنهايى که تلاش ميکنند از طرز تفکر فلسطينى حمايت نموده و آنرا با منافع خودشان ادغام نمايند.

ميتوان گفت که اين رويکرديست انسانى – که مطمئنا ميليونها انسان آگاه را در اين بخش از جهان ما شيفته خود مينمايد. مسئله فقط اين است (يکبار ديگر)٬ تصور اينکه به چنين «دولت واقعى» اجازه داده خواهد شد که از استقلال واقعى برخوردار باشد مطلقا امکان ناپدير است.

روند تحقير که تا بحال ادامه داشته است فقط در ظاهر توسط شهرک نشينان هدايت ميشود. هدف از «تکه پاره ها» و مذاکرات (که آمريکا پذيرفته است!) قبل از هر چيز اين است که بتدريج و به شيوه اى اجتناب ناپذير فلسطينيها (و بخصوص سرمايه دارى فلسطينى) را در ساحل غربى و نوار غزه تحت انقياد در آورده و «فلسطينى» را که زمانى قرار است ظهور کند از لحاظ اقتصادى٬ سياسى و نظامى بصورتى کامل به اسراييل٬ آمريکا و دولتهاى ارتجاعى عربى وابسته نمايد! از نظر سياسى تفاوتى نميکند که نتيجه ملغمه يا تکه باقيمانده ايست به دليل اينکه چيزى در ساختار نيروى بنيادى موجود در منطقه عوض نخواهد شد. چيزى که در اساس رخ خواهد داد اينست که سرمايه دارى فلسطينى در سيستم ادغام شده و با کمال ميل به دستگاه امنيتى خود اجازه خواهد داد که با CIA و Shin Beth اسراييل و سازمان جاسوسى اردون٬ عربستان سعودى و مصر و ديگران همکارى کند.

يقينا – متاسفانه شايد که اينچنين بشود. اما مسئله اى را حل نميکند. اسراييل همان تشکيلات دولتى استعمارى که همواره بوده است- چنانکه قبل از فتح ساحل غربى و نوار غزه ١۹٦٧بود- باقى خواهد ماند. موشه دايان گفت: » در اين کشور جاى ساخته شده اى وجود ندارد که در گذشته داراى جمعيتى عربى نبوده باشد». اکٽريت مردم فلسطين٬ تمام کسانى که زمانى در مبارزه آزاديبخش اردوگاههاى نفرت انگيز رشد نموده اند٬ هنوز ناديده گرفته خواهند شد.

جنبش آزاديبخش بتدريج هدف – ه ايجاد «يک فلسطين دمکراتيک و آزاد» را براى هر دو٬ يهوديان و اعراب بسط داد – به عبارت ديگر بديل چيزى که ANC که در آفريقاى جنوبى بدان دست يافته است. اين هست و بعنوان تنها راه حلى که شرايط استعمارى را لغو کند باقى خواهد ماند٬ تنها راه حل واقعى و عادلانه– و فقط بايد اميدوار بود٬ بخاطر کليه طرفين درگير٬ که اسراييل و امپرياليسم از طريق گستاخى و تکبر خود٬ قبل از آن٬ نتوانند فرصت ايجاد يک «جهاد» واقعى اسلامى را فراهم آوردند….

دسامبر ٢٠٠٠

استفان بکمان

٢١/١٠/٢٠١٢

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: