در نقد مواضع » چپ دموکرات !!؟» ! حسن مرتصوی

دوستي به نام ميلاد پشتيوان در پست امروز خود نوشته است:
«چپ هایی که با عصبیت به بیانبه ی تحلیلی سایت پرولبماتیکادر مورد تفاهم هسته ای پرخاش می کنند، چرا به جای اینهمه تلاش برای پرخاش گری، به ما نشان نمی‌دهند چگونه عدم تفاهم و تشدید تحریم ها و سرانجام احتمال حمله ی نظامی به ایران می تواند منافع طبقه ی کارگر را تامین کند، چگونه تبدیل ایران به جهنمی که خیلی کشورهای منطقه در ان فرو رفته اند می تواند سبب تحولی رهایی بخش برای طبقه ی کارگر شود؟ چگونه فروریزی تمام پایه های مدنی جامعه ی ایرانی توسط تحریم و جنگ می تواند کمکی به حال طبقه ی کارگر کند؟ کدام تحلیل نظری و بررسی تاریخی بر اساس شرابط انضمامی خاورمیانه و ایران می تواند نشان دهد که تشدید تحریم ها و جنگ سبب رهایی بخشی جامعه ی ایرانی می شود.»
در اين سوال يك پيش‌فرض وجود دارد: گويا بنا به تقسيم‌بندي يادشده چپ‌هاي «راديكال» موافق تشديد تحريم و سرانجام حمله‌ي نظامي به ايران و فرورفتن در جهنم خاورميانه هستند. آيا «چپ راديكال» چنين نقدي به تفاهم‌نامه دارد؟ آيا چپ راديكال مداقع فروريزي تمامي پايه‌هاي مدني جامعه‌ي ايران است؟ آيا چپ راديكال در كليت خود مدافع چنين سياست احمقانه اي است؟

من فكر نمي‌كنم چپ به معناي راديكال خود چنين ديدگاهي داشته باشد، اما گمان هم نمي‌كنم وظيفه‌ي چپ در هيچ معنايي اين باشد كه پا به پاي تبليغات دستگاه حاكم و به موازات تلاش‌هاي آن براي مخدوش كردن و به عبارت دقيق‌تر ماست‌مالي كردن تمام سياست‌هاي نادرستش، دست همكاري به آن بدهد، آن را تزيين كند و با استناد به آينده از امكانات مثبتي كه ارتباط با غرب براي سرمايه‌داري ايران به دست مي‌آورد حمايت كند! اتفاقا من فكر مي‌كنم وظيفه‌ي چپ با همه‌ي امكانات محدودش درست در اين موقعيت اين است كه دقيقا در زماني كه دستگاه حاكمه به هر دليلي از سياست تهاجمي خود در زمينه‌ي هسته‌اي عقب‌نشيني كرده است به افشاي علت‌ها و انگيزه‌هاي آن بپردازد. من مقايسه‌اي مي‌كنم تا شايد منظورم روشن‌تر شود: آيا هنگامي كه جنگ ايران و عراق شروع شد، وظيفه‌ي چپ‌ها به عنوان يك نيرويي كه از نظر سياسي و قدرت تصميم‌گذاري در حداقل بودند، اين بود كه خواهان صلح يا خواهان جنگ باشد، يا وظيفه‌ي اين نيرو اين بود كه انگيزه‌ها و منافع و اهداف دو سوي جنگ را بر ملا سازد، بدون اينكه ترسي از اين داشته باشد كه با احساسات ناسيوناليستي توده‌هاي مردم در تضاد قرار گيرد؟
موضوع ديگري كه در بحث آقاي پشتيوان و هم‌نظرانش مستتر است، اين است كه چپ ما كه در شرايط كنوني در پايين‌ترين سطح تاثيرگذاري است، چگونه مي‌تواند به عنوان يك نيروي جمعي ابراز وجود كند؟ آيا اين روند از طريق تحليل رفتن در دستگاه ايدئولوژيك دستگاه حاكم ممكن است، يعني وظيفه‌ي خود را به مثابه‌ي يك نيروي درون جامعه، مانند هر نيروي ديگر، ارائه راه‌حل براي تغييرات تدريجي‌ بداند و همچون گروه همسرايان تنها به تمجيد يا انتقاد اين جناح يا آن جناح مشغول شود؟ يا نه وظيفه‌ي چپ راديكال اين است كه از نقد به مثابه‌ي افشاكننده‌ي تمامي طبقات حاكم و تمامي جناح‌ها استفاده كند؟ در چنين نقدي وظيفه‌ي چپ ارائه راه‌حل به طبقات يا جناح‌هاي حاكم نيست. پاسخ به اين سوال تكليف تقسيم‌بندي چپ‌ها از نظر سايت پروبلماتيكا را روشن مي‌كند: دعوا نه بر سر چپ دمكراتيك يا راديكال، بلكه دعوا بر سر چپ رفرميست و چپ راديكال است!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: