سایت خبری جنبش خرداد : مارکوس هل ویگ و همکارش ، ینز کخ ، دو خبرنگار روزنامه آلمانی » بیلد آم زونتاگ » بودند که برای مصاحبه با وکیل و پسر سکینه آشتیانی به ایران سفر کرده بودند ، ولی در تبریز توسط ماموران جمهوری اسلامی دستگیر شدند . بسیاری این دستگیری را فشار سیاسی جمهوری اسلامی بروی دولت آلمان دانسته و می گویند این یک گروگانگیری سیاسی برای گرفتن امتیازات بیشتر از دولت این کشور بوده است . مارکوس هل ویگ ، اکنون و پس از یکسال ، برای اولین بار خاطراتش از دوران چهار ماه حبس انفرادی را بازگو می کند . خاطراتی که امروز در بسیاری از روزنامه ها ، سایتها و صفحات مجازی کشور آلمان دست به دست گشت و بی شک بسیاری از مردم این کشور به گوشه ای از جنایات رژیم سرکوب و شکنجه جمهوری اسلامی پی بردند . اشپیگل آنلاین ، مجله هفتگی و پرتیراژ آلمان ، از جمله رسانه هائی بود که آن را انتشار داده است . در اینجا ترجمه بخشهائی از آن را ملاحظه می نمائید .
مارکوس هل ویگ ، روزنامه نگار » بیلد آم زونتاگ » آلمان ، یکسال پس از آزدی اش و برای اولین بار از خاطرات خود درباره 132 روز زندان انفرادی اش در جمهوری اسلامی می گوید.
» سلول انفرادی شش متری من پنجره ، تختی برای خوابیدن ، دستشوئی نداشت . تنها فریادهای سایر زندانیان را می شنیدم و همواره فکر می کردم در همین جا خواهم مرد . پنج بار در روز و سر ساعت های مشخص اجازه داشتم به دستشوئی بروم و هر چهار روز یکبار به حمام . گاهی اتفاق می افتاد که بندرت این کار صورت گیرد . شب و روز چراغ سلولم روشن بود . نورش به اندازه ای زیاد بود که نورافکن های استودیوی عکاسی را به یاد می آورد و بطور کلی خوابیدن را مشکل می کرد . درجه حرارت سلول گاهی آنقدر بالا بود که یادآور حمام سونا بود و گاهی هم اصلا شوفاژ روشن نبود .
ترور روانی ، ضرب وشتم و بی خبری از آینده ، توصیفی است که هل ویگ از این مدت در ذهن دارد . او حتی امید نداشت که سرانجام آزاد گردد . ده روز اول زندان برایش عذاب آور بود . مدام وی را بازجوئی و شکنجه می کردند. ساعت های متوالی باید بی حرکت رو به دیوار بیاستد . تنها زمانی که اولین دیدارش با یکی از کارکنان سفارت آلمان در تهران صورت گرفت ، روش بازجوئی کمی بهتر شد . در بازجوئی ها سوالات همواره تکراری بودند . می خواستند تنها فشار روانی وارد آورند . » آنها می خواستند با سوالات تکراری مرا به لحاظ روانی تحت فشار قرار دهند و مرا در موقعیت ترس قرار دهند . آنها مرا نه تنها می زدند ، بلکه کارهای دیگری نیز انجام می دادند که من نمی خواهم در اینجا به تشریح آنها بپردازم .»
فریادهای زندانیان وحشتناک بود !
اشپیگل آنلاین در ادامه می نویسد ، تا اینجا ، ما تنها می دانستیم که هل ویگ و همکارش پس از دستگیری در سلول انفرادی بسر می برده اند و تنها پس از چند ماه با هم در یک سلول بوده و یک دوران زندان شدیدا بد را پشت سر گذاشته است . ولی حالا هل ویگ می گوید : «یک زمانی من در شرایطی قرار گرفتم که به لحاظ روانی وضعم آنقدر بد شد که می ترسیدم که دچار افسردگی و دیوانگی شوم .»
هل ویگ در خاطراتش می گوید که مدام فریادهای زندانیان دیگر را می شنیده است . او ادامه می دهد : » اینکار از ساعت هشت صبح شروع می شد . اطاق شکنجه بالای سلول ما بود . پس از یکماه فکر می کردم که زنده از اینجا بیرون نمی روم . فکر می کنم آنها عمدا این کار را کرده بودند ، برای اینکه ببینم چطور آنها آدمها را شکنجه می دهند . اینجا بود که بخود می گفتم کار تو را نیز می سازند . »
هل ویگ بدترین نوع شکنجه را بی خبری می داند . بخصوص یازده روز پس از دستگیری اش . او می گوید در آلمان حتی اگر زندانی نشده باشی ، تقریبا می دانی که چه چیزی انتظارت را می کشد . تو می توانی با یک وکیل صحبت کنی . در زندانهای جمهوری اسلامی از این چیزها خبری نیست .
هل ویگ برای فرار از دوران طاقت فرسای زندانش ، خود را با ورزش و یادگیری زبان فارسی سرگرم می کرد . او می گوید : » مسائلی هستند که خارج از اراده ات می باشند و تو نمی توانی روی آنها تاثیری بگذاری . هر چند که معتقد باشی همه چیز باید از روی نقشه پیش رود .
سرانجام روز آزادی
آزادی هل ویگ و همکارش خیلی سریع انجام گرفت . صبح زود دو مامور به سلولش آمدند و گفتند با ما بیا . او فکر کرد که می خواهند سلولش را تغییر بدهند . او در آغاز خیلی بدبین بود ، چرا که بارها او را مایوس کرده بودند . او زمانی خود را واقعا آزاد دید که در هواپیما بود و خاک ایران را بسوی ترکیه ترک کرده بود .
هل ویگ بازگشتش به دوران عادی زندگی را خیلی سخت دانسته و می گوید : پس از دوران سلول انفرادی تا برایش دشوار بوده که حتی مدتها به تلویزیون نگاه کند . او احساس می کند که جنبه جوشش را می توان با یک لاکپشت مقایسه کرد .






















