کارگران کوچک

کمیته گزارشگران حقوق بشر-اینجا خیابان زمزم است، منطقه 19 شهرداری تهران، کنار خیابان یک مغازه آهنگری است که جلال 16 ساله، روزی 10 تا 12 ساعت در آنجا کار می‌کند. جوشکاری می‌کند و آهن برش می‌زند. دستهایش زمخت و سیاه شده و تقریبا هر کاری را بلد است.خودش می‌گوید از 6 یا 7 سالگی کار کرده و در کارهای مختلفی بوده است. از سماورسازی و خیاطی و کفاشی گرفته تا حالا که در آهنگری کار می‌کند و ماهی 250 تا 300 هزارتومان درآمد دارد. تا کلاس دوم دبستان درس خوانده، اما پدرش دیگر اجازه مدرسه رفتن را به او نداده است. از نظر پدر، او باید کار کند و پول در بیاورد برای خانه، تا چرخ این خانواده 15 نفره، به روال بچرخد.جلال از کودکان مهاجر افغان است که در » جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» عضویت دارد. در همین انجمن هم تا کلاس دوم درس خوانده و حالا دیگر تمام‌وقت سر کار است.

یکی از داوطلبان جمعیت که پیش‌تر نیز معلم جلال بوده است می‌گوید:»آن‌زمان در کارگاه سماورسازی کار می‌کرد، صبح تا ظهر توی مدرسه بود و از آنجا می‌رفت سرکار، دستمزدش بسیار ناچیز بود. شاگرد کوشا و علاقمندی بود که دلش می‌خواست درس بخواند، اما اوضاع نابسامان خانواده به او اجازه نمی‌داد، آنها 13 بچه هستند که توی یک اتاق زندگی می‌کنند. پدر خانواده کار نمی‌کند و بچه‌هایش را از 7 سالگی می‌فرستد سر کار»

جلال حالا دیگر از آن بچه‌ی بازیگوش و شرور، فاصله گرفته و صدایش کلفت‌تر شده، دوران بلوغ را طی می‌کند و شیطنت‌هایش خاص این دوران است. وقتی از او پرسیده می‌شود که » می‌دانی کار کودک غیرقانونی است؟»، با تعجب نگاهمان می‌کند و می‌گوید:» نه، پس کار نکنیم، چه کنیم؟»

کار کردن و درس نخواندن، در زندگی او بسیار عادی تلقی می‌شود.

حکایت زندگی علی نیز چنین است، علی برادر جلال است و چند سالی کوچکتر از او، چند کلاسی بیشتر از جلال سواد دارد، اما او هم به امر پدر ناچار به ترک تحصیل شده است. یکی از داوطلبان جمعیت دفاع، می‌گوید:» علی، شاگر بسیار باهوشی بود، سرکلاس بسیارعلاقمند بود و نسبت به بقیه بچه‌ها که بیشتر بازیگوشی می‌کردند، او تمام وقت حواسش به درس و کتاب بود. دلش می‌خواست ادامه بدهد»

علی حالا در خیاطی کار می‌کند، می‌گوید:» 8 صبح می‌آیم تا 6 بعدازظهر، ماهی 120 هزارتومان هم درآمدم است». در این خیاطی کار زیگزاگ‌دوزی انجام می‌دهد.

صاحب خیاطی، اجازه ورود نمی‌دهد. علی بیرون می‌آید و می‌گوید حدود 10-12 کودک اینجا کار می‌کنند. محل کار آنها تقریبا زیرزمین است. علی می‌گوید:» یکبار که از شهرداری آمدند، همه ما را پنهان کردند تا جریمه‌شان نکنند، الان هم به همین خاطر اجازه تهیه گزارش و عکاسی نمی‌دهند.»

بچه‌های دیگر هم از کارگاه بیرون می‌آیند، کوچکترینشان 7 ساله است. مدرسه نرفته و در اینجا به قول خودش پادویی می‌کند. می‌گوید:» گاهی اذیتمان می‌کنند، کارگران بزرگتر یا صاحب کار، کتکمان می‌زنند، یعنی پس گردنی و یا کارهای دیگر این چنینی.»

محمد 7 ساله، می‌گوید که دلش می‌خواهد درس بخواند اما نمی‌داند چطور باید اقدام کند و وقتی ما آدرس » جمعیت دفاع» را به او می‌دهیم، مرتب می‌پرسد، «الان برم ثبت نامم می‌کنند؟ فردا برم؟ «. محمد می‌گوید که چند روز است برای کار به اینجا آمده و هنوز نمی‌داند که قرار است چقدر دستمزد دریافت کند. در حین ایستادن ما در برابر درب کارگاه، چند بچه 11-12 ساله دیگر نیز می‌رسند که از کارگران همین خیاطی هستند. به نظر می‌رسد تمام کار این کارگاه را دستهای کوچک این بچه‌ها انجام می‌دهند.

علی، ما را به محل کار زهرا راهنمایی می‌کند که حالا دیگر باید 9 ساله باشد. زهرا تنها کلاس اول را خوانده است. با جثه‌ای لاغر و کوچک. توی یکی دیگر از خیابان‌های همین محله، در یک پارکینگ خیاطی می‌کند. در این مکان نیز، صاحب‌کار او اجازه ورود نمی‌دهد. زهرا دم در می‌آید و در مورد کارش توضیح می‌دهد. او هم از 8 صبح می‌آید تا 6 بعدازظهر و ماهی 100 تومان حقوق می‌گیرد. تنها کودک این کارگا، زهراست. سایرین، زنان جوان و یا مردها هستند. زهرا به تنهایی در میان این محیط بزرگسال، پای چرخ می‌نشیند و آرزوهایش را چرخ می‌کند. با یک مانتوی کوچک و شالی بر سر. او هم می‌گوید که » بابام اجازه نداد، درس بخونم».

آنها حقوقشان را که دریافت می‌کنند، کمی از آن را برای خودشان برمی‌دارند و بقیه‌اش را به پدر می‌دهند برای خرج خانواده.

*** میلاد در کار جمع‌آوری ضایعات است. آنها توی محلات، سطل‌های زباله را می‌گردند و پلاستیک‌ها را جمع‌آوری می‌کنند و به پیمانکاران بازیافت محله می‌فروشند. می‌گویند:» درآمد ضایعاتی‌ها خوب است، اما عمرشان در سطل‌های زباله می‌گذرد.»

میلاد دلش نمی‌خواهد در مورد کارش صحبت کند. وقتی دیگران به تمسخر می‌گویند که » آشغال جمع می‌کند» ساکت است و لبخندی تلخ می‌زند، خجالت می‌کشد از دوستانش. خودش اما مرتب می‌گوید که خیاط است.

ضایعات جمع‌کن‌ها، دو دسته هستند. در سالهای گذشته شهرداری تنها به ماموران استخدامی خودش اجازه این کار را می‌داد. حالا ، اما کودکان بسیاری در سطح شهر دیده می‌شوند که تمام قد در سطل‌های زباله فرو می‌روند به دنبال پلاستیک بیشتر! .. دیگر شهرداری هم کاری با آنها ندارد.

پیش از این پیمانکاران بازیافت منطقه، در صورت مشاهده کودکان در آن منطقه، جریمه می‌شدند. اما حالا به نظر می‌رسد، از وجود آنها در شهر استقبال می‌شود.

***

بر اساس آمار سازمان جهانی کار (ILO)، سالانه ۲۵۰ میلیون کودک ۵ تا ۱۴ ساله از کودکی محروم می‌شوند.

طبق این آمار ۱۲۰ میلیون‌نفر از آنها وارد بازار کار شده و مشغول به کار تمام‌وقت هستند. ۶۱ درصد این کودکان در آسیا، ۳۲ درصد در آفریقا و ۷ درصد در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند. طبق آمارهای منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران در سال 85 ، از مجموع 13 ميليون و 253 هزار کودک رده سني 10 تا 18 سال، سه ميليون و 600 هزار کودک، خارج از چرخه تحصيل و يک ميليون و 700 هزار کودک به صورت مستقيم درگير کار بوده‌اند و از اين تعداد يک ميليون و 670 هزار در گروه کودکان کار کشور بودند که 3/19 درصد آنها پسر (يک ميليون و 300 هزار نفر) و 8/5 درصد (370 هزار نفر) را دختران 10 تا 18 سال تشکيل داده‌اند.

هر چند به گفته مقام‌های مسئول، شمار کودکان کار در ایران حدود 400 هزار نفر برآورد شده است، اما فعالان حقوق کودک شمار کودکان کار را حدود 2 میلیون نفر تخمین می‌زنند.کودکانی که هر روز در تبلیغاتِ رسانه‌ها از وجودشان انتقاد می‌شود و هر روز به تعدادشان افزوده می‌شود.

واضح است که نظام سرمایه‌داری جهانی، هرگز حاضر به از دست دادن این کارگران کم‌دستمزد نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: