وحشت روزافزون خامنه ای و رژیمش از اوضاع بحرانی کنونی ! صدای روزنامه نگاران دربند باشیم !

گزارشگران بدون مرز: ١٣ روزنامه‌نگار قربانی يکشنبه سياه همچنان در بازداشت

Download (1)در حالی که روزنامه‌نگاران قربانی «يکشنبه سياه» از سوی مسوولان جمهوری اسلامی به همکاری با «ضد انقلاب» متهم شده‌اند. گزارش‌گران بدون مرز در تاريخ ٩ بهمن ١٣٩١ از دستگيری دو روزنامه ديگر مطلع شد. کيوان مهرگان همکار بسياری از روزنامه‌های اصلاح‌طلب و حسين ياغچی همکار هفته‌نامه‌ی آسمان و ماهنامه‌ی تجربه، پس از احضار به زندان اوين، بازداشت شدند. از سوی ديگر مطهره‌ی شفيعی که به همراه دوازده روزنامه‌نگار ديگر در تاريخ ٨ بهمن بازداشت شده بود، عصر دوشنبه آزاد شد.از روزشنبه ٧ تا دوشنبه ٩ بهمن در مجموع ١٤ روزنامه‌نگار بازداشت شده‌ بودند که از اين تعداد همچنان سيزده نفر در بازداشت بسر می‌برند. برخی از روزنامه‌نگاران در تهران و چند شهر ديگر ايران، نيز از سوی ماموران امنيتی احضار و بازجويی و تهديد شده‌اند. ادامهٔ مطلب »

راضیه خانم ( ابراهیم زاده ) هم رفت ! بدرود جستجوگر همواره ، بدرود !

بدرود جستجوگر هماره ، بدرود !

بدرود جستجوگر هماره ، بدرود !

 یک تبعیدی دیگر ، قدیمی ترین زندانی سیاسی زن دوران ستمشاهی و یکی از فعالان جنبش زنان ایران ، راضیه غلامی شعبانی ( ابراهیم زاده )  در روز ۲۹ ژانویه 2013، برابر با 10 بهمن 91 و در سن 88 سالگی در شهر کلن از میان ما رفت . راضیه شعبانی متولد ١٣٠٤، در ٢١ سالگی در تاکستان قزوین دستگیر وپس از یکماه و در پی یازده روز اعتصاب غذا از زندان آزاد میگردد . دومین بازداشت او در بهمن ماه ١٣٢٥ در تهران و به جرم همکاری فرقه دموکرات آذربایجان بود . دومین دوره زندانی اش تا اسفندماه ١٣٣١ به درازا انجامید . نویسنده کتاب » خاطرات یک زن توده ای »  در خانواده ای فقیر در تبریز بدنیا آمد و در شانزده سالگی به همراه خانواده به جستجوی نان و زندگی بهتر به تهران آمد . به طور تصادفی با رضا ابراهیم‌زاده ،عضو حزب توده و از اعضای گروه 53 نفر آشنا شد و زندگی سیاسی اش از همینجا شروع شد و تا پایان عمر این راه همچنان ادامه داد ، چرا که معتقد بود » زندگی جاری است ، مبارزه هم جاری است » .

خودش می گفت » تمام روح و جانم را در ایران جا گذاشته‌ام و مثل مرغ پر کنده‌ای این‌جا هستم ولی می‌خواهم شاهد پیروزی شما باشم «.
راضیه خانم پیروزی مردمش را ندید ، ولی چنین روزی دور نیست و نخواهد بود. ما یاد و خاطره اش را همواره در روزهای روشن آینده  گرامی داشته و خواهیم داشت  .
بدرود جستجوگر همواره ، بدرود !

سندیکای واحد، یک گام به پیش! محمد قراگوزلو

nagh1درآمد: بیانیه ی دوم بهمن ماه 1391 سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه برکناری «منصور اسالو از ریاست هیئت مدیره سندیکا» را ضمن طرح نکاتی کلی و تا حدودی مبهم اعلام کرد.صدور این بیانیه از سوی افراد ،محافل و سازمان های سیاسی علاقه مند به جنبش کارگری همچون یک شوک غیرمنتظره و خبری کوتاه

و باور نکردنی تلقی شد. در مدتی کوتاه و کم تر از 3 روز ده ها یادداشت و بیانیه صادر گردید. غالب این اعلامیه ها – که پنداری از روی هم کپی شده است- از یک سو با بیانیه ی سندیکا مانند پدیده یی عجیب و شگفت ناک مواجه شده اند و از سوی دیگر بر چند مولفه ی عمومی هم تراز و مانسته تاکید کرده اند. وجه دیگر این بیانیه ها در شتاب زده گی آن هاست و به یک مفهوم موید این امر است که غالب عزیزانی که علیه بیانیه موضع گرفته اند، انتظار چنین واقعه یی را نداشته اند. فهم این شوکه شدن ها و محتوای کم و بیش مشابه یادداشت های تعرضی علیه بیانیه ی سندیکا چندان دشوار نیست. بسیار طبیعی است دوستانی که در جریان جزییات تحولات ماه های اخیر سندیکا نیستند و نبودند و از متن و عمق زخم های مزمن گذشته و حال خبر نداشتند و ندارند با این رخ نمود شتاب زده برخورد کنند. مضاف به این که ادبیات جدید و طرح نکات کلی در بیانیه و گنجاندن یکی دو عبارت استفهامی و «غیر متعارف» سبب شد که هیات مدیره ی سندیکا به نحو عجیبی مورد تعرض اینترنتی قرار گیرد. جان مایه و فشرده ی انتقاداتی که به بیانیه ی سندیکا وارد شده است در چند سر خط خلاصه می شود: ادامهٔ مطلب »

در حاشبه اطلاعيه سنديكاي شركت واحد و بركناري اسانلو ! شهلا دانشفر

nagh1اخيرا اطلاعيه غير مترقبه اي بعنوان اطلاعيه سنديكاي شركت واحد مبني بر اخراج منصور اسانلو از سندیکا خطاب به «فدراسيون جهاني كارگران حمل و نقل» و خواست قطع همه ارتباطات، همكاري ها و حمايتها از وي منتشر شده كه همه را شگفت زده كرده است.

در اين اطلاعيه سنديكاي شركت واحد كه تشكلي معتبر و شناخته شده در سطح جهاني است، ناگهان حكم به اخراج يكي از رهبران خود از سندیکا را داده و همگان را به پرهيز از هرگونه تماس و همكاري با وي فراخوانده است. در همين سطح از اطلاعاتي كه تا كنون از اين اتفاق انتشار يافته است و نيز قبل از اينكه بحث بر سر اين باشد كه موضوع بر سر چيست و مشكل چه بوده است، نفس بدعت گذاشتن چنين شكلي از كار از سوي يك تشكل كارگري، نادرست و غير قابل قبول است. ادامهٔ مطلب »

در دفاع از سندیکای کارگران شرکت واحد ! علیرضا بیانی

nagh1اخیراً اطلاعیه ای از سوی سندیکای کارگران شرکت واحد منتشر گردید که طی آن برکناری منصور اسالو از سمت ریاست هیئت مدیرۀ سندکا اعلام شده است. نظر به اعتبار تاکنونی منصور اسالو که عمدتاً در مبارزۀ مشترک در درون همین سندیکا به دست آمده و متقابلاً اعتباری که به سندیکا داده است، این خبر غیر عادی به نظر رسیده و انواع شبهات از این سو و آن­سو مطرح گشته است. یکی از محورهای اصلی دخالت برخی از فعالین سیاسی، به زعم آن ها عدم اعتبار اطلاعیه بوده است که این موضوع پس از گذشت چهار روز از صدور اطلاعیه و عدم تکذیب آن از سوی سندیکای کارگران شرکت واحد، خود به خود منتفی شده و نظردهی پیرامون این محور را غیر ضروری می سازد. اما بخش دیگری از فعالین سیاسی به نوعی این عمل را غیر منطقی، غیر مدرن و غیره دانسته و خواهان بازپسگیری آن از سوی سندیکا شده اند. ادامهٔ مطلب »

بدرود برادرم . تا درودی دیگر ! توفیق شالگونی

اکبرجان برادرخوبم چگونه باورکنیم نبودنت را.ندیدنت را. چگونه باورکنیم آنهمه مهربانی وخوبی وشوخ طبعی دیگر نیست.ای وای اکبر دیگرنیست


اکبرجان ! برادرخوبم ! چگونه باورکنیم نبودنت را. ندیدنت را. چگونه باورکنیم آنهمه مهربانی وخوبی وشوخ طبعی که دیگر نیست . ای وای اکبر دیگرنیست

با سلام و سپاس از تمام دوستان و رفقایی که از لحظه شنیدن خبر در گذشت اکبر عزیزمان با تعریف خاطرات و دلداری هایشان خانواده و من را تسلی داده اند . میدانم که همگی از ته دل غمگین شدید وقتی خبررا شنیدید و بامحبت هرچه بیشتربه مادلداری دادید از همه سپاسگزارم و با قدردانی از عمواغلی عزیزم (محمدرضاشالگونی ) که همیشه صدایش مرا وادار به آرامش میکند………مرگ برادرم در باورم نمی گنجد. چون چنین قراری با او نداشتم ,وقتی هرشب بر بالینش اخبارهر روز را می گفتم و ازرفقایی که جویای حالش بودند میگفتم ,آرام آرام به خواب می رفت .روزی یکی ازرفقایش حمید عزیز همراه کاوه به دیدن اکبرآمده بود ,جویای امورکارهای اکبر شد ,گفتم آرزوی روزی را دارم که اکبر به صدا در آید و بگوید ..توفیق باشمی آپاردن لال لول .(.توفیق سرم را بردی لال شو..)…چون آنقدر با او حرف میزدم که زمان فراموش میشد….وقتی تنها بودیم می گفتم اکبر باید من و تو از اینجا با هم بیرون برویم و دوباره از اول آغاز کنیم زندگی را. احساس می کردم که فشاری به دستم وارد می شود….(..شاید می خواستم آن حس را داشته باشم که دستم را فشار میدهد..) ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: