الوداع شادمانه، راز يک وصيت نامه ! مسعود نقره کار

چه رازی در اين وصيت نامه نهفته است ؟ اين شادمانه گی و ستايش شادی، اين غرور پسنديده و دلنشين نشانه ی چيست؟ آنهم به هنگام مرگی که می بايداندوه اش همه ی جان و جهان قربانی جوان اش را تسخير کرده باشد. اين نبرد نابرابرميان شادی آفرينی و شادی ستيزی اگر حماسه نيست ، پس چيست؟

شگفت انگيز ترين وصيت نامه

يکی از شگفت انگيز ترين وصيت نامه ها ی قربانيان دگرانديشی در ايران متعلق به يوسف آلياری( آل ياری) ست، سندی ست در تحقيرمرگ و مرگ آفرين، و اندوه و کينه با گلواژه ها و گل آوازها وتصاوير زندگی وشادی وعشق . واپسين نامه ای عرصه ی نبرد حماسی شادی آفرينی و شادی ستيزي، که در کنار ارزش های تاريخی و سياسی شايد جواز ورود واپسين نامه ها به عرصه ی ادبيات به عنوان يک » قالب و نوع ادبی مستقل» باشد.

الوداع شادمانه، راز يک وصيت نامه

مسعود نقره کار

چه رازی در اين وصيت نامه نهفته است ؟ اين شادمانه گی و ستايش شادی، اين غرور پسنديده و دلنشين نشانه ی چيست؟ آنهم به هنگام مرگی که می بايداندوه اش همه ی جان و جهان قربانی جوان اش را تسخير کرده باشد. اين نبرد نابرابرميان شادی آفرينی و شادی ستيزی اگر حماسه نيست ، پس چيست؟

پيشگفتار

زمستان سال ۱۳۶۷ مجموعه ای از وصيت نامه های قربانيان دگرانديشی در حکومت اسلامی را با عنوان » اسناد خونين مقاومت- جلد نخست» / «واپسين نامه ها » ، و با نام مستعار » آرش» در شهر فرانکفورت آلمان غربی منتشر کردم . آن روز ها و شب ها ، روزگار ناباوری و اشک و اندوه و کينه بود ، به ويژه برای آنان که عزيزی از دست داده بودند و يا چون من گوشت زير دندان گرگ هار داشتند و از دور دستی بر آتش . پيشگفتار اين مجموعه با سروده ای از » لويی آراگون» در رابطه با نامه ها و وصيت نامه های جانباختگان مقاومت فرانسه، آغاز شده بود : » اين نامه های تيرباران شده ها …..نمی دانم آيا کسی هست که بتواند اين نامه های تيرباران شده ها را بخواند بی اينکه چشمان اش از اشک لبريز شود ….. بی اينکه به اصطلاح حقير و نارسايی که داريم ، قلب اش در هم فشرده شود…. اگر چنين کسی هم هست من از او بی زارم ….» . ومن در آن حال و هوا نوشتم: » اگر قلبی به مهر و انسانيت در سينه باشد ، حتی اگر رنجاب مقدس بر گونه شيار نزند ، اندوهگنانه بر ديواره ی رگها سر می کوبد تا راهی به سينه بيابد …….چه آتشی در اعماق اين واژه ها شعله ور است، ارمغان پرومته های واقعی ، گلواژه های سرخگون و آتشينی که در گذرگاه فراخ زندگی به هيبت سنگفرشی زيبا و پر شکوه در آمده است تا ارابه ی خداوند تکامل سبکبال و باسينه ای گشاده به پيش رود .نگاه کن ! خداوند تکامل ، استوار و نستوه ، و نهيب زنان در دستی کاسه سر شهيدان که سرشار از نوشداروست ، و در دستی ديگر گلبنی مالامال از گلواژه های عشق به زندگی و انسان، و کينه ای مقدس به » گله های بزرگ ننگين » به پيش می تازد، گلواژهايی که به سرشک و رنجاب مقدس آعشته اند. آری ، اين چنين بهايی دارد اين اشک ، پس بگذار ببارد…».

نخستين جلد «واپسين نامه ها» نقش اطلاعيه ای برای آغاز طرح گرد آوری وصيت نامه ها بازی می کرد ، اطلاعيه ای که کمک می طلبيد تا هرکه و به هر گونه می تواند در پيشبرد و تحقق اين طرح ياری ام دهد. در نگاه آن روز و امروز من وصيت نامه ها ، به ويژه وصيت نامه های قربانيان دگرانديشی و جنگ، ارزشی چند گانه داشتند و دارند: ۱- ارزش تاريخی و سياسی ،به عنوان بخشی از اسناد خونين مقاومت مردم ميهنمان در برابر ستمگری و دگرانديشی ستيزی. ونيز برگ هايی از تاريخ جنايتی به نام حکومت اسلامی . ۲- ارزش ادبی ۳- ارزش روانشناسانه در شناخت بيشتر ويژگی های روانی انسان.

طرح گرد آوری و انتشار وصيت نامه ها به دلايل مختلف در آن سال ها عملی نشد. سال ۱۳۸۲ با دوست عزيزم مهدی اصلانی تصميم گرفتيم گرد آوری و انتشار وصيت نامه ها را ادامه دهيم، که حاصل اش انتشار مجموعه ای از وصيت نامه ها و نامه ها شد با نام : «جنگل شوکران».

وصيت نامه يک » نوع ادبی » مستقل» ؟

در باره ی اهميت و ارزش تاريخی و سياسی وصيت نامه ها ، و نيز اهميت و ارزش روانشناسانه ی آن ها گفته و نوشته شده است ،آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته بحث و نتيجه گيری در باره ی جايگاه ادبی بخشی از وصيت نامه ها و پذيرش آن ها به عنوان يک قالب و نوع ادبی ست .

وصيت نامه ، به جای گذاشتن سفارش ها، خواست ها وآرزوهای انسانی ست که درآستانه ی مرگ قرار می گيرد، و يا می پندارد که مرگ اش نزديک است. پديده ی وصيت نامه نويسی به عنوان يادگار و سنتی دير سال و ديرپا ،برای خودش چرايی ها و چگونگی ها دارد، که کتاب ها و تحليل های فراوان در باره ی اين چرايی ها و چگونگی ها قلمی شده است . در شکل از شفاهی به کتبی ، و در مضمون و محتوی از سفارش ها و توصيه های شخصی و مالی به رهنمود و راهکار های سياسی و دينی ( مذهبی ) و فرهنگی و اخلاقی و…. کشيده شده است .امروزه صدها وصيت نامه سياسی ، ايديولوژيک و فرهنگی و اخلاقی به جا مانده از نام آوران عرصه ها ی محتلف فعاليت های فردی و اجتماعي، به متن هايی قابل اتکا و ماخذ و مراجع اهل سياست و مذهب و فرهنگ و اخلاق بدل شده اند. ما نيز در ميهنمان از اين دست وصيت نامه ها ، به نثر و نظم، داشته و داريم.

در اين ميانه اما طرح و بحث در باره ی پذيرش وصيت نامه به عنوان يک » قالب يا نوع ادبی مستقل» در ميهنمان را می بايد از دستاورد های حيات حکومت اعدام وجنگ ومرگ ، يعنی حکومت اسلامی دانست، حکومتی که با کشتار ده ها هزار دگرانديش سياسی و عقيدتی طی سه دهه، و قربانيان 8 سال جنگی که در دامن زدن و گسترش اش نقش داشت، انبوهی از وصيت نامه های کتبی ( و شفاهی) سياسی و مذهبی برجای گذاشته است ، تا جايی که امروزه حکومت اسلامی يکی از بزرگترين ( شايد هم بزرگ ترين) توليد کننده ی وصيت نامه در جهان محسوب می شود. بسياری از وصيت نامه های چهره ها،شخصيت ها و رهبران سياسی و مذهبی و فرهنگی در جهان ، و در ميهنمان حتی ، از زوايای محتلف مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته اند،اما تا حد اطلاع من اينکه وصيت نامه به عنوان يک قالب ادبی مستقل يا يک » نوع ادبی » طبقه بندی ِ معنايی و صوری ، و يا به مثابه پديده و پديدارادبی مطرح و تعريف شود مورد و موضوع بحثی جدی نبوده است. کميت اين وصيت نامه ها و تنوع موجود درپرداخت و ساختار موضوعی و مضمونی ، و ساخت و بافت کلامی آن ها بحث در باره ی ارزش های ادبی وصيت نامه ها را جدی تر کرده است. شايد زمان اش فرا رسيده باشد که اهالی آگاه به جامعه شناسی ادبيات ، تاريخ ادبيات و ادبيات تاريخی ، و نيز نظريه شناسان و نظريه پردازان انواع ادبی آستين بالا بزنند و جايگاه اين متون در عرصه ادبيات مشخص کنند. ضرورت اين جدی گرفتن را تاثير گذاری وصيت نامه ها دو چندان می کنند. وصيت نامه ها بر مخاطب ها وخواننده های اش تاثير گذارند. متن وصيت نامه حس و عاطفه تحريک می کند، به ويژه آنجا که وصيت نامه ی جوانی قربانی دگرانديشی باشد. حتی تصور فضايی که متن نوشته شده است عاطفه های مثبت و منفی بيدار می کند.

شگفت انگيز ترين وصيت نامه

يکی از شگفت انگيز ترين وصيت نامه ها ی قربانيان دگرانديشی در ايران متعلق به يوسف آلياری( آل ياری) ست، سندی ست در تحقيرمرگ و مرگ آفرين، و اندوه و کينه با گلواژه ها و گل آوازها وتصاوير زندگی وشادی وعشق . واپسين نامه ای عرصه ی نبرد حماسی شادی آفرينی و شادی ستيزي، که در کنار ارزش های تاريخی و سياسی شايد جواز ورود واپسين نامه ها به عرصه ی ادبيات به عنوان يک » قالب و نوع ادبی مستقل» باشد.

يوسف آلياری از رهبران سازمان سياسی «راه کارگر » بود. او سال ۱۳۲۴ در تبريز در يک خانوادۀ نسبتا » مرفه به دنيا آمد، تحصيلات دبستانی و دبيرستانی اش را در تبريز پايان داد. در تهران در دانشگاه ملي، رشته حقوق خواند. او از نزديک ترين دوستان کرامت دانشيان بود. به دليل فعاليت های سياسی در سال ۴۹ هر دو در يکی از روستاهای خوزستان، که دانشيان در آنجا به عنوان سپاهی دانش خدمت می کرد، دستگير شدند. يوسف به شش ماه زندان محکوم شد و کرامت به يک سال. اين دو پس از آزادي، مبارزه ی سياسی شان را با پيگيری بيشتری از سر گرفتند. بار ديگر در سال 52 دستگير شدند. اين بار يوسف آلياری به ۶ سال زندان محکوم و کرامت دانشيان اعدام شد. يوسف آلياری تا انقلاب بهمن در زندان ماند. بعد از انقلاب در مرداد سال ۶۲ دستگير شد و پس از تحمل يک سال شکنجه، روز ۲۳ مرداد ۶۳ توسط حکومت اسلامی اعدام شد. اين متن وصيت نامه ی اوست:

مادر فداکار، خواهران و برادران عزيزم:

آرزومندم هميشه خوش و خرم و شادکام باشيد.

اين چند خط را بعنوان الوداع شادمانه برايتان می نويسم و با اين تقاضا و اميد که واقعا مساله مهمی در بين نبوده است.

اول از همه از بچه ها (مطابق معمول) شروع ميکنم. کوچولوی هوشنگ و خواهر جانجانی علی!! چطور است! الدوز عروسک و رقاصک چي؟ باز هم مجالس را با رقص خود شاد و سرحال ميکند؟ علی بالا چطور است، لابد تدريس در دانشگاه را بپايان رسانده و در فکر اختراع بديعی است که جايزه نوبل را بگيرد. کورش مهربان چکار ميکند؟ و آيدا و آيلا آيا باز هم با هم سر جنگ و دعوا دارند يا همزيستی مسالمت آميز کرده اند. نازلی محبوب من چکار ميکند؟ آيا بازم همه را با بلبل زبانی هايش مسحور و مسرور ميکند؟ ليلای قشنگ و دوست داشتنی چطور است و مسعود عاقل و مايه افتخار چي؟ و بالاخره منيژه عزيزم خوبست؟ بچه دار شده است؟ کاش بچه اش را ميديدم. همه شان را از طرف من سلام گرم و (برشته) برسانيد. از بزرگترها فاکتور ميگيرم و سلام ميرسانم به مهناز و فاطی و سيد علی و مليحه و نيز به فرج و هوشنگ و موسی و نيز به مجيد آقا و مينا بپاس محبت هايشان. مادر آرزو داشتم بهت برسم و شادمانت نمايم ولی می بينی که مقدور نشد و ميدانی که اين مرگی خود خواسته است. روی همه تان را می بوسم و آرزو دارم با همديگر مهربان تر باشيد.

بدرود و قربان همگي، يوسف

**************************

متن وصيت نامه ی يوسف آلياری به وصيت نامه های مرسوم و رايج نمی ماند. اين متن، متنی حماسی ست با زبانی ساده و شيوا.حماسه ای که ذره ای اضطراب، بی قراري، هيجان و شعار در سيما و کلام آفريننده اش نمی توان ديد. در اين متن واژه ها ی جان دار چنان به دنبال هم چيده شده اند که فراتراز تصاوير کلامی بدل به رودی از زندگی و شادی و عشق شده اند، رودی خروشان که می توان موجاموج زندگی وشادی و عشق را در آن ديد و شنيد. گويی نام ها و چهره ها در برابرت نشسته اند.سر و صدا و شيطنت بچه ها را از زبان و دهان واژه ها می توان شنيد، بچه هايی که رقص و شادی شان چنان است که فراموشت می شود در حال خواندن وصيت نامه ی جوانی 38 ساله هستي، جوانی که گلواژه های اش در دل حصار تاريک موجوديت ننگين جهل و خرافه و رذالت می شکفند و به سوی خورشيد قد می کشند. براستی چه رازی در اين متن سرشار از غروری پسنديده و دلنشين نهفته است:

۱ـ       شاد مانه گی عنصراصلی اين وصيت نامه است . اين شادمانه گی و ستايش شادی نشانه ی چيست ؟ آنهم به هنگام مرگی که می بايد اندوه اش همه ی جان و جهان قربانی جوان اش را تسخير کرده باشد. اين شادمانه گی اما تحقير دشمن است ، تحقيرحکومتی که قاتل شادی ست . اين شادمانه گی بانگ بلند اعلام نبردی خونين و نابرابر ميان شادی آفرينی و شادی ستيزی ست ، و اين چيزی جز حماسه ، و جانمايه ی ادبيات حماسی نيست .

۲ـ       عشق به زندگی ای فارغ ازکينه با حضور بچه ها يی شاد و شنگول و رقصان همه جای اين وصيت نامه مهر خود زده است ،بچه هايی که نشانه های دوستی و مهربانی و صلح، و نمود و نماد کينه های گذران و کوتاه عمراند.

۳ـ       – عشق به خانواده و مادر اما در اين وصيت نامه نوعی از اندوه به تماشا می گذارد ،هنگام که قربانی با «مادر» سخن می گويد و آرزوی رسيدن به او وشادمان کردن اش دارد، اين اندوه فرياد می شود، و» اندوهی که در ژرفای شاد خويی اوست ( لورکا)» ، پنهان نمی ماند. متن اين جا نيز به حماسه نزديک می شود.

۴ـ       اميد به آينده با زبان طنز و شوخ طبعی از عناصراصلی اين متن است . به زيبايی و سادگی می خواهد بگويد اميد با مرگ هم به گور نمی رود( شيلر) ….و عشق به زندگی و انسان نيزاينگونه است، عشقی که در حقيقت عذاب است اما محروم بودن ازآن مرگ است ( شکسپير)

۵ـ       غريو عظمت ماندگاری دراين متن اعلام مرگ خود خواسته ی عاشق زندگی و شادی و عشق است. برای يوسف آلياری ها تن دادن به ستمگر و ستمگری توقف زندگی ست ، و می داند که » توقف در زندگی مرگ تدريجی است / افلاطون » . در اين وصيت نامه مرگ طعمه ی زندگی وشادی و عشق شده است. و » زنده ی خوب پس از مرگ » شادمانه نشان می دهد جان اش : » از نور و شور و پويش و رويش سرشته اند» .( شفيعی کدکنی )

Advertisements

یک پاسخ to “الوداع شادمانه، راز يک وصيت نامه ! مسعود نقره کار”

  1. مسعود فروزش راد Says:

    خاطره یی ازرفیق یوسف آلیاری :
    فکر می‌کنم اواخر سال ۱۳۵۵ بود ؛ یک روز در حیات زندان قصر بند دو وسه مشغول کارصنفی بودم که یوسف که همیشه سرش گرم این و آن بود چشمش به من خرده و بدون قرار قبلی‌ آمد به طرفم و با لهجه ترکی‌ شیرینی‌ که داشت گفت مسعود … بیا ! گفتم کار مهم داری گفت خوب حالا بیا من هم که به وی و رفتارش علاقه داشتم گفتم خوب باشه ، خلاصه طبق معمول برای صحبت کردن که همیشه تخت طبقه اول در نظر گرفته میشد ، و در هنگام صحبت نمیشد درست بنشینی زیرا سرت میخورد به سقف تخت طبقه دوم ,رفتیم روی یک تخت که خالی‌ بود نشستیم ؛ یوسف بدون مقدمه با همان لهجه ترکی‌ گفت مسعود… بین توی کشور چین چه خبر است ؟ آخه یک کشور که خودشو کمونیست میدونه مگه میشه وسائل حمل و نقلش گاری باشه ، ببین آخه مردم اونجا با گاری مسافرت میکنند و این دولت هنوز هم خجالت نمی‌کشه !! مقایسه بکن با شوروی که در جهان هم از نظر اقتصادی و هم از نظر فضا ووردی و ورزش دنیا را تسخیر کرده اونوقت این مائوییستها به اینها میگن سوسیال امپریالیست ;من کمی‌ خنده ام گرفت و گفتم یوسف جان چرا این ها رو به من میگی؟ یوسف با کمی‌ مکث گفت ای بابا راست میگی‌ من چرا به تو که از خودمونی این حرف رو زدم؟ راستش از دست این مائوییستها به تنگ امدم و لجم گرفته بود میخواستم خودم رو خالی‌ کنم.
    به هر حال این جریان گذشت و یوسف که در سال ۱۳۶۳ جان خودش را در خدمت مبارزه برای آزادی از دست داد ، نمیدانست که روزی مانند امروز فرا خواهد رسید که مسیر تاریخ بر علیه ما عوض شده و چین یکی‌ از کشور های بزرگ سرمایه داری شده و شوروی سابق هم از هم پاشیده و تبدیل شده به یک کشور مافیایی وامپریالیسم . آدم اگر آگاهی خوبی از جهان بینی‌ مارکسیسم نداشته باشد مانند بسیاری از جوانان که در آنزمان فقط شور و حال آنانرا سر پا نگاه میداشت فکر می‌کند آیا همه چیز اوتوپی یا خیالی بود؟
    دورود بر رفیقان خوب و مبارزی هم چون یوسف آلیاری
    مسعود فروزش راد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: