هاشم آزادی:یوسف به من گفت

از چهره نگرانش میخواندم که به زودی بازجویی  و شکنجه اغازمیشود. یک روز درحین ورزش ارام نشست وساق پایش رابا انگشت فشار داد.برایم باورکردنی نبود استخوان پا متل اسفنج فرو میرفت. درزدیم تا نگهبان اورا به بهداری ببرد . فردای ان روز یوسف رابه بهداری بردند. دوروز بعد دوباره بردنش ولی این بارکه برگشت بسیار گرفته بود بجای بهداری به بازجویی رفته بود وبازجو بسیار تهدیدش کرده بود. شب بعد دوباره اورا بردند ولی اینبار دیگربرنگشت .  صدای اورا بعد از مدتی از انتهای راهرو شنیدم  فردای ان روز من راغروب به بهداری بردند دربرگشت اززیرچشمبند زیرشلوار وپاهای یوسف را شناختم اورا ایستاده به نرده های انتهای راهرو بسته بودند در نتیجه امکان اینکه بتواند لحظه ای دراز بکشد وجود نداشت. یوسف خم شده بود و یک پتوی سربازی روی پشتش انداخته بودند.

ادامهٔ مطلب »

الوداع شادمانه، راز يک وصيت نامه ! مسعود نقره کار

چه رازی در اين وصيت نامه نهفته است ؟ اين شادمانه گی و ستايش شادی، اين غرور پسنديده و دلنشين نشانه ی چيست؟ آنهم به هنگام مرگی که می بايداندوه اش همه ی جان و جهان قربانی جوان اش را تسخير کرده باشد. اين نبرد نابرابرميان شادی آفرينی و شادی ستيزی اگر حماسه نيست ، پس چيست؟

شگفت انگيز ترين وصيت نامه

يکی از شگفت انگيز ترين وصيت نامه ها ی قربانيان دگرانديشی در ايران متعلق به يوسف آلياری( آل ياری) ست، سندی ست در تحقيرمرگ و مرگ آفرين، و اندوه و کينه با گلواژه ها و گل آوازها وتصاوير زندگی وشادی وعشق . واپسين نامه ای عرصه ی نبرد حماسی شادی آفرينی و شادی ستيزي، که در کنار ارزش های تاريخی و سياسی شايد جواز ورود واپسين نامه ها به عرصه ی ادبيات به عنوان يک » قالب و نوع ادبی مستقل» باشد.

ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: