ویژه سالروز ملی شدن نفت؛ رییس دانا: مصدق به دنبال ملی کردن نفت بود نه دولتی کردن آن

نفتنا – مصطفی دهقان: ملی شدن نفت، تحولی عمده در اقتصاد و سیاست ایران ایجاد کرد. برخی تحلیل‌گران کودتای 28 مرداد و انقلاب 57 را نتیجه مستقیم آن چیزی 2012-05-21_234_fariborzمی دانند که به قیام ملی شدن نفت معروف شده است. جهان نیز بی نصیب از پس‌لرزه‌های این تحول در ایران نبوده است. شکل‌گیری جنبش عدم تعهد و قیام های ملی و گسترش جهانی خواست استقلال و مقابله با استعمار با ملی شدن نفت در ایران جان تازه‌ای گرفت. بخش دوم ویژه‌نامه نفتنا به مناسبت سالروز این قیام ملی به مصاحبه با دکتر فریبرز رییس‌دانا اختصاص دارد:

ابتدا از بحث نسبت نفت و توسعه آغاز می کنیم. مدتی است که این بحث مطرح می شود که اگر ایران نفت نداشت توسعه سیاسی و اجتماعی محتمل‌تر و مطلوب‌تر بود. نظر شما چیست؟

رییس دانا: در اقتصاد توسعه، نظریه‌ای داریم به نام نظریۀ «نفرین منابع» مبنی بر آن‌که داشتن برخی منابع موجب بدبختی توده‌ها می‌شود. اما این نظریه به همین سادگی هم نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که قدرت‌های استعماری و امپریالیستی از این منابع بهره‌برداری می‌کنند و مانع دست‌یابی توده‌های مردم و اقتصاد ملی به آن‌ها می‌شوند. اما برخی از افراد از این نظریه برداشت فاشیستی می‌کنند. افراد از آن‌جا نمی‌توانند در چاه‌های نفت را ببندند یا از زیر زمین به ایالات متحده لوله بکشند و نفت را به آن‌ها بدهند، چنین عنوان می‌کنند که بهترین راه این است که نفت را از دولت بگیریم و به بخش خصوصی واگذار کنیم. (اتفاقاً این نظریه آن‌قدر شکست خورده که اعتراض آقای زنگنه وزیر نفت را نیز که گرایش او به بخش خصوصی مشهود است، برانگیخته است به طوری‌که چند روز پیش اعلام کرده بود که باید دست شرکت‌های خصوصی را از آن کوتاه کنیم.)

نظریۀ دیگری که از آن نیز برداشت فاشیستی می‌شود، نظریۀ «نکبت توسعه» است. بنا بر این دیدگاه نظری، در پی توسعه، جمعیت افزایش می‌یابد. وقتی در جامعه‌ای فرآیندهای توسعه شکل می‌گیرد، امکانات بهداشتی مثل واکسیناسیون، جلوگیری از مرگ و میر اطفال  و مادران، توزیع برخی مواد غذایی و … گسترش می‌یابند و بنابر این مرگ و میر کم می‌شود اما تعدیل میزان زادوولد به سرعت رخ نمی‌دهند. در نتیجه جمعیت کودک و نوجوان که مهارت کار کردن ندارند و نمی‌توانند به تولید بیفزایند افزایش می‌یابد. برای مواجه با این مسئله نیز راه حل‌های فاشیستی نظیر توقف توسعه و سرکوب و دخالت در امور داخلی زندگی مردم ارائه می‌شود درصورتی‌که باید راه حل‌های اساسی داد. باید به زنان آموزش داده و سواد، فرصت و حقوق برابر را برای آن‌ها فراهم کنیم تا بتوانند تعداد فرزندان درون خانواده را تحت کنترل بگیرند. راه حل دیگر آن است که از ثروت‌های بادآورده و متراکم‌شده مالیات بگیریم و برای کودکان و جوانان استفاده کنیم.

در ایران معدود افرادی هستند در علوم سیاسی و در علوم اقتصاد که قهرنان راست‌گرایی افراطی و پرواندن این قرائت‌های فاشیستی به شمار می‌روند. یکی از آن‌ها کاملاً مرا به یاد مظفر بقائی کرمانی می‌اندازد، مظفر بقائی ابتدا با ملی‌گرایی جلو آمد اما بعداً از عوامل اصلی کودتا شد. در واقع نمایندۀ امریکا در دل جریان ملی‌کردن نفت بود. ابتدا با قرارداد گس- گلشاییان مخالفت کرد ولی هم او بود که رئیس پلیس دولت دکتر مصدق را به اتفاق چند نفر دیگه شکنجه کرد تا از آن‌ها دربارۀ طرح ضد کودتا اقرار بگیرد و سرانجام هم کشتن آن‌ها بود که موجب موفقیت کودتا شد.

دیگری اقتصاددانی است که مدافع خصوصی‌سازی است. تمام مشکلِ هر دو این‌ها با مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت و تلاش مردم و تلاش جریان‌های چپ و جریان‌های ملی و آزادیخواه بر اساس داوری امروزشان است. روی سخن من با این‌ها نیست، بلکه من می‌خواهم بخش‌هایی از تاریخ ملی کردن نفت را روشن کنم.

وضعیت نفت ایران پیش از ملی شدن نفت چگونه بود؟

رییس دانا: در آن زمان قراداد دارسی بر ایران حکم‌فرما بود. همه ما می‌دانیم که قرارداد دارسی در دوران ضعف دولت ملی و نبود شرایط دموکراتیک بر ایران تحمیل شد. بعد از آن در سال 1933 در زمان رضاشاه قرارداد 1933 یا 1312 شمسی تصویب شد. به تدریج از شهریور 20، بعد از آزاد شدن احزاب و پیدا شدن فرصتی برای حرف زدن، توده‌های مردم و روشن‌فکران خواسته‌های منطقی اقتصادی خود را مطرح کردند. تشکیل حزب تودۀ ایران در مهر 1320، در واقع بیان‌گر یکی از آرمان‌های اصلی طبقۀ کارگر بود که در طول سالیان در دورۀ رضاشاه سرکوب شده بود. دکتر مصدق در سال 1323 در مجلس چهاردهم، بحثی را در مورد نخست‌وزیران وابسته و فاسد از جمله سهیلی و ساعد مراغه‌ای مطرح کرد. حرف او این بود که چه می‌شد اگر آقایان سهیلی و ساعد به شرکت امریکایی می‌گفتند مادامی که نیرو‌هایشان را از ایران بیرون نبرده‌اند دولت با آن‌ها مذاکره نخواهد کرد. به نظر دکتر مصدق اینان زمینه‌ای را فراهم می‌کردند که قرارداد 1933 به نفع امریکا تمام شود زیرا این کشور پیروز جنگ بوده است. در آن‌جا دکتر مصدق به فساد گسترده و مداخله‌های سهیلی اعتراض کرد. پس از آن شورای متحد کارگری در 1324 و 1325 علیه مداخلۀ خارجی و بهره‌کشی شرکت نفت انگلیس وارد میدان شد. اعضای این شورا به سیصد تا پانصد هزار نفر می‌رسید و مهم این بود ‌که برانگیختگی آن‌ها تحت تأثیر اتحاد جماهیر شوروی نبود زیرا موضوع اعتراض این گروه اساساً بر روی مناطق جنوبی کشور متمرکز بود و اتفاقاً اسناد بسیاری نیز در تأیید این مطلب وجود دارد که حزب توده آنقدر که شایسته بود از آن‌ها حمایت نکرد.

 

اعتراض دکتر مصدق در آن زمان به چه بود؟

رییس دانا: دکتر مصدق چنین عنوان می‌کند که «آن‌هایی که می‌گویند اعطای امتیاز به شرکت‌های تابعۀ دولت امریکا از این لحاظ که این دولت مجاور ما نیست خالی از ضرر است در اشتباهند زیرا برای دولت امریکا مجاورت یا عدم مجاورت فرقی نمی‌کند». پس دکتر مصدق با درکی رادیکال، به این نتیجه رسیده بود که دامن‌گستری دولت امریکا، دامن ایران را خواهد گرفت.

 

پس دکتر مصدق اساسا به آمریکا خوش بین نبود؟

رییس دانا: نه! به نظر من اشتباه بزرگ حزب توده در آن زمان این بود که خیلی دیر متوجه شد که دکتر مصدق وابسته به امریکا نیست. برخی از شخصیت‌هایی که به وابسته به ک.گ.ب بودند و استقلال عمل نداشتند، از روی خوش‌خدمتی و در مقابل اعطای امتیاز به غرب، تقاضای امتیاز دادن به اتحاد شوروی را مطرح می‌کردند.

پس حتی بحث اعطای امتیاز نفت شما خواسته رسمی حزب توده نبود؟

رییس دانا: این نه تنها خواستۀ همۀ حزب توده نبود، بلکه حتی خود اتحاد شوروی نیز چنین نمی‌خواست و اصلاً وارد این وادی هم نشده بود. می‌دانیم که در سال 1324 دولت قوام‌السلطنه از حزب توده دعوت کرد که چهار پست وزارت را بر عهده گیرد که ریاکاری‌ای بیش نبود. اما این دکتر مصدق بود که بعد از به قدرت رسیدن، به حزب توده اجازۀ عالی‌ترین و بیشترین فعالیت‌ها را داد. دکتر مصدق در همان بحث می‌گوید «آقایان نمایندگان من با دادن هرگونه امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم چون تفکیک مسائل سیاسی از اقتصادی مشکل است و این دو با هم بستگی تام دارند». الان تمام کوشش ما این است که این آموزۀ اساسی فلاسفۀ بزرگ رادیکال را نشان دهیم که سیاست دنباله‌رو اقتصاد است. سیاست پدیده‌ای جدا از مسائل اقتصادی، به ویژه مسائل طبقاتی‌اش در تحلیل نهایی، نیست. دکتر مصدق آن زمان به خوبی این مسئله را فهمیده بود. بنابراین لازم است توجه کنیم کسی که چنین درکی از تاریخ داشته است نمی‌تواند آن پیرمرد لجوجی باشد که درباره‌اش می‌گویند. او نمی‌توانسته دچار اشتباهاتی شده باشد که برخی از وابستگان قدرت عنوان می‌کنند. مصدق می‌گوید «مقام شامخ دولت شوروی به دلیل دلیری نظامی او نیست (اشاره به جنگ دوم دارد)، بلکه به دلیل اقبال افکار عمومی جهان هم هست». او می‌فهمید که شوروی مأموریتی در سطح جهان دارد که مورد استقبال مردم است. حضور برخی از سربازهای شوروی در تظاهرات حزب توده که فقط یک حرکت کوتاه خیابانی بود و حزب توده هم بعداً به شدت از آن فاصله گرفت. این ناشی از مداخلۀ برخی از عناصر وابسته به ک.گ.ب بود که در داخل حزب نفوذ کرده بود.

نظر دکتر مصدق درباره تمدید قرارداد دارسی جه بود؟

رییس دانا: مصدق می‌گوید «آن زمان که مجلس در سال 1312 امتیاز دارسی را تمدید کرد در مملکت جنبنده‌ای نبود اما امروز که مردم می‌توانند نفسی بکشند و محرک تنفس مصنوعی هم دارند (بعداً اشاره می‌کند که منظور از این محرک خود او، جبهۀ ملی و حزب توده است) سوای معدودی نفت‌پرست کسی به دادن امتیاز رضا نمی‌دهد». بعد هم در دادگاه لاهه و در نیویورک همین‌طور استدلال کرد و چنین عنوان کرد که ما زمانی قرارداد دارسی را تمدید کردیم که دیکتاتوری در کشور حاکم بود و کسی اجازۀ حرف زدن نداشت. مصدق حقوقدان بود و به خوبی می‌دانست که برخی از تعهدات ملت‌ها را در سطح بین‌الملل نمی‌شود نفی کرد اما بعضی‌ها را حتماً می‌توان نفی کرد و در مورد شرکت نفت انگلیس همین‌طور فکر می‌کرد. او می‌گوید «هیچ‌کس حق ندارد در مورد نفت امتیاز بدهد و قراداد ببندد. مذاکرات دولت باید به تمامی به اطلاع مجلس برسد». مصدق حتی نگذاشت طرح رحیمیان چپ‌گرا که خواهان ملغی کردن امتیاز نفت جنوب بود مطرح شود زیرا او اساسی‌تر می‌اندیشید. او فکر می‌کرد که مسئلۀ ما تنها امتیاز نفت جنوب نیست، بلکه مسئله تمام امتیازهای استعمارگران در ایران است و منافع اقتصادی ما چنین حکم می‌کند که همه حذف شوند.

 

تا پیش از ملی شدن نفت ایران چگونه به سهم مالکانه اش از نفت دسترسی می یافت؟

رییس دانا: شایان توجه است که از زمان دارسی به بعد، تقریباً هرگز درآمد نفت ایران بالا نرفت. طبق گزارش انگلیس قیمت نفت ایران 80، 90 سنت بود یعنی کمتر از یک دلار. از آن‌جا که شرکت نفت انگلیس نه یک شرکت خصوصی بلکه متعلق به دولت بود، این آمارهای غلط نشان‌دهندۀ ریاکاری این دولت است. فکر می‌کنید چرا رضاشاه با بالا بردن قیمت قند و شکر، راه آهن را احداث کرد؟ زیرا نفتی در کار نبود تا با استفاده از درآمدهای نفتی، برنامه‌های توسعه را جلو ببرد.

 

به همین دلیل رضاخان قرارداد دارسی را آتش زد؟

رییس دانا: رضاشاه قرارداد دارسی را گرفت و در بخاری انداخت! خیلی ژست قشنگی بود! اما بعد قرارداد 1933 را گذاشت که تفاوت زیادی با قرارداد دارسی نداشت و چیزی نصیب مردم ایران نکرد. اما به برکت ملی شدن صنعت نفت، قیمت آن ناگزیر بالا رفت و سپس در سال‌های 1972 تا 1974 قیمت نفت مجدداً 4 برابر شد. همین‌ افزایش قیمت‌ها باعث راه‌اندازی شبکه‌های برق سراسری در کشور شد. اگرچه شاه با هدف کمک به سرمایه‌داری وابسته این برق را راه‌اندازی کرد اما به دنبال آن مدرسه، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و به طور کلی زندگی بهتر برقرار شد. این وضعیت را مقایسه کنید با این حرف که «نفت برای ما بدبختی می‌آورد»! خیلی از واقعیت‌ها را وزارت نفت فعلی هم متوجه شده است که جلوی برخی برنامه‌های خصوصی‌سازی، دلال‌بازی و فساد را باید گرفت. آرزو می‌کنیم که این هدف محقق شود و نفت به دست محرومان جامعه برسد.

ادعا می شود که دکتر مصدق به دنبال دولتی کردن نفت بود و نه ملی کردن آن. نظر شما چیست؟

رییس دانا: نفت چه در دست دولت باشد و چه در دست بخش خصوصی، از دست مردم محروم بیرون است. آنچه دکتر مصدق، نهضت ملی کردن نفت و بعداً حزب توده تقاضا می‌کرد، انتقال نفت به دست مردم و ملی کردن نفت بود نه دولتی کردن آن. دکتر مصدق می‌توانست مانند انحصار دخانیات و یا انحصار غله، از «شرکت دولتی نفت» سخن گوید اما تمام تأکید او بر «شرکت ملی نفت ایران» بود. مفهوم ملت در ایران با ناسیونالیسم تنگ‌نظرانۀ اروپایی تفاوت دارد. کلمۀ ملی و ملت از مشروطه آمده و سرشار از آزادی‌خواهی، عدالت‌خواهی و از دموکراسی است.

برخی معتقدند که دکتر مصدق در عدم تصویب اعتبارنامۀ پیشه‌وری نقش داشت و نتیجۀ آن رفتن پیشه‌وری به آذربایجان و راه‌اندازی فرقۀ دموکرات بود. دلیل این امر چه بود؟ و آیا پیشه‌وری در فکر مقابله با مصدق برنیامد؟

رییس دانا: این برخورد مصدق با پیشه‌وری بعداً  به ابزاری برای حمله به مصدق و جبهۀ ملی از سوی پیشه‌وری تبدیل نشد. دوراندیشی مصدق در آن مورد مفید بوده است.

به اعتقاد پیشه‌وری دوستی مصدق با پیشه‌وری خطرناک است. در حالی‌که هم او و هم حزب توده تا سی تیر 1331 اشتباه می‌کردند. مصدق دوستی شوروی را پس نمی‌زد، بلکه این شوروی بود که همیشه در برابر ایران عقب‌نشینی می‌کرد. بنابراین من معتقدم که در آن‌جا حق نه با پیشه‌وری، که با مصدق بود. دکتر مصدق از انتخابات ایالتی- ولایتی نیز بیمناک بود و می‌گفت در حال حاضر مملکت پر از جاسوس‌ها و متفقین است، از این رو  باید صبر کنیم تا زمانۀ این اقدام فرا رسد. با اصلاحات ارضی شاه هم مخالفت می‌کرد، می‌گفت اصلاحات ارضی یک حرکت انقلابی است، بگذارید درست انجام شود.

در چه زمینه اجتماعی خواست ملی شدن نفت از سوی مصدق مطرح می شود؟

رییس دانا: مصدق زمانی به میدان ملی شدن صنعت نفت آمد که توده‌های مردم نسبت به شرایط ظالمانۀ قرارداد 1933 آگاهی پیدا کرده و به پا خواسته بودند. شرکت نفت انگلیس که سهامش از آن دولت انگلیس بود در مقام مقابله با مردم برخواسته بود. در پی نگرانی از بابت جنبش حق‌خواهی مردم و در واکنش به خواست آن‌ها، کمیسیون سه جانبه‌ای مرکب از امریکا و انگلیس و شوروی تشکیل شد. اولین بار مصدق در مورد این کمیسیون سه جانبه افشاگری کرده و دولت «حکیمی» را سخت به باد انتقاد گرفت. مصدق در یک سخنرانی عنوان کرد که می‌داند در آن کمیسیون اتحاد شوروی جانب ایران را گرفته است و به این دلیل از شوروی تشکر کرد.

قرارداد گس-گلشاییان نمی توانست منافع ایران را تامین کند؟

رییس دانا: در دورۀ رزم‌آرا قرارداد گلشائیان- گس مطرح شد و هدف از این قرارداد، ایجاد تغییرات ساده‌ای در قرارداد 1933 به منظور جلوگیری از قیام توده‌های ناراضی بود. رزم‌آرا که در واقع مأمور انگلستان بود ولی بعداً کشف شد که او پنهانی با امریکا در ارتباط است، تصور می‌کرد که مسئلۀ شرکت نفت و قیام مردم را از طریق اعطاء امتیازهایی به امریکا می‌توان حل کرد و در نتیجه از قرارداد الحاقی گلشائیان- گس در دورۀ نخست‌وزیری‌اش سخنی به میان نمی‌آورد. در حالی‌که مصدق همواره او را به چالش می‌کشید و از او می‌خواست که نظرش را در این‌باره عنوان کند. رزم‌آرا معتقد بود ما نمی‌توانیم نفت را ملی کنیم. او معتقد بود که ایران عقب‌مانده است و ایرانی‌ها نمی‌توانند کاری از پیش برند در حالی‌که دکتر مصدق به او گفته بود ما می‌توانیم و انجام می‌دهیم. مصدق بود که خطاب به بازرگان و حسیبی که برای تحویل گرفتن پالایشگاه نفت رفته بودند چنین گفت که مبادا کاری انجام دهید که مدیرعامل انگلیسی پالایشگاه از ایران برود. زیرا از یک سو، او می‌رود و علیه ما تبلیغ می‌کند و بازی ما را به لحاظ حقوق به هم می‌زند و از سوی دیگر ما به تکنولوژی آن‌ها احتیاج داریم. البته آن مدیر انگلیسی پیش از آن به عراق فرار کرده و از بدو خروجش با کمال بی‌شرمی اعلام کرده بود که مرا از ایران بیرون کرده‌اند تا بازی حقوقی دکتر مصدق را خنثی کند. گذشته از این‌ها، انگلستان تحت لوای دادن امتیازهای محدود به ایران، قرارداد گلشائیان- گس یا به بیان دیگر حفظ ساختار قرارداد 1933، را راه نجاتش می‌دانست. در مجلس شانزدهم کمیسیون نفت تشکیل شد زیرا همه، چه راست و چه چپ، به دنبال بالا رفتن درآمد نفت ایران بودند.

برخی می‌گویند در مناقشه میان ایران و انگلیس مصدق لجوجانه عمل کرده است.

رییس دانا: لجاجت از سوی انگلستان بود که حاضر نبود امتیاز بدهد نه دکتر مصدق. آقایان بروید تاریخ را بخوانید، این انگلیس بود که می‌گفت امتیازی نمی‌دهم زیرا فکر می‌کرد با اعطاء اولین امتیاز، صحبت از امتیازهای بعدی به میان می‌آید و همچنین ملت به پا خواسته اندیشه‌ها و آرمان‌هایشان را به مردم عراق منتقل می‌کنند و همینطور هم شد؛ وزیر نفت ونزوئلا سال‌ها بعد از کودتا عکس دکتر مصدق را بالای سرش نصب کرده بود. همچنین اوپک تشکیل شد و ملت‌ها توانستند به منابع نفتی خود دست پیدا کنند. از سوی دیگر انگلیس می‌دانست که اگر عقب‌نشینی کند، برندۀ میدان امریکا خواهد شد.

 

سرنوشت کمیسیون نفت به کجا کشید؟

رییس دانا: کمیسیون نفت، محل بروز تعارض‌ها شد اما همه از توسعۀ ایران صحبت می‌کردند. پیشنهاد رزم‌آرا این بود که بیاییم بخشی از کارمندان شرکت نفت را ایرانی کنیم و محاسبات شرکت نفت را منتشر کنیم. مصدق می‌گفت محاسبات به چه درد من می‌خورد! من‌که می‌دانم چه خبر است! به جای نشان دادن صورت‌حساب، پول ما را بدهید چرا که ما می‌خواهیم اقتصاد را توسعه دهیم! یکی دیگر از پیشنهادات رزم‌آرا این بود که نفت و بنزین را به بهای کمتر در اختیار مردم قرار دهیم. مصدق در پاسخ می‌گفت که آن‌ها قیمت جهانی برای ما تعیین می‌کنند. وقتی من قدرت شرکت نفت را ندارم از کجا بدانم این قیمت درست است یا غلط. دیگر خواستۀ رزم‌آرا و حامیانش، آن بود که شرکت نفت را وادار به بازپس‌دهی بدهی‌هایش کنیم. اما برای دکتر مصدق روشن است که شرکت نفت بدهی‌هایش را پس نمی‌دهد. او حاضر به پرداخت همان اندک سهم ما نیز نبود. این‌ پیشنهادات، تمامِ کوشش رزم‌آرا بود. امریکا خیلی فشار آورد که شرکت نفت بریتیش پترولیوم پیشنهاد رزم‌آرا را بپذیرد، اما او همچنان سرباز می‌زد.  در ادامۀ جریانات، مصدق دولت رزم‌آرا را متهم به تعلل در برابر این لایحه و تهدید به استیضاح کرد. او با شجاعت اخلاقی تمام و با منطقی قوی در برابر ژنرال خوفناک انگلیسی- امریکایی یعنی رزم‌آرا ایستاد. مصدق بود که ادعا کرد من بیلان شرکت نفت را می‌دانم؛ شرکت نفت انگلیس در سال 1948یعنی 1327 شمسی، از 79 میلیون لیره عایدات، 28 میلیون لیره به دولت انگلستان مالیات داده در حالی‌که سهم دولت ایران از تمام این بازی تنها 10 میلیون لیره بوده است که پرداخت آن هم برای سالیان سال، به تعویق افتاده است. مصدق هم مدعی برقراری عدالت و هم تعهد به مقررات حقوقی بود. به همین دلیل در ازاء بازپس‌گیری حقوق اقتصادی مردم، پرداخت غرامت به انگلستان را نیز تقبل کرد. بالاخره مصدق با انواع سیاست‌ها و مذاکرات و با تکیه به نیروی اجتماعی اجازه نداد کمیسیون نفت لایحۀ قرارداد الحاقی را تصویب کند، اگرچه که کمیسیون، ملی شدن نفت را نپذیرفت.

با به بن‌بست رسیدن کار کمیسیون نفت، فضا به چه سمت میل می‌کند؟

رییس دانا: پس از این واقعه تظاهرات شروع شد. حزب توده، نهضت ملی، طبقۀ کارگر، شورای متحده و مردم در شهرهای مختلف در حمایت از مصدق به میدان آمدند و خیلی از خیابان‌ها به نام مصدق نام‌گذاری شد. این نخستین بار بود که مصدق در واقع رهبری جبهۀ ملی را پذیرفت. از آن پس آمار و اطلاعات زیادی از شرکت نفت بیرون آمد که حاکی از غارت گستردۀ انگلیس بود. عده‌ای چنین مطرح می‌کنند که از آن‌جا که طبق قرارداد، 10 درصد دارایی شرکت نفت انگلیس، شامل برخی پمپ بنزین‌ها، متعلق به ایران بود اگر مصدق نفت را ملی نکرده بود ما سهم 10 درصدی‌مان را می‌گرفتیم. غافل از آن‌که انگلیس صورت‌حساب همان پولی را که از ایران می‌برد در اختیار ما قرار نمی‌داد، حالا ما این را ببخشیم و برویم پمپ بنزین کانادا یا انگلیس را مصادره کنیم؟! مضاف بر آن‌که اصلاً بنا بر قانون، پمپ بنزین‌های بریتانیا متعلق به ملکه است.

جان کلام آن‌که با تظاهرات گستردۀ مردم، راه برای ملی شدن صنعت نفت همراه شد. نظر جمال امامی مشخصاً این بود که دولت گام به گام به سمت گرفتن چند میلیون لیرۀ بیشتر، قدم بردارد تا بتوانیم برنامه‌های اقتصادی را جلو ببریم اما بعداً مشخص شد که غیر واقعی و فریبکارانه است. شرکت نفت انگلیس اصلاً حاضر نبود چنین امتیازهایی را بدهد.

در جریان آن قیام ملی، بانک جهانی هم وارد ماجرا می شود و پیشنهاداتی به ایران می دهد…

رییس دانا: بگذارید صریح بگویم. این‌که می‌گویند بانک جهانی با دست پر آمده بود دروغ بزرگی است، راه حل بانک جهانی، با کمی تغییر در جملات، دقیقاً راه حل گلشائیان- گس بود، یعنی همان قرارداد 1933. بالاخره فشارهایی که در آذر و دی و بهمن 1329 بالا گرفت منجر به تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در 29 اسفند این سال شد. بعد از آن فشارهای انگلیس شروع شد و امریکا نیز که قول وام 120 میلیون دلاری به ایران را به مصدق داده بود از دادن آن امتناع کرد. در عوض پیشنهاد فریبکارانۀ بازسازی ارتش را مطرح کرد. امریکا می‌خواست ارتش را بازسازی کند چون از حضور اتحاد جماهیر شوروی نگران بود. هنوز هم بسیاری کودتا را به نوعی اینگونه توجیه می کنند که در اصل آمریکا به این دلیل دست به کودتا علیه دولت ملی مصدق زد که خطر حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت. سؤال من این است که حزب توده خیلی پرخطرتر از شعبان بی‌مخ بود؟ ضمن این‌که دکتر مصدق تمام اوضاع را در کنترل خودش داشت. از طرفی هم دموکراسی، بازی‌ای است که ممکن است یک طرف آن هم باخت باشد. از آن‌جا که دکتر مصدق حاضر نبود احزاب را تعطیل کرده و مردم را سرکوب کند، کودتا اتفاق افتاد.

کودتای 28 مرداد نشان‌دهندۀ طمع‌ورزی، سبعیت و بی‌رحمی امپریالیزم بود و به کشتار آزادی‌خواهان و مبارزان انجامید. این کودتا به خوبی نشان می‌دهد که از آن‌جا که امریکا و انگلستان چشم دیدن جنبش آزادی‌خواهی ملت ایران را نداشتند نهضت آن‌ها را تاب نیاوردند. نهضتی که با سوگیری عادلانه، حتی اگر نه سوسیالیستی بلکه نزدیک به سوسیال دموکراسی، نفت را ملی کرد و توانست جای خود را در بازار جهانی هم باز کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: