صفار هرندی: به قيافه احمدی نژاد نمي‌خورد که از اين حرف ها بزند

انتخاب :به گزارش سرويس سياسی «انتخاب» ؛ مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه با حضور در دانشگاه امام صادق (ع) ، به تحليل اقدامات دولت آيت الله هاشمي، حجت الاسلام خاتمی و دکتر احمدی نژاد پرداخت و در اين ميان تاکيد کرد که «در مورد هاشمی با نفرت حرف نمي‌زنم»

اهم اظهارات وی در پی می آيد:

* امام به صراحت در جمع برخی خواص که بعدا نيز اين افراد گواهی دادند و هم مجلس خبرگان آن موقع به اين نتيجه رسيدند که رهبری را به حضرت آقا (مقام معظم رهبری) بدهند. در واقع انتخاب ايشان محصول وفاق جمعی ميان خبرگان و نيز ناشی از اشاراتی بود که امام داشتند.

* آقای هاشمی به عنوان يکی از توانمندترين چهره‌های حاضر و شخصيت‌های تاثيرگذار و متنفذ ماموريت تشکيل دولت پيدا کرد. قانون اساسی بازنگری شده بود و اختياراتی که قبلا برای نخست‌وزير وجود داشت به رييس‌جمهور منتقل شد و در نتيجه رييس‌جمهور با دامنه اختيارات بيشتری مي‌توانست کار کند و همين سبب شد که بگويند اولين کسی که مي‌تواند به اين موقعيت تجسم ببخشد، بايد کسی در قواره‌های چهره‌های شاخص انقلاب باشد.

* ترديدی نيست که آقای هاشمی از ياران هميشگی انقلاب بود؛ کسی که در دوره‌ای از جنگ که امام به دليل کهولت سن نمي‌توانست درگير مسائل باشد فرماندهی جنگ را به عهده داشت

* ايشان به هر حال آدم کمی نيست و کسی است که پس از امام اثرگذاري‌اش در وقايع بيش از ديگران بود و حتی تاثيرگذاری او بر روی نخست‌وزير بيش از تاثيرگذاری رييس‌جمهور وقت بر روی نخست‌وزير بود و هماهنگی که نخست‌وزير آن دوران با آقای هاشمی داشت با رييس‌جمهور به عنوان مافوق خودش اينگونه نبود و اين چيزی است که نمي‌توان آن را انکار کرد.

* قای هاشمی در يکی از خطبه‌های نماز جمعه تعابيری به کار برد مانند مانور تجمل و اينکه بايد وارد دور جديدی از سبک زندگی شويم، استفاده کرد و در واقع به گونه‌ای به دنبال دنيا رفتن را دامن زد و تشويق به مصرف‌گرايی و زياده‌خواهی از اينجا در دستور کار قرار گرفت.

* کسانی در اين عرصه در دولت سازندگی خط شکن بودند که يکی از آنها شهردار تهران بود. شهرداری تهران سمبل تغيير از حالت سابق به حالت جديد بود و اثر عمل آن زود درخشش پيدا کرد. در اوايل فعاليت آقای کرباسچی نگاه ما نسبت به مديريت ايشان بود و گارد بسته‌ای نداشتيم.

* آقای کرباسچی سوار بر موتور سيکلت از يک پايگاه به يک پايگاه ديگر سرکشی کرده و با کسانی که در کار مردم درست عمل نمي‌کردند برخورد مي‌کرد. ايشان ابتدا به عنوان يک چهره ضد فساد درخشيد و بعد گل‌کاري‌هايش شروع شد.

* به تدريج مشخص شد بهايی که برای ساختن شهر پرداخته شد، سنگنين‌تر از چيزی بود که فکر مي‌کرديم. شهر فروخته مي‌شد تا ساخته شود و اينجا دوره شکل‌گيری طبقه جديدی است که از آنها با نام صاحبان ثروت يا نوکيسه‌هايی که چيزی نداشتند و يک شبه ثروتمند شدند ياد مي‌کنيم. اين تحول دهان به دهان منتقل و صدای يک شبه ثروتمند شدن در دل‌ها پرورده شد. در واگذاری زمين‌ها، باغ‌های بزرگ و کارخانه‌ها به بخش‌های خصوصي، رانت‌هايی در سيستم‌های دولتی به وجود آمد. اصل واگذاری به بخش خصوصی بد نبود اما نحوه اين واگذاري‌ها مشکل داشت.

* به کارخانه‌ها چوب حراج زده شد و متاسفانه اين واگذاري‌ها به نزديکان و خويشاوندان و نورچشمي‌ها اختصاص داشت. کم کم فاصله ميان اغنيا و ضعفا بيشتر شد و مشکلی که به تبع آن بروز کرد اين بود که گفتند همه اين‌ها مستلزم تغيير جهت فرهنگی است و لذا تغيير فرهنگ و طرح سبک جديد زندگی در دستور کار قرار گرفت.

* تولد روزنامه همشهری نيز برای تغيير سبک زندگی بود. همشهری مي‌گفت اصلا به سياست کاری ندارم و مي‌خواهم بعد از فشارهای جنگ و مشکلات مختلف يک تصوير گل و بلبل به مردم ارائه دهم و در نتيجه اولين روزنامه رنگی بود که افراد حرفه‌ای نيز وارد آن شدند؛ روزنامه‌نگارانی از قبل انقلاب و بعد از آن.

* جريان‌سازی فرهنگی برای القاء اينکه عصر جديدی آغاز شده، محدود به اين روزنامه نبود و به ساحت رسانه ملی کشيده شد. ادبيات، موسيقی و نظم و نثر اين دوره به گونه‌ای در تقابل گذشته حرکت مي‌کند طوری که در اذهان اين طور متبادر مي‌شود که برخی گويا سر ستيز با گذشته دارند و اتفاقا کد‌هايی نيز در اين جهت داده شد و تيترهايی با مضمون نقد گذشته وآرمان‌های پيشين ديده شد و کم کم بحث‌هايی درباره اينکه سياست و دين با هم نمي‌سازد و همچنين درباره دين حداقلی مطرح شد. بعد‌ها برخی از دست و پا گير شدن انقلاب برای نظام حرف زدند از اينجا بود که عده‌ای طرفدار نظام بدون انقلاب و عده‌ای طرفدار انقلاب بدون نظام شدند و به همين خاطر آقا فرمودند که انقلاب همان نظام و نظام همان انقلاب است.

* با افتخار مي‌گويم که اولين انتقاد از سوی جريان وفادار به انقلاب شکل گرفت و منتقدان اوليه آقای هاشمی از بر و بچه‌های حزب‌اللهی بودند. يکی از اين افراد آقای احمد توکلی بود که در دور دوم انتخابات رياست جمهوری نيز در حالی که کسی تصور نمي‌کرد، در مقابل هاشمی ايستاد.

* آقای هاشمی خودشان در جلسه‌ای که با مجمع روحانيون داشتند و مجمع روحانيون مبارز از وی گلايه کرده بود که نسبت به آنها کم‌توجه است، گفته بود که من از نظر فکری به شما (مجمع روحانيون مبارز) نزديک‌ترم، هرچند از نظر تشکيلاتی عضو جامعه روحانيت مبارزم. به همين دليل ايشان معمولا فراتر از جناح‌ها قلمداد مي‌شوند.

* بازتاب برخی تصميمات منجر به فاصله اقشار مختلف جامعه شد و همين مساله اغتشاشاتی را در برخی شهرها مانند مشهد، اراک، قزوين و … به وجود آورد. در دوره هاشمی تصميم بر اين شد که قيمت‌ها آزادسازی شوند و اين تصميم آشفتگی و ترسی را به جامعه القا کرد؛ به طوری که قيمت ارز از 400 تومان به هزار تومان به يکباره افزايش پيدا کرد و قيمت کالاها نيز چندين برابر شد. بنابراين رهبری نيز خود در اين قضيه وارد شدند و فرمودند که اين وضعيت قابل تحمل نيست. البته آقای هاشمی مقاومت کرد اما رهبری اعلام کرده بود اگر شما از اين وضعيت جلوگيری نکنيد من خود اشتباه بودن اين سياست را اعلام خواهم کرد.

* آقای هاشمی همواره اين‌گونه مطرح مي‌کنند که کارگزاران ربطی به ايشان ندارد و ايشان تنها برای مشورت با اين جمع با آنها ارتباط برقرار مي‌کند اما فکر مي‌کنم پذيرفتن اين ادعا با قبول انگ ساده‌لوحی ممکن است. کارگزاران همواره مواضع خود را با آقای هاشمی هماهنگ کرده‌اند. ترکيب اينها عناصری از چپ‌های سابق، چپ‌های لاحق، راست‌های سابق و راست‌های لاحق است و معجونی از کسانی است که آن‌چه آنها را به هم پيوند مي‌داد باور جديدی بود که خلاصه‌اش اين است که «بايد نسبت به آرمان‌های گذشته تجديدنظر کنيم».

* شما راحت مي‌توانيد چهره‌هايی که از تيم آقای هاشمی بودند، در دولت آقای خاتمی نيز ببينيد. آقايان نجفي، مرحوم نوربخش، عادلي، روغنی زنجاني، مرعشي، جهانگيری و کرباسچی از جمله اين افراد بودند. گفتمان ظاهری اينها متفاوت است اما در اصول با هم مشترکند. اصول مشترک آنها دين حداقلی و اين است که ديگر نمي‌توان به انقلاب مثل دهه 60 نگاه کرد.

* در سال 84 در دور دوم انتخابات، دوقطبی هاشمی – احمدي‌نژاد را رقم زدند و همه ظرفيت اصلاحات پشت سر آقای هاشمی قرار گرفتند.

* رسانه‌های بيگانه در همان اوايل پس از رحلت امام (ره) شيطنتی کردند به اين صورت که پس از چهره کاريزمای امام (ره) ديگر هيچ رهبری نمي‌تواند اين‌گونه بدرخشد و همواره تلاش مي‌کردند از مقام معظم رهبری به عنوان رهبر معنوی و از هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر سياسی ياد کنند تا از اين طريق حاکميت دوگانه را القا کرده باشند و در عمل، متاسفانه برخی جريانات داخلی هم به اين مساله دامن مي‌زدند.

* من اينجا از آقای هاشمی با نفرت حرف نمي‌زنم. اينهايی که مي‌گويم تحليل است. مگر مي‌شود کسی بگويد که در دوره هاشمی خدمتی به نظام و انقلاب نشده است؟ هرکس چنين ادعايی کند حاضرم با او بحث کنم که در همين دوران سازندگی کلی خدمت شده است، هم‌چنان که در دوره‌ی آقای خاتمی نيز اين‌گونه بوده است اما بحث درباره‌ اندازه‌هاست.

* مقام معظم رهبری که فرموده بودند «من از دولت‌ها حمايت مي‌کنم و از ايشان بيشتر، چراکه ايشان و همراهانشان خجالت نمي‌کشند از اين‌که خود را منتسب به انقلاب بدانند»، اما بعدها مقام معظم رهبری اعلام مي‌کنند که «هر دولت خوبي‌هايی دارد و اشتباهاتی و اين دولت نيز خوبي‌هايی داشته و اشتباهاتی دارد».

* ين شگفت‌زدگی که شما درباره تغيير منش دولت‌ها در دور دومشان از آن صحبت مي‌کنيد، در مورد آقای احمدي‌نژاد بيشتر است؛ چراکه خود آقای احمدي‌نژاد هم گفت که دولتشان برآمده از نذر و نيازها بود. شخصی که بالا مي‌آيد نبايد فراموش کند که خاستگاه او از کجا بوده است. چرا آقای احمدي‌نژاد به هشت سال پيش خود پشت کرد و خلاف عهدی که با مردم بسته بود حرکت مي‌کند؟ ايشان دادگاه قانون اساسی را که آقای خاتمی درست کرده بود منحل کرد و کار درستی هم بود اما دوباره در اواخر دولتشان آن را احيا کردند. به قيافه ايشان نمي‌خورد که از اين مواضع حرف بزنند.

وی در پاسخ به پرسش ديگری نيز با اشاره به حوادث سال 88 اظهار کرد: برخی درباره افراد موثر در اين اتفاقات مي‌گفتند که آنها از همان ابتدا با سازمان سيا بسته بودند. من معتقدم اين‌طور نبود. آقای موسوی و کروبی به عنوان دو گزينه که شورای نگهبان آنها را تاييد کرده بود آمدند اما آقای موسوی در ميانه راه ديد رای لازم برای اينکه رقيب را زمين بزند، ندارد. لذا دست‌هايی مانند مشارکتي‌ها و دست‌های بيگانه به سمتش رفت و در ميانه راه خراب شدند.

* يکی از نقطه ضعف‌های جدی دولت همين جابه‌جايي‌های بي‌گدار است. در هشت ماه آخر دولت کسی که يک وزارتخانه را عهده‌دار مي‌شود چه کاری مي‌تواند انجام دهد؟ اين در حالی که وزير قبلی نيز طبق نامه خود آقای احمدي‌نژاد عنصر نامطلوب تشخيص داده نشده و اتفاقا از او تشکر شده است.

* چه ضرورتی سبب شده است که هشت ماه مانده به پايان کار دولت اين جابه‌جايي‌ها صورت بگيرد، آن هم به کسی اين سرپرستی را بدهند که خودش در دو – سه وزارتخانه‌ای که ادغام شده‌اند مانده است. عقل طبيعی و دست‌نخورده مي‌گويد اين کار غلط است. اين حرف البته به اين معنا نيست که اين دولت هر کاری کرده اشتباه بوده است. اين دولت رکوردهايی زده که هر دولتی به اين راحتي‌ها نمي‌تواند آن را بشکند.

* نمي‌خواهم انگيزه‌خوانی کنم اما تنها چيزی که مي‌توان از اين تغييرات گفت اين است که ما با يک بازی شطرنج روبه‌رو هستيم که در آنها مهره‌ها جابه‌جا مي‌شوند ولی شطرنج‌باز بايد منتظر کيش و مات شدن هم بماند.

* نمي‌دانم چرا خيال مي‌کنيم همه خوبي‌های عالم در ما جمع شده است. عطش برای خلود در اين پست‌ها و مقام‌ها به يک بيماری مسری تبديل شده که به اين دولت هم رسيده است. هرچند آقای احمدي‌نژاد درباره اين جمله‌اش که از «کجا مي‌دانيد پايان عمر دولت است؟» گفته بود شوخی کردم ولی گويا خيلی هم شوخی نبوده و تدارکاتی مي‌بينند.

* باعث تاسف است برای دولتی که اين‌قدر خدمت کرده، اما به دليل رفتارهای اخيرش وقتی درباره تداوم اين دولت پرسيده مي‌شود، تنها 13 درصد با آن موافقند. اين اتفاق چندان شدنی نيست؛ چراکه بر اساس نظرسنجی يک موسسه معتبر که در اوايل آذر انجام شد، تنها 13 درصد طرفدار امتداد دولت احمدي‌نژاد بوده‌اند.

Advertisements
نوشته شده در خبر. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: