توقيف آسمان و چند نکته: «فاشيسم فرهنگي» در دام اعتدل ! رحمان بوذري

روزنامه آسمان پاسوز همان چيزي شد که به‌صورت سيستماتيک توجيه‌اش مي‌کرد: سانسور

روزنامه آسمان پاسوز همان چيزي شد که به‌صورت سيستماتيک توجيه‌اش مي‌کرد: سانسور

تز یازدهم : روزنامه آسمان پاسوز همان چيزي شد که به‌صورت سيستماتيک توجيه‌اش مي‌کرد: سانسور. اولين روزنامه دوره اعتدال، که فعاليت سياسي تاريخ معاصر ايران را به پيش و پس از اعتدال‌گرايي تقسيم مي‌کرد و در مقام تريبون گفتار مسلط به نقد بي‌رحمانه هر چه غير از اعتدال مي‌پرداخت در چرخ‌دنده‌هاي سيستمي گير کرد که خود به روغن‌کاري‌اش آمده بود. سرتاسر شش‌شماره نخست روزنامه آسمان پُر بود از انباشت کينه نسبت به مخالفان اعتدال. آسمان البته (چه در مقام روزنامه و چه پيش از آن در مقام هفته‌نامه) مخالفان اعتدال را هم تنها در طيف راست مي‌جست ــ و چه کسي است که با راست افراطي همدل باشد؟ مخالفاني غيردموکراتيک که تنها به حذف رقيب مي‌انديشند. اعتدال اما تنها در ميان راست‌گرايان مخالف ندارد و به همان ميزان، چپ نيز ضد‌اعتدال است. آسمان- مهرنامه- انديشه‌پويا البته در نقد چپ‌گرايان تلاش چنداني نياز نداشتند و ندارند. چرا که اين طيف از مخالفان اعتدال بر خلاف مخالفان راست، نه دسترسي به منابع مالي و مادي اعتداليون دارند و نه برخوردار از هژموني رسانه‌اي ايشان‌اند. از اين‌رو، نقد و حمله به آنها خطر چنداني بر نمي‌انگيزد. حمله سازمان‌يافته به کانون نويسندگان، روشنفکري ايران، روشنفکران ديني، نمادهاي ملي و موارد مشابه ديگر به بهانه تندروي و افراط از جمله ارکان ثابت مطبوعات و مجلات اين نواصلاح‌طلبان اعتدالي است. روندي که فرج سرکوهي به‌درستي نمونه‌هايي از آن را به دست داده است.1 اين «فاشيسم فرهنگي» نه تنها به سنت غني چپ، که بر خون‌هاي مبارزان آن رشد کرده و باليده است، که به هر نهاد و شخصي حمله مي‌کند که همچنان رگه‌هايي از «مقاومت» در آن به چشم مي‌خورد. در غياب هرگونه رقيب جدي زمين بازي تک‌نفره‌اي تعريف مي‌کند، «هل من مبارز» مي‌گويد و شادخوارانه از ميدان پيروز بدر مي‌آيد.

آسمان در چنين ميداني بازي مي‌کرد. نگاهي به سرمقاله‌هاي همين چندشماره و تيترهاي داخلي آن به خوبي فعاليت و کار در چارچوب موازين و ضوابط موجود بلکه تحکيم اين چارچوب را نشان مي‌دهد. توقعي نيست از روزنامه‌اي که از وزارت ارشاد مجوز نشر مي‌گيرد حرکت بر خلاف جريان رسمي. اما فرق هست ميان پذيرش و توجيه اين ضوابط با صرف پذيرش آن براي ادامه فعاليت سياسي و مطبوعاتي. کاري که آسمان مي‌کرد جاانداختن سانسور بود. جاانداختن وضع موجود به‌عنوان بهترين نظم ممکن بود. جاانداختن گفتار نوپاي اعتدال بود به مدد دروغ و دغل و تظاهر و تزوير، به‌مدد حقنه‌کردن اينکه «فناوري هسته‌اي يک خواست ملي است و ربطي به اين دولت و آن دولت و حتي اين نظام يا آن نظام ندارد.» سرمقاله‌نويس آسمان در همين فقره مدعي مي‌شود «امروزه اگر در ايران يک حکومت غيرديني هم بر سر کار بود سعي مي‌کرد به فناوري هسته‌اي دست يابد».2 درباره چنين دروغي چه مي‌توان گفت؟ در برابر حمله‌هاي بي‌امان به کانون نويسندگان ايران که بفرمودگانِ نوآمدة آسمان در نبود چهره‌هاي مقاومت آن از کتم عدم درآمده‌اند چه بايد کرد؟ وقتي مصدق، مصدق بزرگ ــ به‌عنوان يکي از مظاهر مبارزه عليه استبداد ــ دوشادوش جواد ظريف نشانده و «گذار از مصدق به ظريف» پيشاني‌بند جرايدشان مي‌شود تا سرپوشي بر ترس‌خوردگيِ مزمن‌شان باشد چه بايد گفت؟ وقتي «کلنل دولت‌آبادي» نماد صبوري و پايداري در برابر سانسور مي‌شود و ژان پل سارتر متولي تندرويِ روشنفکري حرّاف و منفعل، چه چيز بايد نوشت؟

توقيف آسمان بهترين مصداق است از اين‌که راه‌حل وضع کنوني ايران، راهکار مديريتي- اعتدالي، سياست گام‌به‌گام، عقب‌راندن تدريجي، «عقل‌گرايي به‌جاي احساس‌گرايي»، «برخورد ايجابي به‌عوض سلبي»، «دوري از شتابزدگي» و ترجيع‌بندهاي نخ‌نماي آسماني نيست. مسأله نه تقابل‌هاي دوتايي عقلانيت-احساسات، اعتدال-تندروي که به‌هم‌رسيدن و در عين‌حال دورشدن همه دوگانه‌هاي کاذب برساختة ايدئولوژي است. مسأله انسداد سياسي است که راهکاري جز مقاومت نمي‌شناسد. همان که آسمان و پيشوايان و پيروانش، بي‌وقفه و پيگير و يکريز بر طبل نفي و حذف‌اش مي‌کوبند. در چنين شرايطي، اعتدال، يعني گذر از ساختارهاي معيوب و از‌جا‌در‌رفتة حاکم و لاپوشاني موانع و تناقضات ساختاري موجود، به همان‌جايي مي‌رسد که امروز آسمان رسيد. آسمان و آسمانيان وانمود مي‌کنند نزاعي واقعي در جريان است ميان جريان غالب و گفتار اعتدال، که هرگونه تخطي از ميانه‌روي به تشديد اين نزاع مي‌انجامد و از نشانه‌هايش هم يکي توقيف مطبوعات است، حال آن‌که اعتدال‌گرايي مبنايي جز حرکت درون مرزهاي رسمي و ادامه منطقي اين روند نمي‌شناسد. ادامه منطقي آن چيزي نيست جز «اعتدال در اعتدال»؛ در اعتدال هم بايد ميانه‌روي کرد و نه تندروي. اين دُور باطلي است که پاياني بر آن نيست. دعواي جناح‌هاي موجود در وضع کنوني را به‌عنوان مقاومت در برابر زياده‌خواهي‌ها جار‌زدن، از ديگر مختصات اين «فاشيسم فرهنگي» است.

آسمان در همان چرخه‌اي گرفتار شد که خود حامي و توجيه‌گرش بود: سانسور، حذف، سرکوب. در تقابل با سانسور و روال‌هاي حذفي تنها مبارزه سياسي به کار مي‌آيد، تنها افراط عمل مي‌کند، فقط «نه‌گويي» به گفتار مسلط جواب مي‌دهد. اعتدال درمان که نيست هيچ مسکّن نيز نمي‌تواند باشد.

پي‌نوشت‌ها:

1. «وقتي دروغ تاريخ استفراغ مي‌کند» و «کين‌نامه راست مدرن اسلامي؛ کالبد‌شکافي فرهنگي‌کاران امنيتي» منتشر شده در اخبار روز.

2. سرمقاله آسمان، شماره 5، چهارشنبه 30 بهمن 1392.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: