گرامی باد 5 بهمن 1360 سی و دومین سالگرد قیام مسلحانه سربداران آمل

1000274_618159834922766_1648668243_nکافه دگراندیشان و خردگرایان شکاک : با آغاز ماه بهمن، مثل سال های گذشته، جمهوری اسلامی کارزار تبليغی گسترده ای را حول موضوع انقلاب بهمن 57 و وقايع متعاقب آن به راه انداخته است. يکی از مسائل مربوط به آن مقطع تاريخي، حرکت مسلحانه ای است که به ابتکار اتحاديه کمونيست های ايران و تحت نام «سربداران» از شهريور ماه 1360 در جنگل های اطراف آمل سازمان يافت و هدف از آن برانگيختن و گسترش يک قيام سراسری برای سرنگونی رژيم مرتجع اسلامی بود. سربداران حدود 120 نفر از کمونيست های انقلابی را شامل می شد که عمدتا از رهبران و اعضاء و هواداران اتحاديه کمونيست ها بودند و در صفوف شان چند زن کمونيست هم حضور داشتند.

سربداران بعد از 5 ماه اقامت در جنگل و نبردهای پياپی با نيروهای سرکوبگر، سرانجام در سحرگاه پنجم بهمن 1360 مخفيانه وارد آمل شدند. آنان بعد از استراحتی يک روزه، شب هنگام با استقرار در نقاط حساس شهر به پاکسازی محلات از سرکوبگران و جاسوسان و حمله به مراکز نظامی و انتظامی پرداختند. قيام مسلحانه سربداران، در پی اعزام چند هزار مزدور مسلح از شهرهای مختلف و محاصره آمل به خون کشيده شد و شکست خورد. ده ها کمونيست های انقلابی که اکثرا جوانان 18 تا 25 ساله بودند در نبردی نابرابر جان باختند. گروهی ديگر از آنان با تن زخمی به اسارت جانيان اسلامی درآمدند که 11 نفرشان را روز بعد در ورزشگاه آمل تيرباران کردند. ده ها مبارز نيز موفق به شکستن حلقه محاصره و عقب نشينی به جنگل شدند. سپس جمهوری اسلامی وحشيانه به مجازات اهالی شهر پرداخت چرا که با حرکت سربداران همدلی نشان داده بودند. کسانی که فعالانه به قيامگران ياری رسانده بودند به اعدام، و يا حبس و شکنجه و مصادره اموال، محکوم شدند.

اخبار مربوط به قيام آمل به سرعت در سطح کشور انتشار يافت. با توجه به محدوديت هايی که آن سال ها در زمينه رسانه و اطلاع رسانی وجود داشت، اکثر مردم از کم و کيف حرکت سربداران و وقايع جنگل و قيام در آمل چندان آگاه نشدند. با وجود اين، طنين گلوله های سربداران آنقدر بلند بود که رژيم را مجبور به تشکيل يک بيدادگاه علنی برای ده ها نفر از رهبران و کادرها و اعضاء اتحاديه کمونيست های ايران و پخش تلويزيونی آن در پاييز و زمستان 1361 کرد. البته مردم عمدتا روايت رژيم را از آن ماجرا شنيدند. آنچه صدا و سيمای جمهوری اسلامی از قيام آمل به نمايش گذاشت يا از زبان مقامات حکومتی بيان شد چيزی جز يک تصوير تحريف شده از نبرد سربداران نبود. به همين علت، حرکت اتحاديه کمونيست ها و قيام مسلحانه در آمل در ذهن بسياری از مردم به نماد مبارزه نسلی تبديل شد که برای کسب آزادی جنگيد و خون داد اما به روياهای خود دست نيافت. بسياری با شنيدن روايت جمهوری اسلامی از سربداران، در عين حال که دندان خشم بر جگر فشردند و در سوگ جوانان جانباخته اشک ريختند، باورشان شد که کاری نمی شد کرد و اين جان ها چه بيهوده از دست رفت!

اما در بطن حرکت سربداران حقيقتی نهفته بود که اکثر مردم و نيروهای مخالف رژيم از درک و جذب آن باز ماندند. اين حقيقت با جملاتی که از مائو تسه دون وام گرفته شده بود بيان می شد: «يک نيروی کوچک می تواند وظيفه ای بزرگ را بر دوش گيرد» و «از يک جرقه، حريق بر می خيزد» و «قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد». معنايش اين بود که برای برانگيختن محرومان و ستمديدگان به يک نبرد پيروزمند، برای آزاد کردن ظرفيت و انرژی انقلابی نهفته توده های مردم در يک حرکت آگاهانه و سازمان يافته، بايد پرچمی متفاوت و آلترناتيو را برافراشت و به ابتکار عمل مبارزاتی دست زد. برافراشتن پرچم متفاوت و آلترناتيو توسط يک پيشاهنگ انقلابی هر چند کوچک، يعنی به عهده گرفتن مسئوليت رهبری انقلاب اجتماعی با اهداف و برنامه و راهبرد روشن. دست زدن به ابتکار عمل مبارزاتی يعنی جرقه وار دست به اقدام جسورانه و خطر کردن انديشمندانه زدن. ابتکاری برای گشودن گره های پيش پای حرکت انقلابی و حل تضادها بر اساس تحليل مشخص از شرايط مشخص. اين يعنی گرفتن نبض جامعه و تشخيص امکانات و فرصت های که برای به ميدان آمدن مردم، برای ارتقاء سطح مبارزات و پيشروی انقلاب شکل می گيرد اما اغلب در پشت وقايع پر سر و صدا و «جريان های مُد روز» پنهان می ماند. می توان گفت که در مقطع 1360 و بعد از آن، فقط دو نيرو اهميت مساله فوق را فهميدند. يکم، کمونيست هايی که ميراث دار سربداران شدند و دوم، خود هيئت حاکمه اسلامی!

سران جمهوری اسلامي، خطر تبديل شدن به يک آلترناتيو و فراگير کردن خط انقلابی قهرآميز را در حرکت سربداران مشاهده کردند. به همين علت، نه فقط 29 سال پيش آن را به خون کشيدند بلکه هر سال به يادآوری آن واقعه پرداختند و کوشيدند از آن درس آموزی کنند.

بيخود نبود که در اولين سالگرد قيام مسلحانه آمل يعنی بهمن ماه 1361 ميرحسين موسوی که آن زمان نخست وزير جمهوری اسلامی بود غلبه بر سربداران را به پشت سر گذاشتن گردنه ای خطرناک تشبيه کرد که «آدم تازه وقتی به پشت سرش نگاه می کند می فهمد از چه خطری عبور کرده است.» يا سه سال بعد، روز 6 بهمن 64 خود راهی آمل شد و طی مصاحبه ای تاکيد کرد که «اين فقط اتحاديه کمونيست ها نبود که شکست خورد، بلکه طيف وسيع ضدانقلاب نيز به همراه اتحاديه شکست خوردند.» موسوی در آن سفر با نگرانی به مقامات امنيتی و قضايی شهر هشدار داد که «کوچکترين نشانه ها را جدی بگيريد و به دادگاه های انقلاب ارجاع دهيد، چرا که بدون شک قضيه سياسی است.» از سر تفنن نبود که اوايل بهمن ماه هر سال يکی از مقامات عاليرتبه رژيم راهی آمل می شد و در مورد سربداران و «قضيه آمل» به تئوری بافی يا لجن پراکنی می پرداخت.

اتفاقی نبود که خمينی در «وصيت نامه سياسی ـ عبادی» اش بخشی را به قيام بهمن 60 آمل اختصاص داد و از پيروانش خواست که اين واقعه را هيچگاه از ياد نبرند. و آخرين نمونه، سخنرانی خامنه ای در سال گذشته در حضور 4000 نفر از وابستگان رژيم از آمل و استان مازندران بود که به مناسبت سالگرد قيام مسلحانه سربداران نزد وی رفتند. همزمان جوادی آملی در همين مورد پيام ويژه ای فرستاد، جنتی به آمل سفر کرد و جمعی از دايناسورهای امام جمعه هم به ايراد سخنرانی پرداختند. همه اين ها در بهمن ماه 1388 صورت گرفت يعنی کمی بعد از تظاهرات تکان دهنده عاشورای سال گذشته. همه اين ها نشان می دهد که از نظر هيئت حاکمه اسلامي، مبارزه انقلابی قهرآميزی که 31 سال پيش به خاک و خون کشيده شد و شکست خورد، کماکان می تواند درس هايی زنده و خطرناک برای نسل امروز در بر داشته باشد.

در مقطع سال 1360 اتحاديه کمونيست های ايران بر سر دو مساله يعنی به عهده گرفتن مسئوليت رهبری انقلاب اجتماعی در عمل و نه فقط در حرف، و دست زدن به ابتکار عمل مبارزاتی برای راهگشايی انقلابي، درگير يک مبارزه حاد درونی شد که به دو دستگی صفوفش انجاميد. حرکت سربداران به معنای گسست از التقاط فکری بر سر وظايف و نقش کمونيست ها بود. به علاوه، اين حرکت به معنی کنار گذاشتن تحليل طبقاتی نادرست از ماهيت هيئت حاکمه اسلامي، و دور شدن از درک های تدريج گرايانه و الگوبردارانه رايج در جنبش کمونيستی ايران و دنيا هم بود. اما گام های ابتدايی هر گسست به سوی آينده، به ناگزير جوانب مهمی از گذشته را با خود حمل می کند. گسست اتحاديه کمونيست ها و آغاز حرکت سربداران نيز چنين بود. بعضی از مواضع سياسی و ايدئولوژيک سربداران، و چارچوب استراتژی و تاکتيکهای نظامی اش متاثر از خطاها و گرايش هايی بود که از گذشته در ذهن و عمل آن تشکيلات ريشه داشت.

قیام مسلحانه آمل که توسط اتحادیه کمونیست های ایران رهبری شد، در 5 بهمن 1360 پس از چند ماه جنگ میان قوای نظامی سربداران با مزدوران جمهوری اسلامی در جاده ها و جنگل های اطراف شهر آمل، در این شهر بوقوع پیوست. قیام آمل در خون غرقه شد و به اهداف خود دست نیافت اما درس های گرانبهایی از خود بر جای گذاشت که یادگیری از آنان می تواند راهگشای مبارزه انقلابی در شرایط حساس کنونی باشد.
آن قیام بیان فشرده تلاشهای آگاهانه و سازمانیافته بخش مهمی از نسل انقلابی گذشته در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ مبارزه طبقاتی در ایران بود. نسلی که تن به تثبیت جمهوری جهل و جنایت نداد و به جای تسلیم، عالی ترین شکل مبارزه طبقاتی – مبارزه مسلحانه انقلابی – را در پیش گرفت و با چنگ و دندان جنگید تا نگذارد فاجعه ای به نام جمهوری اسلامی در ایران تثبیت شود و جامعه ای را که عزم کرده بود به جلو خیز بردارد به قهقراء برد.
نبرد مسلحانه سربداران از آغاز تا پايان، آن تاثير و نفوذ اجتماعی را که اتحاديه کمونيست های ايران انتظار داشت به دست نياورد. اين را نمی توان فقط ناشی از شکست قيام آمل دانست؛ هر چند که اگر شعله نبرد انقلابی سربداران روشن می ماند و به جای شکست با پيروزی های پياپی حتی کوچک به کار خود ادامه می داد، می توانست مردم را نسبت به ادامه راه دلگرم کند و تعداد بيشتری را به سوی يک قطب قدرتمند آلترناتيو بکشاند.

يک عامل منفی مهم که مانع تاثير و نفوذ بيشتر حرکت سربداران در جامعه می شد، وجود جنگ ارتجاعی ايران و عراق بود که فقط يک سال و چند ماه از آغاز آن می گذشت. خيلی از مردم اگر چه از جنايتگری و آزادی کشی خمينی و رژيمش به خشم آمده بودند، اما کماکان گرفتار توهم «دفاع از ميهن» و «عمده بودن دشمن خارجی» بودند و نمی ديدند که اين جنگ عاملی برای تحکيم موقعيت ارتجاع اسلامی بر جامعه و سرکوب همه خواسته ها و روياهای مردم است. در آن روزها مساله جنگ با عراق، بسياری را در مورد ضرورت و امکان يک نبرد تمام عيار با رژيم اسلامی دچار ترديد کرده بود.

عامل منفی ديگر، اين گرايش فکری نادرست در خود اتحاديه کمونيست های ايران بود که مبارزه را کوتاه مدت و زود فرجام تصور می کرد و انتظار داشت انبار باروت جامعه در نتيجه قيام آمل ناگهان منفجر شود و به سرنگونی رژيم بينجامد. اين تصور نادرست در طراحی نقشه کلي، تاکتيک های عملي، نحوه پيشرفت نبردهای 5 ماهه سربداران و سرانجام در سرنوشت قيام آمل تاثيرات تعيين کننده ای بر جای گذاشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: