سوسياليسم پرولتری در نقد بوليواريسم ضد سوسياليستی(2) دريا دشتِ گلی / عباس منصوران

«تئوري، زمانی قادر است توده ها را دريابد که به انسان بپردازد؛ و زمانی به انسان می پردازد که راديکال شود. راديکال بودن، يعنی دست به ريشه بردن؛ و ريشه ی انسان، چيزی نيست جز خود انسان.»[i]

اين نوشتار تلاشی است در دفاع از سوسياليسم پرولتری و نشان دادن ماهيت «سوسياليسم» کاذب بوليواريستی و «سوسياليسم قرن بيست و يکمی»[ii] چاوزی. نگارندگان اين نوشتارِ چندبخشي، از موضعی کمونيستی به نقد «سوسياليسم بورژوايی»، و ديگر جناح های بورژوازي، از جمله ليبرال ها، اصلاح طلبان، سوسيال دمکراتهای رنگارنگ ايرانی -اين پاره های هم محتوای حقير نمايندگان سرمايه جهانی- و همراهانشان در ديگر کشورها، می پردازند. نئوليبراليسم- را ايدئولوژی اقتصاد بازار جهانی در برهه ی گلوباليزاسيون- و سرمايه جهانی را يک مجموعه ی ضد انسانی- ضد طبيعت، در برگيرنده ی کشورهای کانونی و پيرامونی می شناسيم. نقد ما به سوسياليسم کاذب، نبايستی خشنودی مدافعين، مبلغين و کارگزاران ضد کمونيست، درون، پيرامون و در اپوزيسيون حکومتی ايران را سبب شود.

پديده ی چاوز [iii]
آنچه امروزه، در بخشی از آمريکای لاتين از جمله در ونزوئلا ووو به رياست چاوزها، جاری و به زبان آورده می شود، تنها به کهنه گی سرمايه داری بازنمی گردد؛ بل که ريشه در سده های ميانه دارد. اين اقدامات و تبليغات، در کارگزاری سياسی مناسبات استثماری نيروی کار رواديد گرفته است؛ همخوان با روند سرمايه داری جهانی بوده و چاوز خود، به پُستی مشغول، خواهی و نخواهی به تداوم توليد کالايی و از همين روي، ضد سوسياليسم و فاقد عنصر «ترقی خواهی» است. مگر «لولا»[vi]، رهبر بزرگترين اتحاديه کارگری مستقل برزيل که ماندات ميليون ها کارگر را در صندوق داشت، به رياست جمهوری برگزيده نشد؟! مگر وی با گروه خويش، سالها در اين جايگاه به تداوم مناسبات سرمايه داری گلوباليستی و اقتصاد بازار آزاد نئوليبراليستی وظيفه نگرفت؟! وی نماينده عملی سوخت وسازها و الزامات سرمايه داری و در همدستی با سرمايه گذاران سمت و سوی گرفته به بازار کار برزيل برای استثمار سود مافوق و نيز با همدستی حکومت اسلامی و پيشبرد خواست‌ها و نياز ره‌يافت‌های سرمايه‌داري، برزيل را به پايگاه و بهشتی برای سرمايه‌گذاري‌های «چندجانبه» تبديل نکرد؟ آيا اقدامات رفرميستی لولاها و جانشين وي، خانم ديلما روسوف، از کادرهای پيشين حزب چپ و حزب کارگر و فعال چريکی و اتحاديه های کارگری که امروزه به سان نخستين زن به رياست جمهوری برزيل، در اين بازار ره يافت سرمايه، نشسته است، در راستای سوسياليسم و بويی ضد استثماری دارند؟! آيا لخ والسا با 13 ميليون کارگر عضو «اتحاديه همبستگی» در لهستان به توجيه و فريب طبقه کارگر، جز اسارت نيروی کار و فلاکت برای کارگران و تمامی توده های مردم و سودافزايی برای سرمايه جهاني، پی آمد ديگری داشته است؟! نوبل صلح به اين گزينه «سيا» و واتيکان، نشانه ی يک قدردانی بود، به پاس آن همه خدمات بزرگ در قلب اقمار شوروی پيشين.
امپرياليسم مگر مناسباتی جدا از بورژوازی جهانی است که از همان آغاز«نياز به يک بازار همواره برای فروش کالاهای خود، بورژوازی را به همه‌ی جای کره زمين کشانيد»[v] و همانگونه که مارکس و انگلس کشف کردند « همه جا رسوخ» ‌کرد، همه جا ساکن»‌ شد و با «همه جا رابطه» بر قرارکرد:
«بورژوازی از طريق بهره کشی از بازار جهانی به توليد ‌و مصرف همه‌ی کشورها، جنبه‌ی جهان‌وطنی داد و علی رغم آه و اسف فراوان مرتجعين،‌ صنايع را از قالب ملی بيرون کشيد. رشته‌های صنايع سالخورده ملی از ميان رفته، و هرروزه نيز در حال از ميان رفتن است.» [vi]

از جمله پی آمدهای بهره کشی از بازار جهانی توليد و مصرف، ورشکستگی توليد کنندگان خرد، به ويژه دهقانان و کارگران روستا و هجوم لشگر بيکاران به حاشيه شهرها و گسترش حاشيه نشينی و حلبی آبادها در شهرهای بزرگ است. به اين گونه، مسأله مسکن و اين بازار سوداگری سرمايه، از جمله تناقض های حل ناشدنی و مزمن سرمايه داری می باشد. از جمله اقداماتِ پرجنجال و تبليغات چاوز و همراهان، ادعای حل مسکن، برای بی سرپناهان است.

رفرم مسکن
رفرم مسکن و دادن سرپناه به حاشيه نشين‌ها، پرداخت يارانه، به توهم «اَجر اُخروی»، يا ماليات وجدان، يا هرآنچه که با نيت نيک باشد و يا زير نام سوسياليسم در مناسبات سرمايه داري، نه تنها راه حل نيستند، بل که، به سان مرفينی نه به درمان بيماري، برای سکوت و تسکين درد ريشه‌دار و بيماری ماندگار مناسبات سرمايه‌داری به شمار می آيد. اين درد را با مرفين نمي‌توان درمان کرد، مگر آنکه در حرفه ی پزشکي، در برابر سرطان ريشه دوانيده در تمامی جسم و جان بيمار، تنها برای آرامش دردِ مرگی بالين ايستاده، جز تزريق وريدی دوزی از مرفين خواب و خموری آور چاره ای ندانست.
جدا از اينکه تأمين سرپناه برای بازتوليد و بقاء نيروی کار، وظيفه و بخشی از سوخت وساز مناسبات سرمايه داری است، مسکن خود، برای بی سرپناهان، به ويژه طبقه کارگر اعم از شاغلين و بيکاران ميليونی ارتش ذخيره کار در کشورهای پيراموني، از مهمترين نيازهای ميليون ها بی سرپناه می باشد. شورش گرسنه گان و بی سرپناهان، هر حکومتی را به ويژه در اين برهه از بحران جهانی سرمايه، می تواند به تهديد افکند. رفرم و وعده های رفرميستی در مسئله مسکن در ونزوئلا را نمونه‌ای از اقدامات «سوسياليستی» چاوز مي‌شمارند و توهم می آفرينند.
انگلس در کتاب «مسأله مسکن» (١٨٧٢) آزمون کمون را در نظر مي‌‌گيرد و از وظايف حکومت های بورژوايی و کارگری و ناهمانندي‌های اين دو، سخن می گويد و در باره تمايز اين دو قدرت سياسی در ماهيت و عملکرد و نيز پاسخگويی هر حکومت در رويارويی با اين پرسش، چنين می نويسد:
«مسأله مسکن را چگونه بايد حل کرد؟ در جامعه کنونى اين مسأله کاملا همانند هر مسأله اجتماعى ديگر حل مي‌شود، يعنى از طريق توازن تدريجى اقتصادى ميان عرضه و تقاضا، و اين آنچنان راه حلى است که خود هميشه مسأله را از نو مطرح مي‌سازد، يعنى هيچ راه حلى بدست نمي‌‌دهد. و اما اينکه آيا انقلاب اجتماعى چگونه اين مسأله را حل خواهد کرد، موضوعى است که تنها وابسته به اوضاع زمان و مکان نبوده بلکه با مسائلى به مراتب دامنه‌دارتر از آن هم بستگى دارد…»[vii]
بنابراين، به بيان انگلس، مسأله مسکن در جامعه ای که تودۀ عظيم کارگران، تنها و تنها به دستمزد، زنده اند، نمي‌تواند از ميان برود. اين مسأله همواره چون يک مشکل عظيم باقی می ماند. لايه های پايينی جامعه، به ويژه تهی دستان، و توده های عظيم کارگر برای بقاء و سوخت و ساز زيستی و بازتوليد نسل خويش، همانگونه که به اندکی هوا و نان، به سرپناهی نيز برای سکنا نيازمندند؛ به بيانی ديگر معيشتِ کارگران، در گرو دستمزدی است که با فروش نيروی کار خويش دريافت می کنند.
«تا زمانی که شيوه توليد سرمايه‌داری پابرجاست، تا بدان‌زمان، خواستِ اين‌که مساله مسکن يا هر مسأله اجتماعی ديگری که به کارگران مربوط مي‌شود به تنهايی حل شود، خواستی ابلهانه خواهد بود.»[viii]
درخواست برای مسکن و يا هر اقدامی که اندکی زيست و زندگی کارگران را بهبود بخشد، از جمله مطالبات روزمره و صنفی کارگران است. از همان آغاز پيدايش مناسبات سرمايه داری تا کنون، هر امتياز و يا دستاوردی در رابطه با حقوق طبقاتی و اجتماعی نه تنها کارگران، بل که، حقوق تمامی لايه های اجتماعي، با رزم و خون کارگران و جنبش کارگری و سوسياليستی و کمونيست ها به دست آمده است و در درازای ساليان، بر بورژوازی و حکومت های اين طبقه تحميل شده است. در گستره جهان، هيچ حقوق صنفي، سياسي، خدماتي، اجتماعي، فرهنگی ووو را نمی توان يافت که برای دستيابی به آنها، سده های پی در پي، بدون اعتراض، اعتصاب، زندان، شکنجه، تيرباران و دار، و تبعيد و جنبش و شورش و انقلاب و با هزينه جان کارگران و کمونيست ها و سوسيالست های بين الملل انقلابی و آزاديخواهان به دست نيامده باشد.
توهم کهنه ی پارلمانتاريستی به سان کوهی از غبار بر ذهن و جان کارگران و حکومت شوندگان فرود می آورند تا خوشبختی و رهايي، آزادي، و برابری را از صندوق های رأي، با شعبده بازی بيرون آورند.

جمهوری و صندوق آراء
به بيان لنين در دولت و انقلاب:
«اما در مورد جمهورى، انگلس آن را مرکز ثقل انتقاد خود از طرح «برنامه ارفورت»، قرار مي‌دهد و اگر بياد آوريم که برنامه ارفورت در تمام سوسيال دمکراسى بين‌المللى چه اهميتى کسب نمود و چگونه به سرمشقى براى تمام انترناسيونال دوم مبدل گرديد، آنگاه بدون مبالغه مي‌‌توانيم بگوييم که انتقاد انگلس در اينجا متوجه اپورتونيسم تمام انترناسيونال دوم است» [ix]
انگلس مي‌نويسد:
«خواست‌هاى سياسى اين طرح داراى نقص بزرگى است، آنچه فى‌الواقع بايستى گفته شود در آن وجود ندارد » (تأکيد روى کلمات از انگلس است).
و سپس توضيح داده مي‌شود که قانون اساسى آلمان در حقيقت کپيه قانون اساسى ارتجاعى سال ١٨٥٠ است و رايشتاک [پارلمان]، همانطور که ويلهلم ليبکنخت گفته است، پارلمان، «برگ ساتر حکومت مطلقه» است و اگر بخواهيم بر اساس آن قانون اساسى که به وجود دولت‌هاى کوچک و اتحاد دولت‌هاى کوچک آلمان، صورت قانونى مي‌‌دهد، «همه ابزار کار را به مايملک اجتماعى تبديل نماييم» – «خام فکرى عيان» خواهد بود.»[x]
با مروری به نحله‌های گوناگون سوسياليسم، طبقه‌ کارگر نمی تواند جز سوسياليسم پرولتري، سوسياليسم ديگری را با هر رنگ و پوششي، پرچم خود سازد، در اين توهم شريک شود و هر اقدامی را «اقدام سوسياليستی» بنامد. نگاهی گذرا به عام‌ترين سوسياليسم‌ها، ضروری است:‌
سوسياليسم پرودنی
تعاوني‌های پرودونی که مارکس و انگلس، با پذيرش آن در کنار و مشروط به پذيرش تمامی بندهای اساسنامه، بيانيه و برنامه انترناسيونال اول، با آن موافقت کردند، تنها زمانی مورد پذيرش انترناسيوناليسم پرولتری پذيرفته شد که بنياد مانيفست کمونيسم را در برنامه انترناسيوناليسم آمده بود، خدشه‌دار نسازد.
طرح پرودن مبنی بر سهيم شدن کارفرمايان و نيز کارگران، در تعاوني‌ها و خدمات مشترک، به پذيرش تمامی مواد بيانيه انترناسيونال اول که به دست مارکس و انگلس ارائه شده بود، مشروط گرديد. سازماندهی تعاونی ها بر پايه رشته صنعتي، که هر يک از آن رسته ها، نمايندگانی به مجلس منافع ملی می فرستادند، در سطح منطقه‌اي، «کمون» هايی به وجود مي‌آوردند که يک نهاد سياسی را برای کارکردهای مشخص، متحد می ساختند. دراين چارچوب، هرچند پول، ديگر کارکردی نداشت و گواهی های ‌ساعت‌‌کاري، ميانجی داد و ستد‌ معيشت در بازار بودند؛ و هرچند، که در چنين بازاري، قيمت ها ديگر قيمت‌های بازار سرمايه‌داری نيستند که سود کارفرمايان را گرد آورند، بااين همه، بازار و رقابت باقی می مانند. رقابت نظام مند است. دراين نظام، به حزب و سازمانيابی کارگران نيازی نيست. و به پندار پرودن، مناسبات سرمايه‌داری و حاکميت سياسی بورژوازی گرچه همچنان پابرجاست، اما راه برد تعاونی «رفته رفته به سوسياليسم» می انجامند!
سوسياليسمِ خود مديريتی کارخانه اي، در يوگوسلاوی به رهبری مارشال تيتو و «سوسياليسم» اش، نزديک به نيم سده آزمون شد، اما جز استثمار و فلاکت برای جامعه و طبقه‌کارگر، و جامعه ای جز يوگوسلاوی سابق و بالکان امروزي، پی آمد ديگری نداشت. سوسياليسم تيتو، سوسياليسم نبود. دولتی کردن اقتصاد معمولاً، با ضعف بورژوازی داخلي، و به هدف محافظت گرايی مناسبات، گزينه مي‌شود. «گات» و سازمان جهانی تجارت و گلوباليزاسيون، پايان دولت گرايی را با دولت لاغر و ان جی اُ ها، در دهه 80 رقم زدند.
برای حفظ قدرت سياسی در چنين جوامعي، فرماسيون اقتصادی سرمايه داری دولتی نيز ضرورت می يابد؛ زيرا که کوچکترين نارضايتی می تواند به شورش و قيام همه گانی در برابر سيستم تبديل شود. در سده بيستم، به ويژه زير نام «جنبش‌های آزاديبخش» و يا «ملی»، به رهبری نخبه‌گان خرده‌بورژوازی يا افسران ارتش، نمونه قوام نکرومه، عبدالناصر در مصر، عبدالکريم قاسم در عراق، مصدق در ايران، انور خوجه در آلباني، هوشي‌ مين در ويتنام، قذافی در ليبي، جبهه‌ی ساندينست‌ها در نيکاراگوئه، هوگو چاوز و مورالس در ونزوئلا و بوليوی و چين وکره شمالی کنونی نمونه‌‌های کم و بيش از سرمايه داری عمدتاَ دولتی با شعارهای رنگارنگ کاريکاتورهايی از سوسياليسم، ضرورت می يابند!
کوبا را جدا مي‌سازم، چون رنگی پررنگ‌تر از ديگر «سوسياليسم ها» ی موجود، به جامعه دميده است که خود حديث ديگري، جدا از اين نوشتار دارد.

سوسياليسم دولتی
سوسياليسم دولتی يا بازار، با مالکيت اقتصادی دولت بر وسايل توليد، در سوخت و ساز بازار سرمايه‌‌داری کارکرد می يابد. توليد، توزيع سود، ارزش و تمامی مفاهيم و مقوله های اقتصاد سرمايه داري، همه تابع بازار جهانی سرمايه داری است. بيسمارک، در دهه‌ی ۱۸۷۰ پدر چنين سوسياليسمی بود. وي، نخستين صدراعظم رايش، پس از ايجاد امپراتوری آلمان، به رهبری امپراتور، ويلهلم اول، پس از پيروزی بر فرانسه و سرکوب کمون پاريس، و اعلام قانون ضد سوسياليستی در آلمان، به دولتی کردن و برقراری قوانين اجتماعی و اقتصادی ويژه‌ای پرداخت، تا به زعم خود کمونيست‌هايی همانند مارکس و انگلس و جنبش کارگری- سوسياليستی را در آلمان خلع سلاح کند.

از اقتصاد دولتی هيلفردينگ تا سرمايه داری دولتی در چين
برجسته‌ترين روايت از سوسياليسم بورژوايي، سوسياليسم واقعاً موجود در شوروی سابق و بلوک شرق، و چين سرمايه‌داری کنوني، ريشه در تز هيلفردينگ دارد.
ناسيوناليزه کردن منابع و زمين و رشته‌‌های اقتصادی به ‌دست حکومت ها،‌ در چارچوب و کارکرد مناسبات سرمايه داري، دولتی کردن سرمايه است. هيلفردينگ «مرحوم» آن را در کتاب «سرمايه مالی» اقتصاد دولتی اش ناميد. ادوارد برنشتين و سپس کارل کائوتسکي، شيفته ی اين نگرش شدند. دفاع و پيشبرد اين ديدگاه بود که برنشتين، کسی که روزی افتخار رهبری در حزب سوسياليست آلمان در کنار «ببل» و «ليبکنخت» را هويت خويش ساخته بود، در تاريخ جنبش سوسياليستی – کارگری به چهر‌ه‌ا‌ی منفور تبديل کرد. مارکس و انگلس، با آنکه نه به سان اعضا حزب، اما پشتيبانان آن، به نقد برنامه گوتا و ارفورت، تلاش ورزيدند. برنشتين پدر رويزيونيسم، شيفته‌ی همين سرمايه داری دولتی ‌شد که به زعم او «مهندسی سرمايه از سوی بانک‌ها» را به پيش مي‌برد. توهم داشت که سرمايه مالی آن به دست دولت سپرده شود تا نوين‌ترين مرحله تکامل سرمايه داری-‌ امپرياليسم- به ساحل سوسياليسم پهلو گيرد. ادوارد برنشتاين، بر بالِ راست انترناسيوناليسم دوم، بر آن بود که «تراکم سرمايه به ثبات اقتصادی و صلح سياسی مي‌انجامد.» ديدگاه هيلفردينگ، ادوارد برنشتاين و کائوتسکی را به اين وادی پرت کشانيد که اين اقدام‌ها نيز، افقی به سوی «سوسياليسم» مي‌‌گشايد و انحصار سرمايه در دست دولت، «با برنامه ريزي، و هماهنگی … توسعه داده و به صلح و سوسياليسم می انجامد».
بنا به همين تحليل گمراه‌ کننده بود که، پنداشتند در برهه سرمايه در شکل امپرياليستی خويش، دولت‌ها، سرمايه متراکم و مالی را در دست گرفته و اقتصاد دولتی (سرمايه داری دولتی) به سوسياليسم (دولتی) مي‌انجامد. بر‌اين پايه بود که کمونيسم، آگاهی طبقاتي، ‌مبارزه طبقاتی پرولتاريا و ماترياليسم ديالکتيک نفی می شد و با تجديد نظر � رويزيون- در آن، طبقه کارگر از فلسفه پرولتاريايی خويش، خلع سلاح و محروم می گرديد.
بدين گونه، در همان آغاز سده بيستم، بزرگترين گسست و انشعاب در جنبش کارگری- سوسياليستی در تاريخ پديد آمد و سوسيال دمکراسی آفريده شد. با اين گسست تاريخي، جان پناهی برای سرمايه ساختار يافت. فرايندی آغاز شد که سوسيال دمکراسي، ايدئولوژی طبقه بورژوازی گرديد؛ اين جناح نه تنها در ماندگاری مناسبات استثماري، نقش حياتی داشته، افزون بر آن، در قدرت گيری فاشيسم و همدستی با ناسيونال سوسياليسم هيتلری و نيز در جابجايی های قدرت و روزنه ای برای تنفس ديگر جناح ها در دولت (Government) و نه حکومتِ ثابتِ سرمايه (state) فراهم آورده و می آورند. اين فراکسيون «چپ» بورژوازی هنوز نيز در سراسر جهان ماندگاری سرمايه داری را با سلطه بر اتحاديه‌های کارگری و حتی با تشکيل دولت های سرمايه، دولت های رفاه ووو يعنی بخشی از حکومت ها را نمايندگی کرده و می کند. به ياری نهادهای سوسيال دمکراسی از جمله احزاب، اتحاديه های کارگري، دولت ها ووو، سرمايه و حاکميت اش، طبقه کارگر را در گستره مهمی از جهان در چنبره دارد.
به زعم پدران سوسيال دمکراسي، «صلح و سوسياليسم»، به دست و اراده ی حکومت آلمان و عناصری مانند قيصر ويلهلم‌ها و بيش از آن چرا که نه صدراعظم بيسمارکِ «سوسياليست» ‌تر، متحقق مي‌شود. ديگر نيازی به اعتصاب و انقلاب پرولتری و قهر انقلابی و طبقه کارگر انقلابی نيست. تنها بسنده است که اقتصاد سرمايه داری را دولتی کرد. بيسمارک، نخستين صدراعظم آلمان، که بزرگترين بخش‌های اقتصادی و مالی رايش را «ناسيوناليزه» کرده بود، به ياری لوئی بناپارت، سرکوب کننده‌ی کمون جهانی کارگران در پاريس، زمانی که آخرين گلوله‌ها در پرلاشز بر سينه زنان و مردان کمونارد مي‌نشست، با اعلام قانون ضد سوسياليستي، نوعی سوسياليسم را نيز اعلام نمود! بيسمارک و بورژوازی آلمان، سرکوب سوسياليسم را در خون، با اعلام سوسياليسم آلماني، جشن گرفتند.
در نقد چنين سوسياليسم و اينگونه اقدامات است که، بوخارين از رهبران انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و حزب بلشويک در روسيه، با نقد سرمايه مالی هيلفردينگ، رساله ی «امپرياليسم و اقتصاد جهانی» را می نويسد. بوخارين، در نقد توهم و دريافت هيلفردينگ، نوشت که، انباشت سرمايه نياز به سود بالا دارد و از همين روی به سوی جهانی شدن و تمرکز در کارتل‌های بين المللی در حال درنورديدن جهان است. چندی بعد، لنين، نقد بوخارين را بسنده ندانست و در سال ۱۹۱۶، کتاب «‌امپرياليسم به مثابه بالاترين مرحله سرمايه داری» را می نگارد.
«بوخارين مي‌پنداشت که تمايز اساسی ميان سرمايه داری سازمان‌يافته و سوسياليسم، در ملی کردن وسايل توليد [ناسيوناليزاسيون] خلاصه مي‌شود.»[xi]
بنا به اين ديدگاه، سرمايه مالي، خودنظمی به بار مي‌آورد. لنين، اين نظريه‌ را نمي‌پذيرد و برآن است که بي‌‌نظمی در اين روي‌کرد، ادامه‌ می يابد. نظريه «انباشت» از راه توليد کشاورزي، ديگر انحرافِ تحليلِ بوخارين بود که با انديشه‌ی مارکس در تضاد است و مورد نقد روزا لوکزامبورگ. و اشتباه‌آميز‌تر آنکه، بوخارين باور داشت که: «نظام سرمايه‌داری دولتی خود را به معکوس خويش دگرگون مي‌کند؛ يعنی شکل دولتی سوسياليسم کارگری.»[x11]
با ان همه، در سال ۱۹۲۴ بوخارين هنوز هم از سرمايه‌داری دولتی در نقد نظريه ‌روزا لوکزامبورگ، دفاع مي‌کند و بنا به همان درک نادرست از هيلفردينگ به ارث برده، در کتاب «امپرياليسم و انباشت سرمايه»، بحران توليد مازاد در جامعه سرمايه‌داری دولتی را غيرممکن مي‌شمارد!
کتاب، بحران، محمد قراگوزلو، در فصلِ «نئوليبراليسم در چالش با سوسياليسم»، زير عنوانِ «سرمايه‌داری دولتی- سوسياليسم دولتی» نتيجه گيری درست زير را ارائه ‌می دهد:
«ريشه تئوريک ديدگاه و نظريه تقليل سوسياليسم به اقتصاد دولتی يک تحريف بورژوايی و تحريف ديدگاه مارکس از سوسياليسم است.»[xiii]
سوسياليسم با رويکرد اقتصادي، اجتماعی و حقوقي، مناسباتي‌ است که به بيان درست روزا لوکزامبورگ «در پشت ابرهای آينده پنهان شده است.» مارکس و انگلس و لنين و هر حزب انقلابی کارگران، جز خطوط عمومی نفی و ايجاب به دست نمي‌دهند. علمی بودن چنين انديشه‌ای نيز در همين نکته، نهفته است. مارکس و انگلس، با نقد اقتصاد سياسی بورژوايی آنچه بايد برکنار و آنچه به طور کلی بايد برقرار گردد، تبيين کرده‌اند، اما تنها در رئوس کلی. اما،جزئيات، ظرافت‌ها و راه‌کارهای عملی را به ابتکار و پراتيک پرولتاريا در قدرت سياسی واگذار نموده‌اند. نقد «برنامه گوتا» و «برنامه ارفورت» به وسيله مارکس و انگلس، نقدهای درخشانی اند، ديده‌بانِ اين ديدگاه.
راه سوم
راه سوم يا ميان بر، زير هر نام و از سوی هر حزب و گروه و فردي، اگرفريب نباشد، ناآگاهی است و ديدگاه نادرست کائوتسکی و انحراف بوخارين را به نمايش مي‌گذارد. تنها، می توان جورج سوروش، بزرگترين خريدار شمش طلا در جهان و آقای اسپيکولاسيون را که با يک سرانگشت می تواند انگلستان را به ورشکستگی بکشاند، با برپايی انجمنی از پوپريسم، خود را فيلسوف سياستمداری می نامد که ضد کاپيتاليست، ضد سوسياليسم، با انديشه پوپر، برای خروج از بحران ها و تضادهای مناسبات سرمايه داري، همانند هاينس ديتريش، در جستجوی يافتن راه سوم است.
از نگاه پرولتاريای انقلابي، بين «‌سوسياليسم يا بربريت؟» راه سومی در ميان نيست، اين برداشت روزا لوکزامبورگ کمونيست، بايد هميشه بر پرچم برافراشته کارگران نگاشته بماند.
خروشچف و همراهان در پی مرگ استالين، تز گذار مسالمت آميز و راه رشد غيرسرمايه‌داری برای کشورهای پيشاسرمايه‌داری را به سوی رسيدن به «سوسياليسم»، با سوء ‌استفاده از بيان لنين، اختراع کردند. بلشويک‌ها به رهبری لنين، پس از پيروزی انقلاب کارگری اکتبر، با تکيه بر کشور شوراها و به پشتوانه احزاب راديکال جنبش کارگری در انترناسيونال سوم و نيز اوج‌گيری جنبش سوسياليستی در آلمان، تز راه رشد غيرسرمايه‌داری خويش را به وجود اردوگاه سوسياليسم و به پشتوانه ی اين سوسياليسم و انترناسيوناليسم پرولتريِ پيروزمند و نه «سوسياليسم دولتی» در روسيه،‌ مشروط مي‌دانستند. خودِ انقلابِ اکتبر، ‌پس از پيروزی در اکتبر ۱۹۱۷، و نيز تداوم پيروزی اين انقلاب، چشم اميد به پيروزی انقلاب کارگری در آلمان دوخته بود. لنين بارها به اين تنها اميد خويش اشاره می کند. وي، نجات انقلاب و دستاوردهای کارگران در روسيه را در گرو پشتيبانی و پيروزی انقلاب کارگری در اروپا و به ويژه در آلمان می داند.

دريا دشتِ گلی
عباس منصوران
نوامبر 2012
a.mansouran@gmail.com
—————————
[i] مارکس، نقد فلسفه حق هگل، مقدمه، ص 20، ترجمه رضا سلحشور، نشر نقد، 1989 ، آلمان هانوفر.
ii هوگو چاوز،«سوسياليسم قرن بيست و يکمی» رااز هاينس ديتريش، نظريه پرداز و پژوهشگر آلماني، کپی برداری کرد. ديگاه های اين نويسنده،الهام بخش بسياری از پوپوليست های آمريکای لاتين، از جمله،حزب «کمونيست» ونزوئلا، مورالس و چاوز می باشد. هاينس ديتريش، بر اين باور است که نه کاپيتاليسم و نه سوسياليسم، هيچکدام راه حل مشکلات کنونی بشريت نيستند؛ پاسخ مشکلات بشريت کنونی در «راه سوم»، يعنی «سوسياليسم قرن بيست و يکم» موجود است.
iii هوگو چاوز Hugo Rafael Ch�vez Fr�as متولد سال 1954، افسر ارتش بود که به سبب نارضايتی از دولت، در تشکلی به نام جنبش انقلابی بوليواری-200، شرکت کرد . در سال 1992 در پی کوتاديی نافرجام دستگير و زندانی شد که به دوسال زندان وی انجاميد. وي، رهبر پيشين حزب جمهوری پنجم از سال1997 تا 2007 و سپس به رهبری حزب اتحاد سوسياليستی ونزوئلا (PSUV) دست يافت. چاوز، در پی انتخابات سال 1998 به رياست جمهوری برگزيده شد و از سال 2000 به تشکيل ميسيون های بوليواری ، اصلاحات ارضي، تعاونی های خودمديريتی کارگری دست زد و سال 2012 برای سومی بار برای دوره 6 ساله ديگری به رياست جمهوری ونزوئلا برگزيده شد.
vi لوئيس ايناسيو لولا دا سيلوا، از بنيانگذاران «حزب کارگر» تا کلاس هشتم درس خواند،و از کودکی ناچار به واکس زني، روزنامه فروشی و کارگری در کارخانه کار کرد. در انتخابات رياست جمهوری سال ۲۰۰۲ در پی تضمين به پيش‌برد سياست‌ های بازار آزاد سرمايه، به رياست جمهوری رسيد. وی پيش از آن سه بار درانتخابات رياست جمهوری شکست خورده بود. در پی پيروزی چاوز در انتخابات سال ۲۰۱۲، لولا داسيلوا، رئيس‌جمهور سابق برزيل گفت: هوگو چاوز بايد شروع به پيدا کردن ی برای خود باشد و سياست‌های داخلی و خارجی چاوز پس از خروج وی از منصبش، بايد در ونزوئلا ادامه يابد. خانم روسوف، اکنون گزينه سرمايه به جای لولا در برزيل است.
v مارکس، انگلس،‌ مانيفست کمونيست، ص ۳۶.
vi مارکس، انگلس،‌ همان بالا.
vii انگلس، حل مسأله مسکن. به نقل از لنين، مجموعه آثار، ترجمه محمد پورهرمزان، نشر فردوس، چاپ اول، تهران ۱۳۸۴، جلد اول، ص ۷۳۰.
viii انگلس � درباره مساله مسکن همان بالا.
ix لنين، مجموعه آثار، دولت و انقلاب، ترجمه محمد پورهرمزان، نشر فردوس، چاپ اول، تهران ۱۳۸۴، جلد اول، ص ۷۴۰.
x لنين، دولت و انقلاب، مجموعه آثار، ترجمه محمد پورهرمزان، نشر فردوس، چاپ اول، تهران ۱۳۸۴، جلد اول، ص.

xi بحران، نقد اقتصاد سياسی سرمايداری نئوليبرال، محمد قراگوزلو، ص ، ۱۱۴نشر نگاه، تهران،۱۳۸۸..
xii بحران، نقد اقتصاد سياسی سرمايه داری نئوليبرال، محمد قراگوزلو، ص، ۱۱۴نشر نگاه، تهران،۱۳۸۸.
xiii بحران، نقد اقتصاد سياسی سرمايه داری نئوليبرال، محمد قراگوزلو، ص۱۱۷، نشر نگاه، تهران،۱۳۸۸.
27 آبان 1391

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: