سکاندی از نمایش قومی در ایران ! محمود غزنوی

تظاهراتهای بختیاریها در شهرهای مختلف در ایران، سکاندی از یک نمایش قومی در ایران است.  هر ناظری در دنیای امروز که شاهد تحرکاتی از این دست در کشورهای مختلف بوده، تحرک بختیاریها را زنگ خطری برای جامعه میبیند. مردم ساکن یکی از صنعتی ترین مناطق ایران به جای اعتراض به وضعیت اقتصادی و سیاسی و آزادیهای نقض شده مدنی و سرکوبگریها و اعدامها و…یاد هویت  عشایری افتاده اند که دیگر سالهاست نابود شده است. بیماری که در یوگسلاوی دهه نود عروج کرد و امروز در سومالی و عراق و برخی دیگر از نقاط دنیا گشت میزند.

تاکنون نوشتن و انتشار کتاب و ساختن فیلم و آثار هنری که حاوی تعریف و تمجید از پیامبران و امامان و اسلام و آخوند نبوده باشد و یا حاوی نقد حتی ضعیف به ساحت مقدس آنها باشد ، موجب کیفر حکومت مذهبی و نیروهای اسلامی میشده است. زندان، اعدام و ترور در کنار تظاهراتهای توده ای ارتجاعی که با تحریک احساسات مردم صورت میگیرد، اهرمهای این جریانات برای سرکوب هر عقیده آزادیخواهانه ای است. اردوکشی اسلامیون در رابطه با کتاب آیه های شیطانی فقط یک نمونه از آنها بوده است.

حالا به این مقدسات مذهبی، مقدسات قومی و عشایری هم اضافه شده است. در باره سران طوایف و ایل هم دیگر کسی نباید حرفی بزند. چون هر حرف و نقد حتی آبکی هم توهین به ساحت مقدس نه تنها سران ایل، بلکه مردمی است که نسلهای گذشته آنها زیر دست و پای سران این طایفه زندگی میگذراندند و اصلا انسان محسوب نمیشدند.

در لحظه ای از فیلم سرزمین کهن، دیالوگی از سران عشایر ایل بختیاری وجود دارد که دارند پاچه یکدیگر را میگیرند و به یکدیگر میپرند. نزاع طایفه ای در میان سران عشایر در جامعه پیشاسرمایه داری نه تنها یک استثناء بلکه  قاعده بوده است. سران این طایفه ها که در میان عشایر بختیاری به ایلخانها مشهور بوده اند در زورگویی به مردمی که بنده و رعیت آنها محسوب میشدند هیچ حد و مرزی نمیشناختند و در خارج از قبیله خود، سمت خانی خود را دستمایه سرمایه ای برای بازی گرفته شدن توسط این و آن دولت حاکم و یا شرکتها و دولتهای سرمایه داری دیگر و پر کردن کیسه خود قرار میداده اند. نظام بسته طایفه ای، یکی از خشن ترین نظامات را در درون طایفه برقرار میساخته است که انسانها در آن کنیز و بنده سران عشایر و کدخداها و داروغه های آنها بوده اند. حالا اشاره ای به این ایلخانها در یک فیلم موجب سربرآوردن یک تحرک توده ای ارتجاعی شده است.

با تحرکات و تظاهراتهای  روزهای اخیر دیگر هر نویسنده و کارگردانی موقع نوشتن کتاب و ساختن فیلم  در باره مسائل تاریخی باید ببیند کجای مطلب و فیلم او میتواند تفسیر به توهین این و یا آن طایفه و قوم شود.امروز ایرج پزشکزاد میبایست از خیر نوشتن کتاب دایی جان ناپلئون بگذرد و ناصر تقوایی پس از درست کردن فیلم آن برای حفظ جان خود سوراخ موش اجاره کند. چون ممکن است روشنفکری از یک ایل و طایفه مضمحل شده پیدا شود که دایی جان ناپلئون را توهین به قوم و طایفه خود قلمداد کند و دست به تحریک خمینی گونه بر سر آیه های شیطانی بزند.

هر چه است دوران ایل و طایفه گذشته است. پیشرفت سرمایه داری و پیشرفت اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعه به ایل و ایلخانی و طایفه سالاری  پایان داده است. امروز در درود  و اندیشمک و سمیرم و دزفول و شهرهای دیگر که  شناسنامه ایلی و عشیره ای دارد برایشان صادر میشود، از جمله مراکز صنعتی ایران هستند و با ایل و طایفه بیگانه هستند. هیچ توهینی بالاتر از این نیست که این مردم را به ایل و طایفه بختیاریها و سران عشایر منتسب کنیم و بگومگوهای درون خانوادگی ایلخانهای طایفه در یک فیلم تاریخی را توهین به مردم ساکن درود و دزفول و ایذه بدانیم.

حتما هویت طایفه ای و افتخار طایفه ای برای اعقاب برخی از ایلخانها و ایل بیگیها و کدخداها و بخشهایی از خانواده های با اصل و نسب که همیشه بازیچه  دست دولتهای حاکم بوده اند و در همه این دولتها سر در آخور داشته اند، ثمراتی دارد و امروز هم میتوانند با این ورق بازی کنند، اما مردم ساکن خوزستان و لرستان که در جامعه صنعتی و پیشرفته امروز زندگی میکنند، هیچ قرابتی با این ایل و طایفه ندارند و هیچ توهینی بالاتر از این نیست که این مردم عشایر نامیده شوند. ما امروز به عنوان کارگر، معلم، پزشک، تکنسین، مهندس، بیولوزیست و مخترع  و…در مراکز صنعتی کوچک و بزرگ کار و زندگی میکنیم، در این روستاها و شهرها ما ایل و طایفه ای را تشکیل نمیدهیم

ایل بختیاری بنا بر اعتراف کسانی که به دنبال نوستالژی ایلخانها و سیستم طایفه ای و قومی بختیاری هستند از هم فروپاشیده است و ” روشنفکرانی” که بدنبال احیای این هویت هستند در وبلاگها و سایتهای خود با حسرت و ضجه و ناله مشغول تفسیر فروپاشی قوم خود میباشند.

در حالی که میلیاردها سرمایه کشور علنا ودر  روز روشن توسط سران حکومتی دزدیده میشود و جیبهایشان پر میشود، در حالی که کارگر و مردم زحمتکش از حداقل معیشت خود محرومند، در حالی که تلاش برای داشتن یک تشکل کارگری برای دفاع از زندگی و معیشت با زندان و اخراج و دربدری پاسخ میگیرد، در حالی که زنان در بی حقوقی مطلق به سر میبرند و قوانین اسلامی آنها را انسان محسوب نمیکند، در حالی که جمهوری اسلامی هیچ گونه حقوق و آزادیهای شهروندی را به رسمیت نمیشناسد، در حالی که حکومت با چوبه دار در میدانهای شهر از جوانان بیکار و قربانی این جامعه انتقام میگیرد، در حالی که یک توحش کامل از طرف جمهوری اسلامی بر کشور ایران حاکم است، در حالی که تاریخ جمهوری اسلامی با اعدام و سنگسار و سرکوب و دروغ ساخته شده است، جای تاسف است که جمعی از مردم شریف و ازادیخواه ما به جای مبارزه برای بهبود زندگیشان، به جای ایستادن در مقابل این همه توحش و بیعدالتی، به جای اعتصاب و تظاهرات بر علیه گرانی و بی حقوق و اعدام و دزدی و… یاد قوم و طایفه مضمحل شده ای بیفتند.

اگر این جنبشهای ارتجاعی میداندار شوند فردا مردم ایران به جای کسب آزادی  در باتلاق سیاهی فرو میروند که نظیر آن امروز در عراق و افغانستان و… دیده میشود.

مردم کارگر و زحمتکش، زنان آزادیخواه، جوانان و کل مردم سکولار و با فرهنگ  همه شهرهایی که این روزها به هر دلیلی به این تظاهراتها پیوستند، باید پای خود را از این تحرکات بیرون بکشند.  به جای شرکت در این تحرک ارتجاعی مردم باید خواهان آزادی کامل و بی قید و شرط بیان شوند تا هر کسی بتواند آزادنه بنویسد و نقد کند و فیلم بسازد. و هیچ چیز مقدس مذهبی و قومی و ملی نباید جلوی آزادی بیان انسانها را بگیرد.

آزادی بیان شامل آزادی تحریف  و وارونه نشان دادن حقایق تاریخی قومی و ملی نیز میباشد( اگر فیلم سرزمین کهن چنین باشد).  مبارزه کنیم تا همه آزادی را بدست بیاوریم. تا حکومت سکولار و آزاد برقرار شود. تا برابری و آزادیخواهی را بدست بیاوریم. آنوقت در مقابل فیلمهایی در باره صحرای کربلا و شیخ فضل الله نوری و کاشانی و خمینی و این آخوند و آن آخوند و در مقابل تحریف کل حقایق تاریخی و روز توسط یک عده قلیل مرتجع چماقدار- فیلمساز، هنرمندان و نویسندگان و فیلمسازان  آزاداندیش و پیشرو همه حقیقت، حقیقت شیخ فضل الله نوری، حقیقت خمینی و خلخالی، حقیقت کاشانی، حقیقت خامنه ای و  رفسنجانی و حقیقت حکومت اسلامی را بصورت فیلم و کتاب و سایت و وبلاگ و انواع هنر دیگر در مقابل جامعه میگذارند. فکر نمیکنم چیزی از آنها در آن نبرد باقی بماند. اما قبل از همه باید برای کسب آزادی کامل به میدان آمد. به جای هویت عشیره ای و ملی و مذهبی ما باید بدنبال هویت انسانی و آزاد باشیم.

هویت ایلی و عشیره ای را به اعقاب ایلخانها و بیگها واگذار کنیم، این شایسته آنهاست و نه ما مردم با فرهنگ.

Advertisements
نوشته شده در مقالات, نقد, نگاه, خبر. 2 Comments »

2 پاسخ to “سکاندی از نمایش قومی در ایران ! محمود غزنوی”

  1. چگونه آخوندیسم از ناسیونالیسم سود می برد؟! Says:

    چگونه آخوندیسم از ناسیونالیسم سود می برد؟!

    http://iranglobal.info/node/17485

  2. مردم گرسنه ایران در جستجوی نان هستند نه پان! Says:

    مردم گرسنه ایران در جستجوی نان هستند نه پان!

    http://www.iranglobal.info/node/27006


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: