محمد رضا شالگونی:انقلاب علیه دیکتاتوری های غیر وابسته – ۷ دیکتاتوری شخصی حافظ اسد

درک مسائل امروزی سوریه بدون نگاهی هر چند کوتاه به چگونگی شکل گیری و ویژگی های دیکتاتوری ۳۰ ساله حافظ اسد ( در سال های ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰) تا حدود زیادی نامفهوم خواهد ماند. حافظ اسد از یک خانواده روستایی نسبتاً فقیر از منطقه لاذقیه برخاست ؛ از نوجوانی از طریق جنبش بعث به سیاست کشیده شد ؛ و در سال ۱۹۴۶ ( در ۱۶ سالگی ) با تأسیس رسمی حزب بعث ، به عضویت آن درآمد.علوی بودن و حساسیت به وضع دهقانان دو عاملی بودند که در جهت گیری های سیاسی اسد به عنوان یک بعثی جوان نقش مهمی داشتند.

انقلاب علیه دیکتاتوری های غیر وابسته – ۷

دیکتاتوری شخصی حافظ اسد

محمد رضا شالگونی

درک مسائل امروزی سوریه بدون نگاهی هر چند کوتاه به چگونگی شکل گیری و ویژگی های دیکتاتوری ۳۰ ساله حافظ اسد ( در سال های ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰) تا حدود زیادی نامفهوم خواهد ماند. حافظ اسد از یک خانواده روستایی نسبتاً فقیر از منطقه لاذقیه برخاست ؛ از نوجوانی از طریق جنبش بعث به سیاست کشیده شد ؛ و در سال ۱۹۴۶ ( در ۱۶ سالگی ) با تأسیس رسمی حزب بعث ، به عضویت آن درآمد.علوی بودن و حساسیت به وضع دهقانان دو عاملی بودند که در جهت گیری های سیاسی اسد به عنوان یک بعثی جوان نقش مهمی داشتند.

علویان شاخه ای از شیعه هستند با آمیزه ای از اعتقادات اسلامی و تصوف. سیستم اعتقادی مذهب علوی به خاطر باطنی گری پر رنگ آن ، برای دیگران به طور دقیق شناخته نیست. به همین دلیل ، برخی تا آنجا پیش می روند که آن را یک مذهب غیر اسلامی و حتی غیر ابراهیمی می دانند ، و برخی دیگر ، شاخه ای بسیار نزدیک به شیعه دوازده امامی. و حتی معلوم نیست که آیا همه آنهایی که در ترکیه و سوریه و لبنان علوی نامیده می شوند ، پیروان مذهب واحدی هستند یا نه. ولی اکثر پژوهش های انجام شده در باره اعتقادات علویان ، روی چند چیز توافق دارند: علویان شاخه ای از شیعه  هستند با اعتقاد به اولوهیت علی ابن ابی طالب و به این لحاظ نزدیکی هایی با اهل حق یا «علی اللهی ها» دارند ؛ به روایت خاصی از وحدت وجود معتقدند ؛ برای دین ظاهر و باطنی قائل هستند و بسیاری از عبادات را «ظاهر شریعت» می دانند و انجام آنها را ضروری نمی شمارند ؛ و مانند غالب اقلیت های مذهبی زیر سرکوب ، سعی می کنند خود را با مذهب یا مذاهب مسلط خویشاوند نشان بدهند. حدود ۱۲ در صد جمعیت سوریه علوی هستند که بزرگ ترین اقلیت مذهبی این کشور محسوب می شوند. ضمناً فراموش نباید کرد که در ترکیه نیز علویان بزرگ ترین اقلیت مذهبی هستند و بنا به ارزیابی های مختلف حدود ۲۰ تا ۲۵ در صد جمعیت ترکیه را تشکیل می دهند. در دوره امپراتوری عثمانی ، علویان معمولاً نامسلمان نگریسته می شدند و زیر سرکوب بودند. در سوریه اکثر علویان در منطقه کوهستانی شمال غرب در کنار مدیترانه ( در استان لاذقیه ) زندگی می کردند و عموماً روستایی بودند. با فروپاشی امپراتوری عثمانی و تسلط امپراتوری فرانسه بر سوریه ، فرانسوی ها کوشیدند با تقویت اقلیت های مذهبی در مقابل اکثریت سنی ، پایگاهی اجتماعی برای خود درست کنند. استعمارگران فرانسوی برای مقابله با ملی گرایان عرب ، حتی کوشیدند با تشکیل دولتک های خودمختار برای علوی ها و دروزی ها ، آنها را از سوریه جدا کنند و پایگاه هایی برای حضور دراز مدت نیروهای نظامی خود در مناطق حساس سوریه به وجود بیاورند. در سال ۱۹۲۱ استعمار فرانسه نیروهای نظامی ویژه ای ایجاد کرد که عموماً از جوانان علوی ، دروزی ، ارمنی ، چرکس و سایر اقلیت های «قابل اطمینان» سرباز گیری می کرد. از طریق پیوستن به این نیروی نظامی ویژه بود که بسیاری از جوانان علوی توانستند از زندگی فقیرانه روستایی فراتر بروند و در جامعه آن روز سوریه نقش قابل توجهی پیدا کنند و از اینجا بود که سنت نظامی گری علوی ها شکل گرفت و بعد از استقلال سوریه به عامل مهمی در افزایش نفوذ آنها در جامعه سوریه تبدیل شد.

همان طور که گفتم ، علوی ها غالباً دهقان بودند و حافظ اسد یک علوی دهقان زاده بود. و در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوائل دهه ۱۹۵۰ ( که او نوجوانی بیش نبود ) شورش های دهقانی صحنه سیاسی سوریه را زیر و رو می کردند. سوریه در هنگام استقلال اساساً یک کشور دهقانی بود: از کل جمعیت ۵/۳ میلیون نفری کشور ، ۲ میلیون دهقان بودند ، غالباً با زندگی فلاکت بار در مناطق روستایی عقب مانده ، زیر یک نظام بهره کشی بی رحمانه که ثمره کارشان به وسیله زمین دارانی که در شهرها می زیستند غصب می شد. تجاری شدن کشاورزی سوریه در دوره سلطه فرانسوی ها ، در حالی که کشاورزی را رونق می داد ، سهم دهقانان را از محصول کارشان کاهش داده بود. اکثریت بزرگ دهقانان فقط می توانستند یک چهارم محصول را برای خود نگهدارند. مالکیت غالب زمین های کشاورزی در دست خاندان های زمین دار شهری بود که غالباً هم سُنی بودند. و اخوان المسلمین پرنفوذترین جریان سیاسی در میان نخبگان شهری محسوب می شد. در چنین شرایطی بود که حزب بعث از طریق پیوند با دهقانان به یکی از پرنفوذترین احزاب سیاسی سوریه تبدیل شد. معمار این پیوند اکرم حورانی بود. او نخستین سیاستمدار سوری بود که اهمیت دهقانان را دریافت و با شعار «زمین مال کسی است که روی آن کار می کند» ، و با تشکیل حزبی با پایه نیرومند دهقانی (به نام «حزب سوسیالیست عرب» ) نفوذ سیاسی زمین داران بزرگ را حتی در حما ، یعنی محافظه کارترین منطقه سوریه ، در هم شکست. در سال ۱۹۵۳ از طریق ادغام این حزب با حزب بعث بود که «حزب بعث سوسیالیست عرب» به وجود آمد و با تکیه بر ائتلافی میان لایه های یقه سفید شهری (مانند معلمان و کارمندان دولتی ) و دهقانان ، نفوذ اجتماعی و سیاسی خود را گسترش داد.

سومین عاملی که در جهت گیری های سیاسی حافظ اسد و نیز قدرت گیری بعدی او در حزب بعث  نقش مهمی داشت ، ارتش بود. در اینجا بود که اسد توانست شبکه ای از دوستان و هم پیمانان اصلی خود را که در ائتلاف ها و رقابت های سیاسی بعدی او را یاری کردند ، به وجود بیاورد. اسد یکی از نخستین افسران نیروی هوایی ارتش جوان سوریه بود. تشکیل ارتش جدید بعد از استقلال سوریه ، فرصتی برای اشتغال روستا زادگان جوان اقلیت های مذهبی و قومی ایجاد کرد ، در حالی که غالب جوانان شهری و مرفه ، کار در ارتش را تحقیر می کردند. و این باعث شد که وزن اقلیت ها در ارتش بسیار بالاتر باشد. در فضای پر التهاب بعد از جنگ جهانی دوم که جنبش جهانی کمونیستی و جنبش های ضد استعماری و ضد امپریالیستی در تمام کشورهای جهان سوم و از جمله دنیای عرب در حال گسترش بودند ، بسیاری از افسران جوان ارتش سوریه نیز به این جنبش ها جذب شدند. گذشته از اینها ، سوریه بعد از استقلال نتوانست به ثبات سیاسی دست یابد ، زیرا نخبگان شهری سنی با چالش های متعددی روبرو شدند و این باعث سیاسی شدن ارتش می شد و آن را به کانون سیاسی جدیدی در مقابل نخبگان سنتی تبدیل می کرد. تصادفی نبود که فقط در سال ۱۹۴۹ در سوریه سه کودتای نظامی صورت گرفت و ارتش به صورت سکوی پرش مردان نیرومند سیاست درآمد. در همین دوره بود که حافظ اسد ، دهقان زادۀ علوی و فعال جوان بعثی ، برای ادامه تحصیل به آکادمی نظامی روی آورد و زمینه های عروج سیاسی بعدی خود را پایه ریزی کرد.

اتحاد سوریه با مصر در سال ۱۹۵۸، حزب بعث و پان عربیسم آن را با آزمون سرنوشت سازی روبرو ساخت. درست زمانی که به نظر می رسید رویای پان عربیسم با اتحاد دو کشور مهم عربی دارد به واقعیت می پیوندد ، جمال عبدالناصر ، قهرمان بی رقیب ناسیونالیسم عرب ، حزب بعث را منحل کرد و مهم تر از آن ، عملاً سوریه را به یکی از استان های مصر تبدیل نمود. و این سرخوردگی بزرگی در میان بعثی ها و به ویژه فعالان جوان حزب به وجود آورد. اما هنوز خوش بینی عظیمی نسبت به چشم انداز اتحاد بزرگ عربی در میان غالب عرب ها وجود داشت و بعثی ها که خود را مدافعان اصیل پان عربیسم می دانستند ، نمی توانستند تحت تأثیر این فضا قرار نگیرند. بعلاوه ، در ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ ، یعنی فقط شش ماه و نیم پس از اعلام «جمهوری متحد عربی» ، یک کودتای نظامی به رهبری عبد الکریم قاسم ، سلطنت هاشمی را در عراق برانداخت ، سلطه امپریالیستی را درست در مرکز «پیمان بغداد» درهم شکست و کشور مهم دیگری را نیز بر شمار جمهوری های عربی افزود. خوش بینی طرفداران اتحاد عربی در اوج بود و همه گمان می کردند ، به زودی با پیوستن عراق به «جمهوری متحد عربی» ، یک ابَر دولت عربی شکل خواهد گرفت که کشورهای دیگر عربی نیز ناگزیر خواهند شد به آن بپیوندند. اما به زودی معلوم شد که عبدالکریم قاسم یک ناسیو نالیست عراقی است که با پان عربیسم میانه خوبی ندارد. هنگامی که او در مارس ۱۹۵۹ در موصل با شورش افسران ناسیونالیست روبرو شد ، به حمایت حزب کمونیست عراق روی آورد و در نتیجۀ رویارویی خونین میان کمونیست ها و ناسیونالیست ها ، نه تنها چشم انداز پیوستن عراق به «جمهوری متحد عربی» از بین رفت ، بلکه دشمنی شدیدی میان ناصر و قاسم به وجود آمد. به این ترتیب ، رویای اتحاد عربی درست در اوج آن ، نقش بر آب شد.

ناصر با سرکوب کمونیست ها و افسران ناراضی سوریه ، نا خواسته زمینه مساعدی برای تقویت جریان های راست به وجود آورد. بعثی ها که نخستین پیشنهاد دهندگان اتحاد با مصر بودند ، در بی سازمانی و آشفتگی تمام ، از راست و چپ زیر انتقاد قرار گرفته بودند. در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۱ کودتای دست راستی سرهنگ عبد الکریم نحلاوی ، با پشتیبانی عربستان سعودی ، اردن و بورژوازی ناراضی خودِ سوریه ، این کشور را از مصر جدا کرد و «جمهوری متحد عربی» سه سال و نیم پس از اعلام موجودیت آن ، عملاً از هم پاشید. اما افسران بعثی ناراضی از انحلال حزب ، در دوره اتحاد با مصر ، به تشکیل یک «کمیته نظامی» مخفی دست زده بودند که هدف آن تجدید سازماندهی مخفی حزب در ارتش بود. اعضای این «کمیته مخفی» پنج نفری همه از افسران بعثی متعلق به اقلیت های مذهبی علوی و اسماعیلی بودند که حافظ اسد یکی از آنها بود. هنگام جدایی سوریه از مصر ، سازمانی که آنها به وجود آورده بودند ، عملاً تشکیلات مخفی نیرومندی در ارتش بود که نه تنها بدون اطلاع رهبران اصلی حزب ایجاد شده بود ، بلکه میانه خوبی هم با آنها نداشت. با این همه آنها می دانستند که برای تجدید سازمان حزب بعث در صحنه سیاسی کشور ، به رهبران غیر نظامی حزب نیاز دارند. اما اکرم حورانی و صلاح الدین بیطار ( دو تن از رهبران موسس حزب بعث ) با اعلام حمایت رسمی از کودتای دست راستی نحلاوی خود را بی اعتبار کرده بودند. جمال عبد الناصر حتی بعد از جدایی سوریه از مصر ، شاخص ترین چهره پان عربیسم و محبوب ترین رهبر دنیای عرب محسوب می شد و درافتادن با او می توانست پایه توده ای حزب بعث را متلاشی سازد. بنابراین رهبران «کمیته نظامی» مخفی حزب بعث فقط می توانستند به ائتلافی مصلحتی با میشل عفلق روی بیاورند که به عنوان اعتراض به انحلال حزب ، از شاخه سوری آن استعفاء داده بود ، ولی همچنان به عنوان رهبر تشکیلات پان عربی حزب در بیروت در ارتباط با شاخه های عراقی و اردنی آن ، به فعالیت خود ادامه می داد. او در بهار ۱۹۶۲ بعد از چهار سال دوری از سوریه ، کنگره حزب بعث را در حمص برگزار کرد و برای حفظ ظاهر ، دوباره شعار اتحاد عربی را ( البته با قید و شرط هایی ) پیش کشید.

یک سال و نیم پس از جدایی سوریه از مصر ، در ۸ مارس ۱۹۶۳ کودتای نظامی دیگری ، دولت ناظم القدسی ( رئیس جمهور راست گرای سوریه ) را سرنگون ساخت. اکثریت اعضای کمیته رهبری کننده این کودتا از افسران تشکیلات نظامی مخفی حزب بعث بودند و حافظ اسد یکی از آنها بود. از طریق این کودتا بود که برای نخستین بار مواضع کلیدی قدرت در سوریه به دست افسران حزب بعث افتاد. یک ماه پیش از آن ، در ۸ فوریه ۱۹۶۳ در عراق نیز کودتای خونینی که در آن نیز بعثی ها غلبه داشتند ، توانسته بود رژیم عبدالکریم قاسم را سرنگون سازد. ظاهراً یک بار دیگر شرایط سیاسی برای اتحاد کشورهای مصر و سوریه و عراق فراهم شده بود: در ۱۷ آوریل همان سال سه کشور برای تشکیل یک فدراسیون عربی توافق کردند که می بایست بعد از برگزاری همه پرسی عمومی در هر سه کشور ، در مه ۱۹۶۵ رسمیت پیدا کند. اما این توافق فقط پوششی بود که پشت آن بعثی ها و ناصری های سوریه و عراق برای تحکیم مواضع خود می خواستند زمان بخرند. جنگ قدرت میان دو جریان در عراق به شکست بعثی ها و پیروزی عبد السلام عارف انجامید که طرفدار ناصر بود و در سوریه به پیروزی کامل بعثی ها که با اعدام دسته جمعی افسران شورشی ناصری در ژوئیه ۱۹۶۳ به هر نوع مذاکره برای اتحاد با مصر پایان دادند. بن بست مذاکراتِ اتحاد با مصر نشان داد که اتحاد عربی ، دست کم با ایدئولوژی بعثی ها و ناصری ها ، همیشه رویائی دست نیافتنی باقی خواهند ماند. و این به ویژه برای حزب بعث که دلیل وجودی خود را در پان عربیسم می دید ، ضربه ایدئولوژیک مأیوس کننده ای بود.

حالا نوبت تسویه حساب در صفوف خودِ حزب بعث فرارسیده بود. تشکیلات نظامی حزب در ۲۳ فوریه ۱۹۶۶ با کودتای دیگری میشل عفلق ، صلاح الدین بیطار و طرفداران آنها را از حزب اخراج کرد. این کودتا چپ ترین جناح حزب بعث به رهبری صلاح جدید را به قدرت رساند و دوست او حافظ اسد را در رأس وزارت دفاع سوریه نشاند. حافظ اسد که ارتش و جناح عمل گرای حزب بعث را نمایندگی می کرد ، با کودتای دیگری در نوامبر ۱۹۷۰ جناح ایدئولوژیک حزب به رهبری صلاح جدید را کنار زد و تمام قدرت را در دست خود متمرکز ساخت.

نظامی که اسد ساخت واقعاً یک دیکتاتوری فردی بود که در آن همه چیز زیر نظارت و کنترل شخص او قرار داشت. به همین دلیل بعضی ها در توصیف رژیم او گفته اند: «اسد رژیم است و رژیم اسد». او دیکتاتور بسیار بی رحمی بود که برای پیشبرد مقاصد خود از هیچ اقدام و جنایتی روی بر نمی گرداند. اما برخلاف بسیاری از دیکتاتورها ، اولاً تصور واقع بینانه ای از امکانات خودش ، مخالفان اش و دنیای پیرامون اش داشت ؛ ثانیاً اصول و هدف هایی داشت که سرسختانه دنبال شان می کرد. اسد سیاستمداری صبور ، محتاط ، جسور و حیله گر بود که پیش از هر اقدام مهم همه جوانب حرکت اش را با وسواس تمام محاسبه می کرد. او در عین حال که هر فرد و نیروی مزاحم برای حکومت اش را بی رحمانه از میان برمی داشت ، ولی همیشه می کوشید پشتیبانی توده ای هر چه وسیع تری برای سیاست های اش فراهم بیاورد ؛ به همین دلیل اهمیت زیادی به نهاد سازی می داد.

نهاد کلیدی برای اسد همیشه حزب بعث بود و او به عنوان دبیر کل حزب  در تمام جلسات رهبری آن شرکت می کرد و در آنجا بود که در باره مسائل داخلی و خارجی کشور بحث و تصمیم گیری می شد و البته در تمام موارد نهایتاً خودِ او تصمیم می گرفت. و همین طور کنگره های حزب نیز در رژیم اسد گردهم آیی های مهمی برای بحث و تصمیم گیری بودند که در جلسات آن نمایندگان همه ارکان حکومت شرکت می کردند. حافظ اسد از همان آغاز کوشید برای حکومت اش ظاهر قانونی و دموکراتیک درست کند و همه کارها را از طریق تصویب مجلس ملی منتخب ، رفراندوم و انتخابات پیش ببرد. نخستین دوره هفت ساله ریاست جمهوری او در مارس ۱۹۷۱ به رفراندوم گذاشته شد. اسد نخستین علوی بود که به ریاست جمهوری سوریه رسید. در قانون اساسی جدیدی که پس از قدرت گیری او (توسط مجلس ملی ) تنظیم شد و در مارس ۱۹۷۳ برای همه پرسی انتشار یافت ، شرط مسلمان بودن رئیس جمهور حذف شده بود و این اعتراضات محافظه کاران اسلامی را برانگیخت. اسد برای جلوگیری از رویارویی ، از مجلس ملی خواست که این شرط را در پیش نویس وارد کنند و برای خاموش کردن معترضان که می گفتند علوی ها مسلمان نیستند ، از امام موسی صدر ( رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان ) فتوایی گرفت که علویان شیعه اهل بیت هستند! اما وقتی شورش معترضان که خواهان اعلام اسلام به عنوان دین رسمی دولت بودند ، ادامه یافت ، او محکم در مقابل اعتراضات ایستاد و قانون اساسی جدید با رأی بالایی در رفراندوم پیروز شد. اسد برای جلب حمایت جریان های سیاسی دیگر ، «جبهه پیشرو ملی» را راه انداخت که علاوه بر حزب بعث ، ناصری ها ، کمونیست ها و دیگر ناسیونالیست های عربی را هم در بر می گرفت. البته این احزاب همه ناگزیر بودند رهبری حزب بعث را بپذیرند و از هر نوع فعالیت در ارتش و سازمان های دانشجویی خودداری کنند! او همچنین شوراهای منطقه ای را به وجود آورد که با رأی مردم در چهارده استان کشور انتخاب می شدند و در اداره امور استان تا حدی نقش داشتند. در این شوراها علاوه بر احزاب «جبهه پیشرو ملی» افراد مستقل نیز می توانستند انتخاب شوند و مستقل ها در بعضی مناطق گاهی اکثریت می آوردند. اما فراموش نباید کرد که نهادهای انتخابی دکوری بودند برای پوشاندن و محکم تر کردن حکومت شخصی اسد که از طریق مسؤولان سه نهاد کلیدی در همه مناطق کشور پیش برده می شد: حزب بعث ، ارتش و دستگاه امنیت. و مسؤولان امنیتی غالباً از میان افسران علوی برگزیده می شدند.

اما دیکتاتوری اسد در سرکوب و کنترل خلاصه نمی شد ؛ او بوروکراسی دولتی گسترده ای برای رشد و توسعه سوریه به وجود آورد که به روی عناصر بورژوازی قدیمی سُنی بسته بود و از صفوف عناصر تازه برآمده از لایه های پائینی طبقه میانی روستایی عضوگیری می کرد. این بوروکراسی که با اقتباس از الگوی حکومتی شوروی شکل گرفته بود ، بهبود شرایط زندگی طبقات محروم کشور را هدف اصلی خود می دانست. و حقیقت این است که سوریه در دوران حکومت اسد به کشور نسبتاً مدرنی تبدیل شد و به رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی دست یافت. بعلاوه حکومت اسد یکی از رژیم های نادر در میان کشورهای عربی و اسلامی بود که توانست تا حد زیادی جدایی دین از دولت را رسماً پیش ببرد.

محمد رضا شالگونی – ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ( ۸ دسامبر ۲۰۱۱ )

******

در تهیه این مطلب بیش از همه از منابع زیر استفاده کرده ام:

1- Hanna Batatu: Syria’s Peasantry, the descendents of its lesser rural notable, and their politics, 1999

2 – Patrick Seale: Asad: The struggle for the Middle East, 1988

3 – P.J.Vatikiotis: The Middle East, from the end of Empire to the end of Cold War, 1997

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: