دلنوشته‌ای کوتاه برای یل خودویرانگر «تار» ایران

 «هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم.»


«هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم.» الف . بامداد

محمدرضا لطفی (۱۳۲۵ – ۱۳۹۳)
محمدرضا لطفی
(۱۳۲۵ – ۱۳۹۳)
زخمه‌های بی‌مانند و آبشار کلمات جاری در نوای ساز «محمدرضا لطفی» چنان جاودانه بوده است که خامه‌ی قلم را میانه‌ی آن نیست به وصف شکوهش کمر کلام گیرد. با این‌همه، چند سالی بود که لطفی تمام شده بود. سال‌های کم لطفی «لطفی» به چهره‌ها و چکیده‌های موسیقی این سرزمین را (بی ‌آن‌که هم‌نشینی‌اش با اربابان قدرت را فرا یاد آریم) بیش از همه سال‌های بی‌لطفی «لطفی» به خویش می‌توان دانست. شوربختی را که دست ما از قامت مرگ و طغیان روزگار بر روزهای لطفی کوتاه بود که این سال‌های تنک‌مایگی را بر گرده‌ی عمر تیزپایش هموار نخواهیم؛ چه اراده‌ی طبیعت و قطعیت مرگ قدرت‌مندتر از خواست‌های انسان است.
سوگ نوای جاودانه‌ی ردیف‌دان بزرگ، نوازنده‌ی پرشور و هنرمند کم‌مانند از آن روی دردناک است که سال‌های واپسین عمر پایان گرفته‌اش شبیه‌ترین صورت به آن شعر تلخ ِ بامداد شاعر بود که سرود: «هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم.»

یادش گرامی و نواهای ماندگارش جاودانه باد

ــــــــ
یاسر عزیزی
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: