یوسف لنگرودی:«تریبونال لندن» و نمایش واماندگی بخشی ازچپ ایران در مبارزه سوسیالیستی و ضد امپریالیستی

زندانیان سیاسی، سیاسی ترین بخش جامعه هستند و مخصوصا زندانیان دهه شصت سیاسی تراز همه. ما در این جا با تشکلی از زندانیان سیاسی روبرو نیستیم که مثلا خواهان محاکمه شدن عادلانه خود و یا برای امکانات بهتر در زندان مبارزه می کنند، بلکه با تشکلی اززندانیان سیاسی روبرو هستیم که به اتفاق خانواده های عزیز از دست داده محاکمه ی رهبران نظام جمهوری اسلامی را در برابر خود قرار داده اند. مسأله این است که صرف نظر از چه بودی مواضع آنها ، همه شان حق دارند وباید به دادخواهی شان علیه رژیم جنایتکار حاکم ادامه بدهند ، بدون این که فرصتی برای هموار کردن جاده برای طرح های امپریالیسم امریکا در ایران فراهم شود؛ مسأله این است که ما باید علیه رژیم جمهوری اسلامی به پا خیزیم ، بی آن که بگذاریم امریکا و متحدان اش ایران را به افغانستان و عراق تبدیل کنند

«تریبونال لندن»
و نمایش واماندگی بخشی ازچپ ایران
در مبارزه سوسیالیستی و ضد امپریالیستی
یوسف لنگرودی

اعلامیه هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)  درباره هشدار به خطر طرح های امپریالیستی برای سوءاستفاده از درد و رنج خانواده های شهدا و سوءاستفاده از آن برای طرح های جهانخوارانه ی خود باعث واکنش خشم آلود و البته بی پایه و اساس  برخی از جریانات و فعالان چپ از جمله سازمان اقلیت، خانم آذر ماجدی و سازمان راه کارگر» کمیته مرکزی » قرار گرفت.  یک نگاه ساده به مواضع این افراد و جریانات نشان می دهد که آن ها با جنجال آفرینی و به بیراهه بردن بحث و ایراد اتهامات بی اساس به  سازمان ما، از برخورد به اسنادی که توسط هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر) ارایه شده، طفره رفته اند. همه آن ها برای فرار از پاسخ گویی،  پشت رنج عظیمی که جان باختگان و زندانیان سیاسی متحمل شده اند، سنگر گرفته اند.

با نگاهی به مواضع و نظرات این افراد و جریانات، متوجه می شویم که بخشی از چپ ایران درچه وضعیت مصیبت باری قرار دارد و شاید بدون آن که خود بداند و یا بخواهد، چگونه با شتاب، از سنت مبارزاتی چپ  ایران در پیوند مبارزه علیه رژیم اسلامی و مبارزه ضدامپریالیستی دور می شود  و بر مطامع جهانخوارانه ی قدرت های سلطه جو چشم فرو می بندد.  در این میان خانم آذر ماجدی خیال خود و دیگران را راحت کرده و با صراحت ساده لوحانه ای ادعا می کند که مبارزه ضد امپریالیستی به دهه های شصت و هفتاد میلادی تعلق دارد و در جهان امروز معنا و موضوعیت خود را از دست داده است. او چنین می نویسد :

«متاسفانه دنیا تغییر کرده است و ما دیگر در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی نیستیم که عمده روشنفکران تمایلات چپ و ضد امپریالیستی داشتند. دنیا تغییر کرده است و راسل ها و ژان پل ساتر ها نیز اگر زنده بودند باحتمال زیاد مواضع دیگری اتخاذ می کردند. در قرن بیست و یک، در دنیای پس از یازده سپتامبر، در دنیایی که جنگ تروریست ها آنرا به خاک و خون می کشد، در دنیایی که دو قطبی تروریسم دولتی و اسلامی در مقابل هم صف آرایی کرده اند، چگونه می توان یک دادگاه مردمی از نوع دادگاه راسل سازمان داد؟»

آیا وضعیت جهان ما آن چنان تغییر کرده که اگر راسل ها و ژان پل سارترها زنده بودند مواضع دیگری در پیش می گرفتند وعمده  نیروهای مترقی و چپ از مواضع ضد امپریالیستی شان  کوتاه می آمدند؟ اگر آذر ماجدی قدری بیشتر حرف می زد ( وممکن است  در آینده نزدیک شاهد آن باشیم ) احتمالا رفتار و سیاست های فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل یعنی خانم » آن سان سوکی » که در مبارزه برای دمکراسی و حقوق بشر در برمه به دولت و کنگره آمریکا روی آورده  را مثبت می دانست و در پیش گرفتن روش او را به چپ ایران توصیه می کرد. به نظر می رسد آذر ماجدی چنان در گیر مسایل حقوق بشری است که انگارنه در ارتباط با مسایل جهان ما، بلکه در باره ی سیاره ی دیگری صحبت می کند. تصادفا مبارزه ضد امپریالیستی، در دهکده جهانی، که به ضرب زورو با هزاران نیرنگ و فریب می خواهند » نظم نوین جهانی » را درآن پیاده کنند، اهمیت بیشتری  یافته و تاکید روی استقلال مبارزاتی توده های کار و زحمت  و همه جریان های چپ و آزادی خواه بیش از پیش برجسته ساخته است. همان گونه که مبارزه برای آزادی های سیاسی بدون مبارزه برای برابری اجتماعی نمی تواند به سرانجام برسد،  مبارزه واقعی برای رهایی از استبداد و سرکوب، مخصوصأ در کشورهای پیرامونی، بدون  مبارزه ی پیگیر علیه   نظم سرمایه و علیه امپریالیسم، به سرانجام نخواهد رسید. فراموش نکنیم که امپریالیسم و سرمایه داری همیشه نفع شان در این بوده و هست که اکثریت مردم جهان را درشرایط نا آگاهی و به دور از آزادی های واقعی نگهدارند. و این بدون حمایت از نظام های سرکوب گر نمی تواند عملی شود. آن ها تا جایی با برخی از حکومت های سرکوبگر در می افتند که این رژیم ها بخواهند » خود سرانه» رفتار کنند و با پروژه های امپریالیستی همراهی  ها و همسوئی های لازم را به عمل نیاورند  وگر نه در حفظ نظام سرکوبگری، هیچ تردیدی به خود راه نخواهند داد. آذر ماجدی با چشم فرو بستن بر ماهیت سرکوب گرانه و استثمارگرانه ی امپریالیسم و نظام جهانی سرمایه داری، می گوید مبارزه ضد امپریالیستی به گذشته تعلق دارد و دورانش بسر آمده  است.

او همچنین در همان نوشته اش چنان درک سطحی از اوضاع جهان ارایه می دهد که هیچ قرابتی با واقعیات واندیشه های مارکسیستی ندارد. او می گوید :

 «در قرن بیست و یک، در دنیای پس از یازده سپتامبر، در دنیایی که جنگ تروریست ها آنرا به خاک و خون می کشد، در دنیایی که دو قطبی تروریسم دولتی و اسلامی در مقابل هم صف آرایی کرده اند، چگونه می توان یک دادگاه مردمی از نوع دادگاه راسل سازمان داد؟»

 آیا اوضاع جهان واقعا چنین است؟ معلوم است که این نه یک ارزیابی علمی  بلکه ارزیابی سطحی و کوچه  بازاری است که تصادفأ هم اسلام گرایان و هم توجیه کنندگان «نظم جهانی»  تلاش دارند آن را به باور عمومی تبدیل کنند. تردیدی نیست که در جهان امروز تروریسم به یک معضل و تهدیدی جدی علیه جان و امنیت مردم تبدیل شده است. اما جهان ما جهانی دو قطبی است که تضاد میان کار و سرمایه تضاد اصلی اش را تشکیل می دهد و استثمارو نابرابری طبقاتی و اجتماعی مشخصه اصلی آن است. همه جنبش های بنیاد گرایانه اسلامی و تروریستی اسلامی ( و حتی غالب جریانات تروریستی و بنیادگرایانه غیر اسلامی)، در صف سرمایه جهانی قرار دارند و غالبا شدیدا  ضد کمونیست هستند و روایت وحشیانه تری در دفاع از ستم طبقاتی و نظام سرمایه داری عرضه می کنند. و بلاخره این که، این  نظام مسلط جهانی سرمایه داری است که مدت هاست به بزرگترین تهدید علیه اکثریت مردم جهان تبدیل شده است. نظامی که با تخریب شتابان محیط زیست، سیاره ما را به سوی ویرانی پیش می برد. همین دولت های امپریالیستی هستند که با تکیه بر قدرت و امکانات چشمگیر خود، تروریسم دولتی را در سطح جهانی پیش می برند. گروههای تروریستی از جمله القاعده دست پروده همین دولت های به اصطلاح متمدن حاکم بر نظام جهانی هستند که معمولا برای پیش بردن اهداف خودشان، با یک دست به شکل گیری همین جریان های تروریستی یاری می رسانند و با دستی دیکر، جنگ علیه تروریسم را عمده می کنند تا زیر پوشش آن، اهداف شوم شان را پیش ببرند. این درحالی است که حتی هر بچه مدرسه ای می داند که مسئله عمده جهان ما نه جنگ با تروریسم ( آن گونه که نئولیبرال های جنگ طلب از آن سخن می گویند و افرادی مثل آذرماجدی آن را باور کرده و تکرار می کنند) ، بلکه گرسنگی ، فقر، بیکاری، بی سرپناهی و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و آموزشی است. حداقل نیمی از جمعیت انسانی با در آمدی دو یا سه دلار در روز زندگی می کنند. این نظام مسلط تولیدی سرمایه داری است که مسبب همه این فجایع  و جنگهای بی پایان است. اگر یک روشنفکرو فعال چپ این حقایق را نداند و بخواهد از گفتن آن طفره رود، معلوم است که آویزان شدن به امکانات سیاسی و مالی امپریالیستی برایش امری عادی تلقی می شود و آن را قابل سرزنش نمی داند . چنین فعالی با چنین افکار در هم و برهمی معلوم است که استفاده هوشیارانه از امکانات دشمنان مردم را با تبدیل شدن ناآگاهانه به پیاده نظام «پروژه» ها و نقشه های امپریالیستی اشتباه می گیرد. آیا با چنین افکارآشفته و بی پایه ای می توان علیه سرمایه داری و امپریالیسم جنگید و برای سوسیالیسم و رهایی انسان از ستم مبارزه کرد؟

سازمان اقلیت که هنوز هم از لاک پوپولیستی اش در نیامده وهمیشه به خودش مدال مبارزه پیگیربرای سوسیالیسم می دهد، از پرداختن مشخص به اختلافات درباره مسایل مربوط به تریبونال لندن طفره رفته و مطابق عادت همیشگی اش به شعارپردازی های بی سر و ته متوسل شده است. آن ها که در اعلامیه ی خودشان انتقادات ما درباره مسایل مالی و سیاسی جریان وابسته به امپریالیسم در ترییونال لندن را » دفاع شرم گینانه از جمهوری اسلامی» معرفی کرده، یادشان رفته که  ماهیت حکومت اسلامی راخرده بورژایی ارزیابی می کردند و مدت ها طول کشید تا توهم شان در باره ماهیت سرمایه دارانه و ضد انقلابی رژیم جمهوری اسلامی فرو بریزد. توهم و تحلیلی که درنهایت سازمان فدایی را دربرابر حزب توده خلع سلاح کرد و به زائده آن مبدل ساخت و ضربات غیر قابل جبرانی بر پیکر چپ ایران وارد کرد.  این جریان که همیشه میان انقلاب دمکراتیک و سوسیالیستی دیوار چین می کشید و هنوز هم مبارزه برای سوسیالیسم را به فردایی نا معلوم حواله می دهد اما  از جمله جریاناتی بوده که همواره از سنت ضد امپریالیستی چپ ایران دفاع می کرد و این از ویژگی های پر ارزش آن بود. و البته امیدواریم هنوز هم چنین باشد. جا دارد تا این رفقا هشدارسازمان ما را در باره ماهیت برخی از گردانندگان «تریبونال لندن» و وابستگی مالی و سیاسی شان به نظام جهانی سرمایه را جدی بگیرند . انتقاد از جریانات چپ و مترقی از جمله اقلیت هشداری است تا  نسبت به مواضع خود و چشم فروبستن بر خطراتی که در کمین چنین اقدامات غیرشفافی قرار دارد، تعمق کنندد.

اما موضع و نظرات  سازمان راه کارگر » کمیته مرکزی» برای مان از همه تاسف بارتر است. این سازمان که تمامی امکانات تبلیغی خود را در خدمت « تریبونال لندن » قرار داد، اساسأ متوجه  غیرشفاف بودن این ماجرا نشده است.  حتی یکی از این سازمان با انتشار مقاله ای به طرز ساده لوحانه ای از احترام و توجه دولت ها، استانداری ها و شهرداری های نظام سرمایه داری به حقوق بشر حرف می زند و در جایی دیگر برای فرار درباره آشکار شدن برخی ماجراها، تاکید می کند که افراد شرکت کننده در تریبونال همه هزینه های مربوط به نشست را خودشان با قرض کردن و وام بانکی تامین کرده اند. تردیدی نیست که همین طور است و بسیاری از داغدید گان و شکنجه شدگان خودشان بار سنگین مالی شرکت در تریبونال را بر دوش گرفته اند. اما این هیچ ربطی به ماهیت و وابستگی مالی و سیاسی بسیاری از کسانی  ندارد که قرار است تحت شعار محاکمه رهبران جهموری اسلامی بر موج درد و رنج خانواده های عزیز از دست داده سوار شوند. خطر و اصل ماجرا دقیقا در همین جاست. خطر در این جاست که «پروژه» های سیاسی و گاه  با پوشش حقوق بشری امپریالیستی اهداف معینی را پیش می برند. و این در مبانیت آشکار با دادخواهی جنبش انقلابی قرار دارد که هدف همیشگی اش مستقل بودن همه جانبه تریبونال بوده است. یک تریبونال واقعی، استفاده هوشیارانه از انواع امکانات را مورد توجه قرار خواهد داد ومخصوصا برای  جلب  همبستگی و همکاری نهاد های واقعا مستقل و مردمی بین المللی خواهد کوشید، اما سکان هدایت خودش را بدست نهادهایی که بودجه شان توسط دولتها و نهاد های امپریالیستی تامین می شود، نخواهد داد. مسئله ای که عدم رعایت آن در جریان برگزاری «تریبونال لندن»، از سوی سازمان اقلیت و راه کارگر ( کمیته مرکزی ) موضوعی  «بی اهمیت» می شود  وتاکید بر آن از نظر افرادی مثل آذر ماجدی و همفکرانش » پوچ و بی اساس».

 فراموش نباید کرد که بخش اعظم  مبارزین راه آزادی که جان خود را در زندان های جمهوری از دست دادند و یا بهترین سال های زندگی خود را درزندان بسربردند و رنج و شکنجه ی فروانی متحمل شدند، نه تنها برای سرنگونی رژیم اسلامی تلاش  می کردند، بلکه در عین حال ضد امپریالیست نیز بودند و این عرصه ی مبارزه را به بهانه مبارزه علیه جمهوری اسلامی به فراموشی نمی سپردند.

سکوت «تریبونال لندن»  در باره تحریم های امپریالیستی و خطر حمله نظامی، که بی تردید بیش ازهمه کارگران و زحمتکشان کشور ما را مورد آماج نتایج بیرحمانه ی خود قرار داده، از نقاط ضعف و سوال برانگیز مواضع گردانندگان آن است. افرادی مثل آذر ماجدی و جریانی مثل اقلیت تا به حال  کلمه ای در محکومیت تحریم های اقتصادی و خطر حمله نظامی بر زبان نیاورده وآن را محکوم نکرده اند، معلوم است که چنین در خواستی از تریبونال را به مسخره بگیرند. رفقای راه کارگر( کمیته مرکزی) نیز از قرار معلوم چنین در خواستی را بی معنا می دانند. آن ها همان طور که در اعلامیه اخیرشان نوشته اند، معتقدند که تریبونال فعالیتی تک مضمونی را در برابر خود قرار داده و نباید ازآن انتظار داشت تا علیه تحریم های امپریالیستی و خطر جنگ موضع گیری کنند . معلوم است چنین ادعایی مضحک و بی اساس است.

 اولاـ  زندانیان سیاسی، سیاسی ترین بخش جامعه هستند و مخصوصا زندانیان دهه شصت سیاسی تراز همه. ما در این جا با تشکلی از زندانیان سیاسی روبرو نیستیم که مثلا خواهان محاکمه شدن عادلانه خود و یا برای امکانات بهتر در زندان مبارزه می کنند، بلکه با تشکلی اززندانیان سیاسی روبرو هستیم که به اتفاق خانواده های عزیز از دست داده  محاکمه ی رهبران نظام جمهوری اسلامی را در برابر خود قرار داده اند.  مسأله این است که صرف نظر از چه بودی مواضع آنها ، همه شان حق دارند وباید به دادخواهی شان علیه رژیم جنایتکار حاکم ادامه بدهند ، بدون این که فرصتی برای هموار کردن جاده برای طرح های امپریالیسم امریکا در ایران فراهم شود؛ مسأله این است که ما باید علیه رژیم جمهوری اسلامی به پا خیزیم ، بی آن که بگذاریم امریکا و متحدان اش ایران را به افغانستان و عراق تبدیل کنند

این که چرا تریبونال در برابر تحریم ها و خطرجنگ  اتخاذ موضع نمی کند نه به خاطر فعالیت » تک مضمونی» شان و نه به دلیل مخالفت زندانیان سیاسی و خانوادهای شان، بلکه علت اصلی، مخالفت کسانی  است که اگر تریبونال با تحریم ها و جنگ مخالفت نشان دهد، بودجه ی «پروژه » هایشان  احتمالأ قطع و یا کاهش خواهد یافت. به این می گویند شرط و شروط نانوشته.

دوماـ  تشکلی مثل کانون نویسندگان که فعالیتی» تک مضمونی» دارد و  ائتلافی از جریانات سیاسی نیست، مگر در برابر مسایل حاد جامعه موضع گیری نمی کند؟ همه به یاد دارند که کانون نویسندگان  دستگیری منصور اسانلو، رهبرسندیکای  اتوبوسرانی تهران و حومه را محکوم کرده و خواهان آزادی فوری او شده بود. بدیگر سخن فعالیت تک مضمونی یک تشکل باعث نمی شود تا نسبت به موضوعاتی که بر سرنوشت کارگران و زحمتکشان  و کل مردم  ایران مربوط می شود بی تفاوت باشد.

حقیقت این است که در ایران امروز مبارزه علیه ارتجاع جمهوری اسلامی، مبارزه برای آزادی های سیاسی و سوسیالیسم و همچنین مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم حلقات به هم پیوسته ای هستند که حذف و یا بی اعتنایی نسبت به هر یک از آن ها ، حلقه های دیگر را سست و تضعیف خواهد کرد. همه می دانند که مبارزه علیه سرکوب و شکنجه نماد اصلی مبارزه برای آزادی های سیاسی است و آزادی های سیاسی اگر قرارباشد استمرار داشته باشد باید با مبارزه برای برابری اجتماعی پیوند بخورد.

بگذارید به صراحت سخن بگوییم. مبارزه همه جانبه علیه سرمایه داری و امپریالیسم در کشور ما تا به حال تا این درجه از اهمیت برخوردار نبوده است. بخش مهمی از جریانات سیاسی گویا متوجه اوضاع  نیستند و نمی خواهند دریابند که برای در هم شکستن موجودیت کشور چه نقشه های شومی کشیده می شود. جمهوری اسلامی و امپریالیسم در یک ائتلاف منفی، مقدمات فروپاشی ایران را تدارک می بینند. کشوری که به کارگران و زحمتکشان ایران وهمه  ملیت ها و اقوام آن تعلق دارد. به نظر می رسد امپریالیست ها در طرح های خود برای پیش برد » نظم نوین جهانی»، حفظ موجودیت کشورهای بزرگ منطقه ای مخصوصا درمنطقه فوق العاده با اهمیت خاورمیانه  و به ویژه ایران، آن هم به دلیل موقعیت منحصر به فرد استراتژیکش را به نفع خود نمی دانند و تلاش شان این است تا آن ها را به قدرت های کوچک و تضعیف شده تقسیم کنند. یعنی بالکانیزه کردن کشورهایی مثل عراق و ایران واحتمالأ حتی پاکستان.

بر اساس این واقعیات است که مبارزه علیه سیاست های امپریالیستی، در کشوری مانند ایران، اهمیتی دو چندان می یابد و تحت هیچ بهانه ای نباید بدست فراموشی سپرده شود. امید آن است که این نیروها متوجه باشند که همسویی و استفاده کردن هوشیارانه از تضادهای  دشمن و نیروهای سلطه جو یک چیز است و همراهی برای پیش بردن طرح ها و نقشه ها و «پروژه»های شان یک چیز دیگر. باید توجه داشت که  دخالت «بشر دوستانه » امپریالیستی فقط جنبه نظامی و تحریم اقتصادی را در بر نمی گیرد و دخالت سیاسی را نیز شامل می شود. همین دخالت های » بشر دوستانه» سیاسی وحقوقی است که معمولا در ادامه خود به تحریم های هولناک اقتصادی باصطلاح هوشمند و سپس  دخالت «بشر دوستانه » جنایت کارانه تمام عیارنظامی تبدیل می شود. یعنی دقیقا همان چیزی که در ماجرای عراق و لیبی شاهدش بوده ایم . در کشور همسایه مان عراق، ابتدا احمد چلبی ها از پروژه های سیاسی امپریالیستی سر بر آوردند. بعدأ تحریم های مرگبار اقتصادی که طی یک دهه جان حداقل نیم میلیون کودک عراقی را گرفت و سرآخر دخالت نظامی که باعث ویرانی این کشور و تحمیل مصائب دهشتناکی بر مردم عراق گردید. ماجرای لیبی و آن چه که بر سر این کشور و مردم اش  آورده اند نیز دلیل دیگری بر این مدعاست.

همه این ها با اسم رمز  دخالت «بشردوستانه » امپریالیستی صورت گرفته و می گیرد. از این روست که نباید اجازه داد که درد و رنج و مصائبی که بر جوانان این کشور و برخانواده های عزیز از دست داده رفته است، در خدمت طرح های جهانخوارانه ی سطله جویان قرار گیرد. آن خون های پاک برای این برزمین ریخته نشد تا بهانه ای برای ویران کردن ایران شود و اتحاد و همبستگی کارگران و زحمتکشان این کشور را در هم بشکند و دریای خود در آن به پا سازد.

یک شنبه – بیست و چهارم  ژوئن ۲۰۱۲

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: