دل نوشته ی مادر نوید خانجانی

من به تو افتخار می کنم دلبندم که در راه راستی و درستی قدم گذاشتی .نوید جان وقتی حکم دوازده سال را شنیدی به جای نگرانی یک حس اطمینان در چهره تو دیده میشد. تو می تونستی پس از این ماجراها با بهترین امکانات در بهترین دانشگاههای دنیا ادامه تحصیل بدهی که خیلی ها آرزوی چنین شرایطی را داشتند. اما تو چرا عزیزم نرفتی؟تو میگفتی این حق همه انسانهاست که بدون هیچ گونه تبعیضی ادامه تحصیل دهند و من در ایران می مانم تا این حقیقت که همان وجود تبعیض تحصیلی در ایران به دست فراموشی سپرده نشود و امیدوار بودی به پایان این تبعیض.خوب گلم از قلب مهربانت بگم که در این دوران پر استرس و با همه محدودیتها به محض اینکه فهمیدی مردم زلزله زده آذربایجان شرقی به مصیبت بزرگی گرفتار شدند بدون در نظر گرفتن خطراتی که تو را تهدید می کرد از دل و جان، خودت را به آنجا رساندی و شریک درد هم وطن های زلزله زده ات شدی و بدون هیچ چشم داشتی تلاش کردی تا بتوانی مرهمی بر زخمشان باشی و باز هم باعث افتخار من شدی که از تفریح واستراحت خودت گذشتی و در حال کمک به افراد زلزله زده بازداشتت کردند و به زندان سرند سپس به تبریز و بعد از بی خبری طولانی که تحملش برایم سخت بود به اوین انتقالت دادند و حال برای اجرای دوازده سال حکم نا عادلانه، تو را به زندان رجایی شهر منقل کردند.

نوید عزیزم بدون ابلاغ برای اجرای حکم ناعادلانه و بدون اینکه اجازه داشته باشم که تو را در آغوشم بفشارم و ببوسمت تو را بردند ….

پسرم نا گفته ها بسیار است سربلند باشی و به امید آزادیت …

می بوسمت مامان جان

دل نوشته ی مادر نوید خانجانی

دل نوشته ی مادر نوید خانجانی

دل نوشته ی مادر نوید خانجانی

جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی – نوید خانجانی، فعال حقوق بشر و از اعضای جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، در کمپ کمک رسانی مردمی در آذربایجان شرقی بازداشت و پس از چند روز بی خبری به تهران منتقل شد. وی که براساس حکم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی در سال ۸۹ به ۱۲ سال حبس تعزیری محکوم شده بود، به زندان رجائی شهر کرج منتقل شده است. مادر وی در دل نوشته ای که در اختیار جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی قرار گرفته است، از احساسات مادرانه خویش میگوید.

پسرم آن روزی را به یاد می آورم که با شور واشتیاق برای حضور در گزینش ورودی دانشگاه می رفتی به امید اینکه شاید پس از این همه سال تبعیض بتوانی تحصیلاتت را در همین مرز و بوم ادامه دهی … اما پس از قبولی در کنکور باز هم به خاطر باور و عقیده ی خویش (بهایی بودن) از رسیدن به آرزوهایت جلوگیری کردند. روزهایی که بارها وبارها پیش نمایندهای مجلس اصفهان رفتی ولی هیچ پاسخی دریافت نکردی، روزهایی که بارها به وزارت علوم رفتی ولی باز هم… هیچی.

به هر دری زدی پاسخی به تو ندادند، مسئولین چشمهای خود را بستند و اهمیتی به خواسته های بر حقت ندادند، روزهایی که نه از گوش شنوا ونه از شخص دلسوزی خبری نشد،آنگاه صدای بغض خودت و همه کسانی که در این سه دهه قبل به همین درد گرفتار شدند و لب نگشودند را به گوش هموطنان و جهانیان رساندی. آن وقت دیدی که مسئولین شنیدند و برای رفتن تو و دوستانت به دانشگاه سنگ تمام گذاشتند. دانشگاهی به نام زندان، دوره دانشگاه تو پسرم نه چهار سال، نه هشت سال و نه ده سال بلکه دوازده سال شد.

من به تو افتخار می کنم دلبندم که در راه راستی و درستی قدم گذاشتی .نوید جان وقتی حکم دوازده سال را شنیدی به جای نگرانی یک حس اطمینان در چهره تو دیده میشد. تو می تونستی پس از این ماجراها با بهترین امکانات در بهترین دانشگاههای دنیا ادامه تحصیل بدهی که خیلی ها آرزوی چنین شرایطی را داشتند. اما تو چرا عزیزم نرفتی؟

تو میگفتی این حق همه انسانهاست که بدون هیچ گونه تبعیضی ادامه تحصیل دهند و من در ایران می مانم تا این حقیقت که همان وجود تبعیض تحصیلی در ایران به دست فراموشی سپرده نشود و امیدوار بودی به پایان این تبعیض.

خوب گلم از قلب مهربانت بگم که در این دوران پر استرس و با همه محدودیتها به محض اینکه فهمیدی مردم زلزله زده آذربایجان شرقی به مصیبت بزرگی گرفتار شدند بدون در نظر گرفتن خطراتی که تو را تهدید می کرد از دل و جان، خودت را به آنجا رساندی و شریک درد هم وطن های زلزله زده ات شدی و بدون هیچ چشم داشتی تلاش کردی تا بتوانی مرهمی بر زخمشان باشی و باز هم باعث افتخار من شدی که از تفریح واستراحت خودت گذشتی و در حال کمک به افراد زلزله زده بازداشتت کردند و به زندان سرند سپس به تبریز و بعد از بی خبری طولانی که تحملش برایم سخت بود به اوین انتقالت دادند و حال برای اجرای دوازده سال حکم نا عادلانه، تو را به زندان رجایی شهر منقل کردند.

نوید عزیزم بدون ابلاغ برای اجرای حکم ناعادلانه و بدون اینکه اجازه داشته باشم که تو را در آغوشم بفشارم و ببوسمت تو را بردند ….

پسرم نا گفته ها بسیار است سربلند باشی و به امید آزادیت …

می بوسمت مامان جان

دل نوشته ی مادر نوید خانجانی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: